جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : این را دیگر عالم و آدم می دانند که اقتصاد ایران در رها شدگی مطلق به سر میبرد. تعبیری که شاید در نگاه اول اغراق آمیز به نظر برسد اما با یک نگاه به سفرههای خالی و التهابِ چشمانِ مردمی که هر صبح بیداریشان با اضطرابِ قیمتهای عصرگاه پیوند میخورد ؛ به تلخ ترین حقیقتِ زیسته بدل شده است. کار دیگر از مدیریتِ بحران گذشته است و اساسا از آن خبری نیست. آنچه امروز شاهدش هستیم تماشایِ فروپاشیِ تدریجیِ ساختارهایی ست که قرار بود تکیه گاهِ معیشتِ مردم باشند. گرانی دمار مردم را درآورده یا بهتر است بگوییم امان بُر شده است. سیستم دیگر از کارکردِ اصلی خود که تامین امنیتِ زیستی ست کاملا بازمانده است. هر روز که خورشید طلوع میکند ؛ شهروندانِ ما یک گامِ دیگر به فروپاشیِ توانِ مالی خود نزدیکتر میشوند.
این رها شدگی یعنی هیچ برنامهای برای فردا وجود ندارد. نه برای دولت و نه برای خانوادهای که هر روز شاهد آب رفتنِ داراییهای ناچیزش است. خب پرسش اینجاست که تا کی؟ تا کجا قرار است این سقوطِ آزادِ معیشت ادامه یابد؟ در میانِ راهروهایِ قدرت صدایِ خُرد شدنِ استخوانهای طبقه متوسط و دهکهای پایین جامعه ظاهراً شنیده نمیشود. انگار واقعیتی موازی در جریان است. واقعیتی که در آن آمارها روی کاغذ زیبا جلوه میکنند ؛ اما در کفِ خیابان مردم زیر چرخ دندههای بیتدبیری تلف شدهاند. اینکه چرا مسئولان این وضعیت را نمیبینند یا می بینند اما چشمان شان را به سمت واقعیت بسته اند دیگر یک سوالِ فنی نیست که یک پرسشِ اخلاقی و وجودی ست. آیا فقدانِ درکِ این رنج ناشی از بیکفایتی ست یا نوعی کرختیِ مدیریتی که نسبت به رنجِ عمومی کاملاً واکسینه شدهاند. مردم در این میدانِ مینِ اقتصادی راه چاره را در کجا جستوجو کنند؟ وقتی سیاست گذار جیبِ مردم را هدفِ در دسترس برای جبرانِ کسریهای خود میبیند بدیهی ست که بقا به تنها هدفِ زندگی بدل میشود.
اما مگر میتوان با به هم ریختگی و هرج و مرجِ ساختاری یک زندگیِ شرافتمندانه را ادامه داد؟ این رها شدگی پیامدِ شکستِ سیاست گذاری نیست که پیامدِ عدمِ پاسخگویی ست. تا زمانی که ساختارها در برابرِ فاجعهای که رقم زدهاند ؛ پاسخگو نباشند این به هم ریختگی به حیاتِ خود ادامه خواهد داد. مردم برای بهدادِشان رسیدن دیگر التماس نمیکنند ؛ آنها حقِ حیات خود را جور دیگری مطالبه میکنند. زمانِ آن رسیده که از فرافکنی و ارجاعِ مشکلات به دشمنِ فرضی عبور کنیم. وضعیت امروز برآمده از همین سیاستهایِ رها و بیحساب و کتاب است. اگر گوش شنوایی برای این فریادها نیست ؛ تاریخ گواهی خواهد داد که در این دوران مردم نه در اثر یک حادثهی ناگهانی بلکه در پیِ یک بیتوجهیِ تعمدی از بین رفتند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع