گاهی یک رویداد چنان سهمگین است که گویی زمان را در یک «تکانه دیراک» (Dirac Delta) فشرده میکند؛ نیرویی که در لحظه صفر بینهایت بزرگ جلوه میکند و چنان ساختار سیستم را درهم میکوبد که اثرش تا مدتها در تمام منحنیهای رشد و سرمایهگذاری باقی میماند. جنگی که با توافق و مذاکره متوقف شده، نه یک فرصت بادآورده بلکه یک سیلی سخت به صورت اقتصادی بود که سالها با «رشد کاغذی» و «توهم قدرت» خودش را فریب داده بود. امروز که در «نقطه صفر» ایستادهایم، باید با صراحت بیرحمانهای گفت ما نه با یک «اقتصاد موقتا آسیبدیده» بلکه با ویرانهای مواجهیم که هندسه آن بیکفایتیهای تاریخی را به رخ میکشد.
به گزارش اقتصاددان به نقل از جهانصنعت ، تاریخ اقتصاد جهان پر از نقاط صفر مشابه است. پس از جنگ جهانی دوم، آلمان و ژاپن نیز در نقطه صفر بودند اما آنها برخلاف برخی تجربههای تلخ تاریخی بهجای تلاش برای «بازسازی وضعیت پیش از جنگ»، به سراغ «تغییر بنیادین هندسه نهادی» رفتند. در مقابل، جوامعی که در تله «نوستالژی ساختارهای گذشته» گرفتار شدند و خواستند با تزریق منابع، همان سازوکارهای ناکارآمد پیشین را احیا کنند، دههها در رکود مزمن یا ابرتورم دستوپای خود را گم کردند. ما در ایران، اکنون بر سر این دوراهی ایستادهایم.
پیش از آن ضربه، اقتصاد ما روی ریل لرزان ناکارآمدی و انحصار حرکت میکرد؛ ریل سیاستگذاریهای غلطی که «فضای امکانات» کشور را نه برای توسعه که برای اتلاف منابع توسط نهادهای غیربهرهور کوچک و کوچکتر کرده بود. حالا که آن شوک همهچیز را لرزانده، تازه مشخص شده که زیر آن ظاهر آراسته، چه پی سستی نهفته بوده است. توهم «بازگشت به دوران طلایی قبل» بزرگترین سدی است که ذهن سیاستگذاران ما را تسخیر کرده؛ کسانی که تصور میکنند با آزادسازی داراییهای بلوکهشده و تزریق دوباره منابع میتوانند همان ساختارهای فرسوده را یکبار دیگر روی صحنه بیاورند و نمایش توسعه اجرا کنند. این شبیه به تلاش برای احیای یک پیکر بیجان با استفاده از شوک الکتریکی است، بدون آنکه عفونت داخلی را درمان کرده باشیم.
در فردای پس از توافق، ما در آستانه قطعی یک «لحظه مینسکی» (Minsky Moment) ایستادهایم؛ لحظهای که حقیقت عریان بدهیهای انباشته، بانکهای ناتراز و پروژههای نیمهکاره پرهزینه، همچون پتکی بر سر اقتصاد فرود میآید. هایمن مینسکی به ما آموخت که چگونه دورههای ثبات طولانی، خود بسترساز بیثباتیهای بزرگتر میشوند زیرا در آن دوران سرمایهگذاران با تکیه بر خوشبینی، ریسکهای غیرمنطقی را میپذیرند. ما سالها با «چاپ پول» و «دستکاری قیمتها» چنین حبابی ساخته بودیم. سیستم به نقطه اشباع رسیده، جایی که دیگر نه وعدههای کلامی، نه سرکوب دستوری نرخها و نه حتی آزادسازیهای محدود نمیتواند جلوی ترکیدن این حباب را بگیرد. وقتی خوشبینی کاذب پس از توافق با واقعیت تلخ فرسودگی زیرساختها برخورد کند، بازار مانند یک حسابرس بیطرف، حقیقت پوشالی رشد سالهای گذشته را به رخ تصمیمگیران میکشد.
سرمایه انسانی نیز دیگر قصهای تلختر دارد. ما با «زیرساختهای بازسازیشده» اما با ارتشی از نیروهای متخصص کوچکرده مواجهیم. وقتی بهترین سرمایههای فکری این سرزمین با فشارهای ساختاری و محدودیتها از کشور خارج شدند، چه انتظاری برای بهرهوری داریم؟ اقتصاد نه با سوله و پیچومهره بلکه با فکر و دانش میچرخد؛ دانشی که اکنون در خدمت اقتصاد کشورهای رقیب است. ما در حال بازسازی بنایی هستیم که معماران اصلیاش را به دلیل بیتوجهی به فضای کسبوکار و امنیت فکری از دست دادهایم. این دقیقا همان «اثر ماندگاری» (Hysteresis) است که در اقتصاد کلاسیک به آن اشاره میشود یعنی خساراتی که در کوتاهمدت به نیروی کار ماهر وارد میشود و اثراتی بلندمدت و گاه برگشتناپذیر بر ظرفیت رشد کشور میگذارد.
خطر بزرگتر گرفتار شدن در «باتلاق بقا»ست. دولتی که تمام توانش را صرف «وصلهپینه کردن» صنایع فرسوده میکند و به جای جراحی ساختاری، مشغول توزیع قطرهچکانی منابع برای مدیریت بحران بوده، در حال ارتکاب یک خطای استراتژیک است. این تلاش برای «زنده نگهداشتن» ساختارهای ناکارآمد، فقط رنج اقتصادی را طولانیتر میکند. تا وقتی که دیوارهای بتنی بوروکراسی پیچیده سر جایش است، تا وقتی که انحصارهای خصولتی از گلوی اقتصاد کوتاه نشدهاند، تزریق هر ریال جدید، فقط بنزین ریختن در آتش تورمی است که قرار است طبقه متوسط را بیش از پیش تحت فشار قرار دهد.
مسیر خروج نه با ترمیم بلکه با «تغییر هندسه نهادی» ممکن است. باید جسورانه بپذیریم که بسیاری از ساختارهای اقتصادی ما از اساس دچار انحراف شدهاند و نیاز به «مهندسی دوباره» دارند، نه «تعمیر موقت». اگر توافق صرفا به معنای برداشتن تحریم برای ادامه دادن مسیر قبلی باشد، ما فقط «لحظه مینسکی» را به تاخیر انداختهایم. طوفانی که در راه است، نه یک رکود ساده که یک بحران عمیق ساختاری خواهد بود.
فردای ایران نیازمند یک جراحی ساختاری شجاعانه است. باید اجازه داد بخشهای ناکارآمد اقتصاد از طریق اصلاحات رقابتی اصلاح شوند یا به حاشیه بروند. اگر قرار است از «نقطه صفر» عبور کنیم، باید این بساط رانت و مدیریت دولتی ناکارآمد را جمع کنیم، نه اینکه روی ویرانههای این اقتصاد همان ساختمان لرزان گذشته را با رنگ تازه بنا کنیم. فرصت بازسازی، تنها یکبار برای ما فراهم شده است؛ آیا وقت آن نرسیده که به جای بازی با اعداد و ارقام خیالی، از این وضعیت هشداردهنده درس بگیریم؟ یا اینکه منتظریم تا «تکانه دیراک» بعدی کل این بنای سست را یکبار برای همیشه فروبریزد؟ حقیقت این است که تاریخ به کسانی که در «نقطه صفر» بهدنبال «بازگشت به گذشته» بودند، هرگز رحم نکرده است.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع