جعفر بخشی بی نیاز روزنامه نگار و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : یعنی در این کشور وجدانی هست که دلش برای مردم بسوزد. اگر هست پس چرا حال و روز مردم این اندازه آشفته و پریشان است. چرا چیزی سر جایش نیست. همه دارند می بینند که در ایران سرزمینی که بر سفرههایش رنگین کمانی از منابع و ثروتها نهفته و پنهان شده ؛ امروز صحنهای از تضادهای تلخ رخ داده و زندگی را به کام مردم نه تلخ که زهرآگین کرده است. برای مردم دیگر اعداد و ارقام اقتصادی معنایی ندارند. معنا در قیمت امروز نان ؛ در کرایه اجاره بهای کمر شکن ؛ و در لحظهٔ تلخ نه گفتن به نیاز اولیه یک فرزند خلاصه میشود. تورم دیگر یک مفهوم آماری نیست. این یک نیروی فیزیکی ست که قامت ملت را خم کرده است. هر روز با هر طلوع خورشید سبد خرید سبکتر و حسرتها سنگینتر میشوند. این یک سونامی آرام است که خانهها را ویران میکند. ویرانیای از جنس امید. از جنس اعتماد. و از جنس آیندهای که برای نسل جوان هر روز دور و دورتر میشود.
در میان این همه ناله ی خاموش این پرسش بزرگ و سوزان سر بر میآورد که چرا هیچ مسئولی در این سرزمین ؛ سنگینی این بار را بر دوش خود حس نمیکند. جایگاه مسئولیت ؛ جایگاه خدمت است نه تماشاگری از دوردست. وقتی گزارشهای رسمی از کنترل تورم سخن میگویند ؛ میلیونها خانواده درگیر نبردی روزانه برای بقا هستند. آیا گزارشهای شما در اتاقهای بستهای تهیه میشوند که از بوی تند احتیاج و صدای شکستن کمر مردم بیخبرند. پس کجا رفته است آن تعهد اولیه. آن سوگندی که در برابر مردم خورده شد. مردم کار را به شما سپردند تا محافظ امانت دارشان باشید نه اینکه خود امانت را غارت کنید یا اجازه دهید زیر فشار اقتصادی خرد شود.
بی تفاوتی تلخ ترین شکل خیانت به اعتماد عمومی ست و امروز طعم این بی تفاوتی در دهان میلیونها ایرانی مزه ی تلخی میدهد که دیگر تحملی برایشان باقی نگذاشته است. این اعتراض نه به معنای ناامیدی مطلق بلکه فریادی ست برای بارگشت به اصل خدمت گزاری. مردم خواستار معجزه نیستند و نبوده اند تاکنون. مردم خواستار شفافیت ؛ صداقت و اجرای مسئولانه وظایفی هستند که به شما سپرده شد. اگر وجدان مسئولیت پذیر در ساختارهای قدرت زنده باشد که نیست باید پاسخی عملی ؛ سریع و ملموس برای مهار این سیلاب اقتصادی ارائه شود. اگر این درد همچنان ادامه یابد دیگر نه اعتمادی باقی میماند و نه زمینهای برای همبستگی. باید فریاد این درد به گوش کسانی برسد که شاید برای شنیدن صدای ضعیف مردم نیاز به صدایی قویتر دارند. آیا وقت آن نرسیده که این سکوت سنگین شکسته شود و مسئولیت پذیری نه یک شعار بلکه عمل روزمره ی مدیران شود.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع