جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : کثرتِ معضلات و مشکلات در لیست فهرست های زندگی سر به آسمان زده و گره های کور یکی از پس از دیگری گامهای مردم را برای رسیدن به فردا یا زخمی کرده یا کاملا شکسته. هر اندازه که در پیِ نان می دوند کمتر به آن می رسند. تعلیق و بلاتکلیفی و بی انگیزگی در تمام خانه های ایرانیان نفوذ کرده و شوقِ داشتنِ یک آینده ی معمولی را از آنها گرفته است. در میان این هیاهوی بیهدف و شعارهای تو خالیِ توسعه و پیشرفت و روی قله بودن ؛ ندایی از اعماقِ جامعه بلند میشود که به وضوح و آشکار از عمق فاجعه پرده بر می دارد. مویهیِ اندوهناکِ نسلی جوان ؛ پر اشتیاق ؛ با انگیزه اما در آستانهیِ فروپاشی. نسلِ جوان و نوجوانی که تا فرصتی برای سخن مییابند ؛ نه در پیِ وعدههایِ سیاسیِ رنگین و نه فریبِ شعارهایِ پر طمطراق ؛ بلکه تنها در جستجویِ یک جفت گوشِ شنوا هستند. گوشی که پژواکِ استیصالِ آنان را بشنود. با آنان هم کلام شود و در فهمِ مشکلاتِ این قشر عظیم کنارشان باشد.
اما آنچه از ضمیرِ این نسلِ به ستوه آمده و عصیانگر بر میآید ؛ لرزه بر اندامِ هر مسئولِ بیدار و هر وجدانِ خفته ای میاندازد. این جوانان ؛ چونان کشتیِ شکسته در طوفانِ استیصال ؛ میپرسند شما بگویید که ما چگونه بیاموزیم و یاد بگیریم وقتی خانههایمان میدانِ جنگِ فشارهایِ اقتصادی ست. چگونه بر کتاب تمرکز کنیم وقتی صدایِ دعوایِ والدین بر سرِ نان شب ؛ قسط های عقب مانده ؛ اجاره خانه ؛ تورم و گرانی ؛ تمرکزِ ما را ربوده است. نگاهِ تیر کشیدهشان از ناامیدی و یاس ؛ حقیقتی تلخ را فریاد میزند. به ما میگویند شما کاری به این مشکلات نداشته باشید و سرتان پی درس خواندن باشد. اما آنها می دانند که در این مسیر ؛ تنها پارتی و پول و نه دانش و تلاش ؛ کلیدِ پیشرفت است. این سخنان ؛ زنگِ خطری بنیادین برایِ فروپاشیِ ارزشهایِ اخلاقی و آموزشیِ جامعه است. ما با نسلی مواجهیم که دریافته مسیرِ درست ؛ مسیری به بن بست رسیده است. هر چند پند دهیم و موعظه کنیم و واژه ها را برایشان بالا و پایین بیاوریم ؛ گویی سودی برایشان ندارد. جوانانِ ما ؛ نه طالبِ رهاییِ بی قید و شرط و نه سرگردان و بی مقصد بلکه قربانیِ آیندهای از یک مه غلیظ و پر ابهام اند.
آیندهای که در آن ؛ هیچ مقصدی روشن نیست و هیچ هدفی ؛ جز در میانِ این تاریکیِ فراگیر معنا نمییابد. آنها از رها شدگی میگویند. از این حسِ تلخ که گویی در نقشهیِ راه یابیِ این سرزمین ؛ جایِ خالیِ آنها نه تنها دیده نمیشود ؛ بلکه عمداً پاک شده است. از برنامههایی سخن میگویند که تنها وقت تلف میکنند و خروجیِ ملموسی جز اتلافِ عمر ندارند. در حالی که نیازِ مبرم جوانان و نوجوانان ما به برنامههایی ست که بر حیات و معنایِ زندگی آنان کار کند. متولیانِ فرهنگ و تربیت در کشور بدانند که جریانِ ناامیدی در میانِ نسلِ جوان ؛ نه یک بحرانِ گذرا که یک عارضهیِ ساختاری ست. اگر امروز در پایِ دردِ دلِ این نسل ننشینیم ؛ اگر سخنانشان را جدی نگیریم و صرفاً با رویکردهایِ سطحی و کارهایِ نمایشیِ فرهنگی ؛ آنان را از سرِ خود باز کنیم ؛ روزی خواهد رسید که این ناامیدی ؛ به خشمِ فرو خورده یا به انفعالی مرگبار بدل شود. وظیفهیِ حاکمیت ساختنِ مقصد برایِ آنان است نه رها کردنشان در تماشاخانهیِ این آینده ی بی نام و نشان. بیهدف بودنِ آیندهیِ فرزندانِ این خاک از هر تحریم و فشاری ؛ مهلکتر و خطرناک تر است و هر آن ؛ بیمِ نابودیِ فرصتهایِ زندگی و تباهیِ ابدیِ آنان میرود. آنان را دریابیم پیش از آن که بسیار دیر شده باشد.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع