اقتصاددان : دکترسید حسین موسویان استاد دانشگاه پرینستون با درج یادداشتی در ریپابلیک آلمان نوشت : جهان در حال حاضر با بحرانی عمیق در نظم بینالمللی، امنیت و حکمرانی جهانی روبهروست. بسیاری از هنجارها، نهادها و مبانی حقوقی که پس از سال ۱۹۴۵ با رهبری ایالات متحده ایجاد شدند تا از وقوع جنگ جهانی دیگری ــ جنگی با ریشه در رقابت اقتصادی مهارنشده و بحرانهای کنترلنشده ــ جلوگیری کنند، اکنون بیش از پیش تحت فشار قرار گرفتهاند.
منشور سازمان ملل متحد، نظام کنترل تسلیحات، پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، ممنوعیت توسل به زور در حقوق بینالملل و حتی اقتدار شورای امنیت سازمان ملل و آژانس بینالمللی انرژی اتمی ، همگی امروز در آستانه فروپاشی قرار دارند . این فرسایش نهتنها از سوی بهچالشکشندگان نظم بینالمللی، بلکه بهطرزی متناقضی، از سوی همان کشورهایی نیز پیش برده میشود که زمانی این نظم را بنا کردند.
این روند بهویژه در خاورمیانه آشکار است. جنگهای ایالات متحده در افغانستان و عراق، مداخله ناتو در لیبی، جنگ سوریه، ویرانی غزه، که همگی به فروپاشی ساختارهای دولتی انجامیدهاند، رویاروییهای نظامی کنونی میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران، و بحرانهای پیرامون تنگههای هرمز و بابالمندب، همگی به یکدیگر مرتبط اند.
این بیثباتیها و منازعات نهتنها ثبات منطقه را تهدید میکنند، بلکه پیامدهای منفی جهانی نیز برای تجارت بینالمللی و امنیت انرژی کشورهای خارج از منطقه دارند. در همین حال، اروپا با هفت چالش روبهروست:
- جنگ در اوکراین؛
- تداوم بحران انرژی؛
- رکود اقتصادی؛
- موجهای جدید مهاجرت؛
- افزایش قطبیشدن سیاسی در داخل کشورها؛
- گسترش افراطگرایی؛
- و هزینههای دفاعی در سطحی بیسابقه در تاریخ.
همزمان، روابط فراآتلانتیکی نیز در مرحلهای از تحولات عمیق قرار دارد. اختلافات واشینگتن با چندین متحد اروپایی، تنشهای درون ناتو و اختلافات جدی سیاسی و اقتصادی میان ایالات متحده و کانادا نشان میدهد که نظم امنیتی شکلگرفته در اروپا پس از سال ۱۹۴۵ در حال بازطراحی بنیادین است.
تلاشهای دولت ترامپ برای بازتنظیم روابط با روسیه، تمرکز آن بر کنترل منابع انرژی جهان، تشدید رقابت با چین و جاهطلبیهای آن در قبال کانادا و گرینلند، در چارچوب راهبرد امنیت ملی دسامبر ۲۰۲۵ و نسخه ترامپی دکترین مونرو، از تغییر بنیادین راهبرد آمریکا، بهویژه در رابطه با اروپا، حکایت دارد. فرزند اروپا اکنون در حال جداشدن از مادر خویش است.
ایالات متحده و روسیه در مجموع، بنا بر برآوردها، نزدیک به ۹۰ درصد از کل سلاحهای هستهای جهان را در اختیار دارند. نزدیکی راهبردی میان واشینگتن و مسکو میتواند پیامدهای گستردهای برای نحوه مواجهه با چین، چه در حوزه هستهای و چه در حوزههای غیرهستهای، داشته باشد.
دولت آمریکا بر منابع انرژی متعلق به دوران پیش از گذار تاریخی و ساختاری کنونی تکیه کرده است. این دولت منابع نفتی ونزوئلا را متعلق به خود میداند؛ اظهارات مشابهی نیز درباره منابع انرژی ایران مطرح شده است. واشینگتن در پی افزایش نفوذ خود بر آینده تنگه هرمز است. اگر این هدف محقق شود، ایالات متحده نفوذ قابلتوجهی بر شریان مرکزی انرژی جهان به دست خواهد آورد؛ شریانی که تا زمانی که حملونقل به اصول مبتنی بر احتراق وابسته باشد، اهمیت خود را حفظ خواهد کرد.
مجموع این تحولات، ضرورت شکلگیری نظمی نوین جهانی را مطرح میکند؛ نظمی که باید از طریق دیپلماسی صلح و مذاکره شکل بگیرد.
نقش و توانمندیهای آلمان؛ آنگونه که من شناختهام
تجربیات شخصی من در دوران مأموریتم بهعنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در آلمان، از سال ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۷، نشان میدهد که آلمان میتواند از ظرفیتهای دیپلماتیک بسیار گستردهتری نسبت به آنچه امروز به کار گیرد. در آن دوران، از نزدیک شاهد سیاست خارجیای بودم که هدفش تشدید منازعات نبود، بلکه کاهش تنشها را دنبال میکرد. گفتوگو، اعتمادسازی و دیپلماسی عملگرایانه، محورهای اصلی آن سیاست را تشکیل میدادند.
در کتابم با عنوان روابط ایران و اروپا: چالشها و فرصتها، این موضوع را با استناد به اسناد دیپلماتیک و تجربیات شخصی خود بهتفصیل شرح دادهام. در اینجا تنها به چند نمونه اشاره میکنم.
هانسدیتریش گنشر، وزیر امور خارجه وقت آلمان، با حمایت کامل هلموت کوهل، صدراعظم وقت، گفتوگوهای راهبردی را با اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور وقت ایران، آغاز کرد. هدف این ابتکار، ایجاد نظامی برای امنیت جمعی و همکاری میان هشت کشور ساحلی خلیج فارس بود. تهران صراحتاً از این ابتکار استقبال کرد. با این حال، این طرح در نهایت به دلیل مخالفت ایالات متحده ناکام ماند.
این طرح میتواند مبنایی برای شکلگیری معماری امنیتی باثبات در منطقه خلیج فارس باشد. در کتابم با عنوان “ساختاری نوین برای امنیت، صلح و همکاری در خلیج فارس”، نقشه راهی جامع برای تحقق این هدف تدوین کردهام. این نقشه راه، سازوکارهای مشخصی برای اعتمادسازی، گفتوگو، کنترل تسلیحات، عدم مداخله و امنیت جمعی میان هر هشت کشور ساحلی خلیج فارس در بر میگیرد.
ایده اصلی این است: امنیت پایدار در خلیج فارس نه از طریق برتری نظامی ، هژمونی و اتکا به ائتلافهای خارجی، بلکه تنها از طریق ایجاد یک نظم امنیتی منطقهای فراگیر قابل تحقق است.
در آن زمان، هلموت کوهل، صدراعظم آلمان، و اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور ایران، بر سر ایجاد چهار کارگروه دائمی دوجانبه برای بررسی موضوعات “هستهای و سلاحهای کشتارجمعی”، “تروریسم”، “حقوق بشر” و “روند صلح خاورمیانه” توافق کردند. هدف این بود که اختلافات از طریق گفتوگویی مستمر و نهادینهشده بررسی شوند و از تبدیل آنها به تحریم یا رویارویی نظامی جلوگیری شود.
این ایده را در کتابم با عنوان “ایران و ایالات متحده: نگاهی از درون به گذشته ناکام و مسیر صلح” توسعه دادم. در آن کتاب، نقشه راهی جامع برای حلوفصل همین چهار حوزه موضوعی، بهعنوان بخشی از روندی بلندمدت برای نزدیکشدن ایران و ایالات متحده، ترسیم کردهام. هدف، کمک به پایاندادن به نزدیک به پنج دهه خصومت میان ایران و آمریکا است.
آلمان و اروپا میتوانند نقشی سازنده در پایاندادن به این خصومت ایفا کنند؛ خصومتی که تا امروز به بیثباتی سراسر خاورمیانه انجامیده و در نتیجه، امنیت اروپا را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
بازگشت به دیپلماسی سازنده
جهان امروز به دیپلماسیای نیاز دارد که نه بر تقابل ژئوپلیتیکی، بلکه بر منافع مشترک، امنیت جمعی و همکاری اقتصادی استوار باشد. آلمان، به دلیل سنت دیپلماتیک، قدرت اقتصادی و روابط ویژهاش با ایالات متحده، اسرائیل و شمار زیادی از کشورهای خاورمیانه، از موقعیتی کمنظیر برای ایفای مجدد نقشی فعال و سازنده برخوردار است.
آلمان میتواند بهویژه در چهار حوزه نقشی تعیینکننده ایفا کند:
نخست، حمایت از ایجاد معماری جامع امنیت و همکاری در خلیج فارس، از جمله “ایجاد منطقه عاری از سلاحهای هستهای و منطقه عاری از سلاحهای کشتارجمعی”. این اقدام باید با احیای تفاهمنامه اسلامآباد بهعنوان مبنایی برای بازگشایی تنگه هرمز، پایاندادن به رویارویی دریایی و مذاکره برای دستیابی به نظمی امنیتی پایدار در خلیج فارس همراه باشد.
دوم، حمایت از روندی جامع برای رفع تخاصم روابط ایران و ایالات متحده؛ روندی که بتواند به نزدیک به پنج دهه خصومت متقابل پایان دهد.
سوم، کمک به تحقق صلحی پایدار میان اسرائیل و فلسطین، بر مبنای قطعنامههای مرتبط سازمان ملل متحد و راهحل دوکشوری از طریق مذاکره.
چهارم، تقویت مشارکتهای راهبردی جدید در حوزه انرژی میان کشورهای خلیج فارس، قفقاز، روسیه و اروپا، با هدف افزایش امنیت بلندمدت انرژی و تقویت وابستگی متقابل اقتصادی.
اروپا خود قانعکنندهترین الگوی تاریخی را ارائه میدهد
پس از قرنها جنگهای ویرانگر، آلمان، فرانسه و شرکای اروپایی آنها توانستند با تأسیس اتحادیه اروپا، رقابت و خصومت را بهتدریج به همکاری، همگرایی اقتصادی و صلح پایدار تبدیل کنند. تلاش مشابهی از طریق سازمان امنیت و همکاری اروپا نیز صورت گرفت، اما دستاوردهای آن اکنون ویران شدهاند.
اهمیت این تجربه تاریخی به اروپا محدود نیست. هشت کشور ساحلی خلیج فارس نیز میتوانند از این الگو الهام بگیرند و نظمی منطقهای برای امنیت و همکاری ایجاد کنند که بر گفتوگو، اعتماد متقابل، مسئولیت مشترک و پیوندهای اقتصادی استوار باشد. ثبات پایدار از برتری نظامی حاصل نمیشود، بلکه به نهادهایی نیاز دارد که اعتماد ایجاد کنند، منافع مشترک را تقویت کنند و امکان حلوفصل مسالمتآمیز منازعات را فراهم آورند.
نتیجهگیری
مهمترین درس دهه ۱۹۹۰ این است که صلح پایدار از طریق ایجاد نهادهای مستحکم همکاری به دست میآید. آلمان در گذشته نشان داده است که توانایی ایجاد پل میان طرفهایی با اختلافات عمیق و ارائه راهحلهای دیپلماتیک نوآورانه را دارد. اکنون، در شرایطی که نظم بینالمللی دستخوش تحولات بنیادین است و منازعات منطقهای پیامدهای جهانی فزایندهای پیدا میکنند، آلمان میتواند بار دیگر نقشی فعال و سازنده در شکلدادن به نظمی بینالمللی باثباتتر ایفا کند. بازگشت به این سنت نهتنها در خدمت منافع آلمان و اروپا خواهد بود، بلکه میتواند سهمی مهم در تحقق صلح، امنیت و توسعه پایدار در خاورمیانه و فراتر از آن داشته باشد.
Deutschland und die neue Weltordnung: Zeit für eine Rückkehr zur Friedensdiplomatie. Gastbeitrag von Seyed Hossein Mousavian
Von Gastbeitrag
Die Welt befindet sich aktuell in einer tiefgreifenden Krise der internationalen Ordnung, der Sicherheit und der globalen Governance. Viele der Normen, Institutionen und Rechtsgrundlagen, die nach 1945 unter Führung der Vereinigten Staaten geschaffen wurden, um einen erneuten Weltkrieg zu verhindern, der seine Wurzeln in einem ungeregelten ökonomischen Wettbewerb und unbeherrschten Krisen hat, geraten zunehmend unter Druck. Die Charta der Vereinten Nationen, das System der Rüstungskontrolle, der Vertrag über die Nichtverbreitung von Kernwaffen (NVV), das Gewaltverbot des Völkerrechts sowie selbst die Autorität des Sicherheitsrats der Vereinten Nationen und der Internationalen Atomenergie-Organisation (IAEO) stehen heute am Abgrund.[1] Diese Erosion wird nicht nur von Herausforderern der internationalen Ordnung vorangetrieben, sondern paradoxerweise auch von jenen Staaten, die diese Ordnung einst aufgebaut haben.[2]
Besonders deutlich ist diese Entwicklung im Nahen Osten. Die US-amerikanischen Kriege in Afghanistan[3] und im Irak, die NATO-Intervention in Libyen, der Syrienkrieg, die Zerstörung Gazas, allesamt mit dem Ergebnis eines Zerfalls staatlicher Strukturen, die aktuellen militärischen Konfrontationen zwischen den Vereinigten Staaten, Israel und Iran sowie die Krisen rund um die Straßen von Hormus und Bab al-Mandab sind miteinander verbunden. Diese Instabilitäten und Konflikte bedrohen nicht nur die Stabilität der Region, sondern haben auch globale negative Effekte, auf den Welthandel und auf die Energiesicherheit von Staaten außerhalb der Region.[4]
Zur gleichen Zeit sieht sich Europa mit sieben Herausforderungen konfrontiert:
- dem Krieg in der Ukraine,
- einer anhaltenden Energiekrise,
- wirtschaftlicher Stagnation,
- neuen Migrationsbewegungen,
- wachsender politischer Polarisierung im Innern,
- zunehmendem Extremismus und
- historisch hohen Ausgaben für Verteidigungszwecke.
Gleichzeitig befinden sich auch die transatlantischen Beziehungen in einer Phase tiefgreifender Veränderungen. Differenzen zwischen Washington und mehreren europäischen Verbündeten, Spannungen innerhalb der NATO sowie schwerwiegende politische und wirtschaftliche Differenzen zwischen den Vereinigten Staaten und Kanada verdeutlichen, dass die in Europa nach 1945 etablierte Sicherheitsordnung grundlegend neu gestaltet wird.
Die Bemühungen der Trump-Regierung um eine Neuausrichtung der Beziehungen zu Russland, ihre Konzentration auf die Kontrolle globaler Energieressourcen, den verschärften Wettbewerb mit China sowie ihre Ambitionen gegenüber Kanada und Grönland im Rahmen der National Security Strategy von Dezember 2025 mit der Trumpschen Version der Monroe-Doktrin verdeutlichen einen grundlegenden Wandel amerikanischer Strategie, insbesondere im Verhältnis zu Europa. Das «Kind» Europas nabelt sich ab.
Die Vereinigten Staaten und Russland verfügen gemeinsam über schätzungsweise nahezu 90 Prozent aller Nuklearwaffen weltweit.[5] Eine strategische Annäherung zwischen Washington und Moskau hätte weitreichende Folgen für die Aufstellung gegenüber China, nuklear wie nicht-nuklear.
Die US-Regierung setzt auf die Energieressourcen aus der Zeit vor der gerade stattfindenden säkularen Wende. Sie erklären die Ölressourcen Venezuelas zu den ihren,[6] ähnliche Äußerungen gibt es zu den Energieressourcen des Iran. [7] Sie suchen einen stärkeren Einfluss auf die Zukunft der Straße von Hormus. Sollte dies gelingen, so erhielten die Vereinigten Staaten erheblichen Einfluss auf die zentrale Energieader der Welt, die solange wichtig ist, wie der Verkehr am Verbrennungsprinzip hängt.
Das alles drängt auf eine neue Weltordnung, die durch eine Friedensdiplomatie auszuhandeln ist.
Rolle und Kompetenz des Deutschlands, das ich kennengelernt habe
Meine persönlichen Erfahrungen während meiner Amtszeit als Botschafter der Islamischen Republik Iran in Deutschland von 1990 bis 1997 haben mich davon überzeugt, dass Deutschland über weit größere diplomatische Möglichkeiten verfügt, als es heute nutzt. Ich erlebte damals aus nächster Nähe eine Außenpolitik, deren Ziel nicht die Verschärfung von Konflikten, sondern deren Entschärfung war. Dialog, Vertrauensbildung und pragmatische Diplomatie bildeten deren Kern. In meinem Buch Iran-Europe Relations: Challenges and Opportunities habe ich das anhand diplomatischer Dokumente und eigener Erfahrungen ausführlich dargestellt. Hier nenne ich nur einige wenige Beispiele.[8]
Bundesaußenminister Hans-Dietrich Genscher nahm mit voller Unterstützung von Bundeskanzler Helmut Kohl strategische Gespräche mit dem damaligen iranischen Präsidenten Akbar Haschemi Rafsandschani auf. Ziel war der Aufbau eines Systems kollektiver Sicherheit und Zusammenarbeit zwischen den acht Anrainerstaaten des Persischen Golfs. Teheran begrüßte diese Initiative ausdrücklich. Letztlich scheiterte sie, am Widerstand der Vereinigten Staaten.
Dieses Konzept könnte die Grundlage für eine stabile regionale Sicherheitsarchitektur am Persischen Golf bilden. In meinem Buch A New Structure for Security, Peace, and Cooperation in the Persian Gulf habe ich hierzu einen umfassenden Fahrplan entwickelt. Er umfasst konkrete Mechanismen für Vertrauensbildung, Dialog, Rüstungskontrolle, Nichteinmischung sowie kollektive Sicherheit zwischen allen acht Anrainerstaaten. Der Grundgedanke lautet: Dauerhafte Sicherheit im Persischen Golf kann weder durch militärische Dominanz noch durch externe Bündnisse erreicht werden, sondern nur durch eine inklusive regionale Sicherheitsordnung.[9]
Bundeskanzler Helmut Kohl und Präsident Rafsandschani vereinbarten damals die Einrichtung von vier ständigen bilateralen Arbeitsgruppen zu den Themen Nuklearfragen und Massenvernichtungswaffen, Terrorismus, Menschenrechte sowie Nahost-Friedensprozess. Ziel war es, Streitfragen dauerhaft in einem institutionalisierten Dialog zu behandeln. So sollte verhindert werden, dass sie in Sanktionen oder militärischen Konfrontationen münden. Dieses Konzept habe ich in meinem Buch Iran and the United States: An Insider’s View on the Failed Past and the Road to Peace weiterentwickelt. Darin skizziere ich einen umfassenden Fahrplan mit Lösung zu genau diesen vier Themenfeldern als Bestandteil einer langfristigen Annäherung zwischen den Vereinigten Staaten und dem Iran[10], zur Überwindung von nahezu fünf Jahrzehnten der Feindschaft zwischen Iran und den Vereinigten Staaten.
Deutschland und Europa könnten eine konstruktive Rolle zur Überwindung dieser Feindschaft übernehmen, die bis heute den gesamten Nahen Osten destabilisiert und damit auch die Sicherheit Europas beeinträchtigt.
Rückkehr zu einer konstruktiven Diplomatie
Die Welt braucht heute eine Diplomatie, die nicht auf geopolitischer Konfrontation, sondern auf gemeinsamen Interessen, kollektiver Sicherheit und wirtschaftlicher Zusammenarbeit beruht.
Deutschland verfügt aufgrund seiner diplomatischen Tradition, seiner wirtschaftlichen Stärke und seiner besonderen Beziehungen zu den Vereinigten Staaten, Israel sowie zahlreichen Staaten des Nahen Ostens über einzigartige Voraussetzungen, erneut eine aktive und konstruktive Rolle zu übernehmen.
Deutschland könnte insbesondere in vier Bereichen entscheidende Beiträge leisten:
- den Aufbau einer umfassenden Sicherheits- und Kooperationsarchitektur im Persischen Golf fördern, einschließlich einer kernwaffenfreien Zone (NWFZ) und einer Zone frei von Massenvernichtungswaffen (WMDFZ) sowie die Wiederbelebung des Islamabad Memorandum of Understanding als Grundlage für die Öffnung der Straße von Hormus, die Beendigung der maritimen Konfrontation und die Aushandlung einer dauerhaften Sicherheitsordnung für den Persischen Golf;[11]
- eine umfassende Annäherung zwischen den Vereinigten Staaten und Iran unterstützen, die nahezu fünf Jahrzehnte gegenseitiger Feindseligkeit überwinden könnte;
- einen dauerhaften israelisch-palästinensischen Frieden fördern, auf der Grundlage der einschlägigen Resolutionen der Vereinten Nationen und einer verhandelten Zwei-Staaten-Lösung;
- und neue strategische Energiepartnerschaften zwischen dem Persischen Golf, dem Kaukasus, Russland und Europa fördern, um langfristige Energiesicherheit und wirtschaftliche Interdependenz zu stärken.
Europa selbst liefert hierfür das überzeugendste historische Vorbild
Nach Jahrhunderten verheerender Kriege gelang es Deutschland, Frankreich und ihren europäischen Partnern, durch die Gründung der Europäischen Union Rivalität schrittweise in Kooperation, wirtschaftliche Integration und dauerhaften Frieden zu verwandeln. Derselbe Versuch wurde mit der Organisation für Sicherheit und Zusammenarbeit in Europa (OSZE) gemacht, doch dessen Ergebnisse liegen in Trümmern.
Diese historische Erfahrung besitzt weit über Europa hinaus Bedeutung. Auch die acht Anrainerstaaten des Persischen Golfs könnten sich von diesem Modell inspirieren lassen und eine regionale Sicherheits- und Kooperationsordnung schaffen, die auf Dialog, gegenseitigem Vertrauen, gemeinsamer Verantwortung und wirtschaftlicher Verflechtung beruht.
Anhaltende Stabilität entsteht nicht durch militärische Überlegenheit, sondern durch Institutionen, die Vertrauen schaffen, gemeinsame Interessen fördern und Konflikte friedlich bewältigen.
Schlussfolgerung
Die wichtigste Lehre der 1990er Jahre lautet, dass dauerhafter Frieden durch den Aufbau tragfähiger Institutionen der Zusammenarbeit erreicht wird.
Deutschland hat in der Vergangenheit bewiesen, dass es in der Lage ist, Brücken zwischen tief zerstrittenen Parteien zu bauen und innovative diplomatische Lösungen zu entwickeln. Gerade in einer Zeit, in der die internationale Ordnung tiefgreifenden Veränderungen unterliegt und regionale Konflikte zunehmend globale Auswirkungen entfalten, könnte Deutschland erneut eine konstruktive und aktive Rolle bei der Gestaltung einer stabileren internationalen Ordnung übernehmen.
Eine Rückkehr zu dieser Tradition würde nicht nur den Interessen Deutschlands und Europas dienen, sondern auch einen wichtigen Beitrag zu Frieden, Sicherheit und nachhaltiger Entwicklung im Nahen Osten und darüber hinaus leisten.
Zum Autor: Seyed Hossein Mousavian war iranischer Spitzendiplomat, ist Research Collaborator an der Princeton University und Autor der Bücher Iran-Europe Relations: Challenges and Opportunities (Routledge), Iran and the United States: An Insider’s View on the Failed Past and the Road to Peace (Bloomsbury) sowie A New Structure for Security, Peace, and Cooperation in the Persian Gulf (Rowman & Littlefield).
[1] https://www.sipri.org/yearbook
[2] https://www.theatlantic.com/magazine/2026/03/trump-national-security-greenland-spheres-of-interest/685673/
[3] https://watson.brown.edu/costsofwar
[4] https://www.euronews.com/2026/09/15/losing-access-to-bab-el-mandeb-would-be-catastrophic-for-the-entire-world-qatar-warns
[5] https://armscontrolcenter.org/nuclear-threat-on-the-rise-russia-us-control-90-of-nuclear-weapons/
[6] https://www.opec.org/assets/assetdb/asb-2025.pdf
[7] https://www.newarab.com/news/us-mulling-seizure-strategic-kharg-island-iranian-oil
[8] https://www.routledge.com/Iran-Europe-Relations-Challenges-and-Opportunities/Mousavian/p/book/9780415590280
[9] https://rowman.com/ISBN/9781538143377/A-New-Structure-for-Security-Peace-and-Cooperation-in-the-Persian-Gulf
[10] https://www.bloomsbury.com/us/iran-and-the-united-states-9781628928709/
[11] https://thebulletin.org/2025/06/a-nuclear-consortium-in-the-persian-gulf-as-a-basis-for-a-new-nuclear-deal-between-the-united-states-and-iran/
Germany and the New World Order: Time to Return to Peace Diplomacy
Seyed Hossein Mousavian, published in Blog der Republik on October 29, 2026.
The world is currently facing a profound crisis of the international order, security, and global governance. Many of the norms, institutions, and legal foundations established after 1945 under the leadership of the United States to prevent another world war—one rooted in unregulated economic competition and crises that cannot be contained—are increasingly under pressure.
The United Nations Charter, the arms-control system, the Treaty on the Non-Proliferation of Nuclear Weapons (NPT), the prohibition on the use of force under international law, and even the authority of the UN Security Council and the International Atomic Energy Agency (IAEA) are now on the brink of collapse. This erosion is being driven not only by challengers to the international order but, paradoxically, also by the very countries that once built it.
This development is particularly evident in the Middle East. The U.S. wars in Afghanistan and Iraq, NATO’s intervention in Libya, the war in Syria, and the destruction of Gaza—all of which have resulted in the breakdown of state structures—are connected to the current military confrontations involving the United States, Israel, and Iran, as well as the crises surrounding the Strait of Hormuz and the Bab el-Mandeb Strait.
These instabilities and conflicts threaten not only regional stability but also have negative global consequences for international trade and the energy security of countries outside the region.
At the same time, Europe faces seven challenges:
- The war in Ukraine;
- An ongoing energy crisis;
- Economic stagnation;
- New waves of migration;
- Growing domestic political polarization;
- Rising extremism; and
- Defense spending at historically high levels.
Meanwhile, transatlantic relations are undergoing profound changes. Differences between Washington and several European allies, tensions within NATO, and serious political and economic disagreements between the United States and Canada demonstrate that the security order established in Europe after 1945 is being fundamentally reshaped.
The Trump administration’s efforts to realign relations with Russia, its focus on controlling global energy resources, its intensified competition with China, and its ambitions regarding Canada and Greenland—all within the framework of the December 2025 National Security Strategy and Trump’s version of the Monroe Doctrine—illustrate a fundamental shift in American strategy, particularly in its relationship with Europe. Europe’s “child” is breaking away from its parent.
The United States and Russia together possess an estimated nearly 90 percent of the world’s nuclear weapons. A strategic rapprochement between Washington and Moscow would have far-reaching implications for their posture toward China, in both nuclear and non-nuclear domains.
The U.S. government is relying on energy resources from an era that predates the profound structural transformation now underway. It claims Venezuela’s oil resources as its own, and similar statements have been made about Iran’s energy resources. Washington is seeking greater influence over the future of the Strait of Hormuz. If successful, the United States would gain considerable influence over the world’s central energy artery—a route that will remain important as long as transportation continues to depend on combustion-based systems.
All these developments point to the need for a new world order—one that must be negotiated through peace diplomacy.
The Role and Capabilities of the Germany I Knew
My personal experience as ambassador of the Islamic Republic of Iran to Germany from 1990 to 1997 convinced me that Germany possesses far greater diplomatic capabilities than it currently employs. At that time, I witnessed firsthand a foreign policy whose objective was not to intensify conflicts but to ease them. Dialogue, confidence-building, and pragmatic diplomacy formed its core.
I discussed this experience in detail, drawing on diplomatic documents and my own firsthand observations, in my book Iran-Europe Relations: Challenges and Opportunities. Here, I will mention only a few examples.
German Foreign Minister Hans-Dietrich Genscher, with the full support of Chancellor Helmut Kohl, initiated strategic talks with then-Iranian President Akbar Hashemi Rafsanjani. The objective was to establish a system of “collective security and cooperation among the eight littoral states of the Persian Gulf”. Tehran explicitly welcomed the initiative. Ultimately, however, it failed because of opposition from the United States.
This concept could serve as the foundation for a stable regional security architecture in the Persian Gulf. In my book A New Structure for Security, Peace, and Cooperation in the Persian Gulf, I developed a comprehensive roadmap toward this goal. It includes concrete mechanisms for confidence-building, dialogue, arms control, non-interference, and collective security among all eight littoral states.
The fundamental principle is this: Lasting security in the Persian Gulf cannot be achieved through military dominance or external alliances, but only through an inclusive regional security order.
At the time, German Chancellor Helmut Kohl and President Rafsanjani agreed to establish four permanent bilateral working groups addressing nuclear issues and weapons of mass destruction, terrorism, human rights, and the Middle East peace process. The objective was to address disputes through sustained, institutionalized dialogue and prevent them from escalating into sanctions or military confrontations.
I further developed this concept in my book Iran and the United States: An Insider’s View on the Failed Past and the Road to Peace. In it, I outline a comprehensive roadmap for resolving precisely these four sets of issues as part of a long-term rapprochement between the United States and Iran. The aim is to overcome nearly five decades of hostility between the two countries.
Germany and Europe could play a constructive role in overcoming this hostility, which has destabilized the entire Middle East and, in turn, undermined Europe’s own security.
Returning to Constructive Diplomacy
Today, the world needs a form of diplomacy based not on geopolitical confrontation but on shared interests, collective security, and economic cooperation. Given its diplomatic tradition, economic strength, and special relationships with the United States, Israel, and numerous Middle Eastern countries, Germany is uniquely positioned to once again play an active and constructive role.
Germany could make decisive contributions in four particular areas:
First, promote the establishment of a comprehensive security and cooperation architecture in the Persian Gulf, including a Nuclear-Weapon-Free Zone (NWFZ) and a Zone Free of Weapons of Mass Destruction (WMDFZ). This should include reviving the Islamabad Memorandum of Understanding as a basis for reopening the Strait of Hormuz, ending the maritime confrontation, and negotiating a lasting security order for the Persian Gulf.[11]
Second, support a comprehensive process of rapprochement between the United States and Iran that could overcome nearly five decades of mutual hostility.
Third, promote a lasting Israeli-Palestinian peace based on relevant United Nations resolutions and a negotiated two-state solution.
Fourth, foster new strategic energy partnerships linking the Persian Gulf, the Caucasus, Russia, and Europe to strengthen long-term energy security and economic interdependence.
Europe Itself Offers the Most Convincing Historical Example
After centuries of devastating wars, Germany, France, and their European partners succeeded in gradually transforming rivalry into cooperation, economic integration, and lasting peace through the establishment of the European Union. A similar effort was undertaken through the Organization for Security and Co-operation in Europe (OSCE), but its achievements now lie in ruins.
This historical experience has significance far beyond Europe. The eight littoral states of the Persian Gulf could also draw inspiration from this model and establish a regional security and cooperation order based on dialogue, mutual trust, shared responsibility, and economic interdependence. Lasting stability does not emerge from military superiority. It requires institutions that build trust, advance shared interests, and enable conflicts to be resolved peacefully.
Conclusion
The most important lesson of the 1990s is that lasting peace can be achieved by building robust institutions for cooperation. Germany has demonstrated in the past that it can build bridges between deeply divided parties and develop innovative diplomatic solutions. At a time when the international order is undergoing profound transformation and regional conflicts are having increasingly global consequences, Germany could once again play an active and constructive role in shaping a more stable international order. A return to this tradition would serve not only the interests of Germany and Europe but also make an important contribution to peace, security, and sustainable development in the Middle East and beyond.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع