آرامش و اقتدار در مدیریت (بازگشت به اصالتِ انسانی در رهبری)

علی کاشانی مقدم پژوهشگر اقتصادی با درج یادداشتی در مورد اقتدار در مدیریت در اقتصاددان نوشت : امروزه دنیای مدیریت، در حصار قوانین خشک، نمودهای ریاضی، و روابط پیچیده اسیر شده است. انسان در این میان، این موجود شگفت‌انگیز و پیچیده، سرگشته و آشفته مانده است. گویی از یاد برده‌ایم که سازمان‌ها و کسب‌وکارها پیش از آنکه ماشینِ تولیدِ سود باشند، اکوسیستمِ روحِ آدم‌ها هستند.

بسیاری از مدیران تصور می‌کنند تسلط بر ابزارهای تکنیکال و تکنیک‌های به‌روز مدیریت، برای موفقیت کافی است؛ اما چرا با وجودِ این ابزارها، سطح استرس، فرسودگی شغلی و بی‌تعهدی در سازمان‌ها رو به افزایش است؟ پاسخ روشن است: تخصص، ماشین را به حرکت درمی‌آورد، اما «معنا و اصالتِ انسانی» است که مسیر را هموار می‌کند.

اگر تخصصِ حرفه‌ای، فرمانِ خودروی مدیریت باشد، این «پنج اصل»، بن‌مایه و روحِ آن هستند؛ اصولی که هر انسانی، فارغ از میزان تحصیلاتِ آکادمیک مدیریت، با باور و عمل به آن‌ها می‌تواند بر قلب‌ها حکومت کند، بهره‌وری را به اوج برساند و خود در آرامش و رهایی مطلق به سر برد.

بخش اول:از مدیران ارشد تا عموم جامعه

۱. برای مدیران ارشد و اجرایی (نجات از تله‌ی اعداد و استرسِ فرساینده)
مدیران ارشد روزانه با کوهی از تصمیمات سخت، بحران‌های مالی و اعداد و ارقام دست‌وپنجه نرم می‌کنند. خطر بزرگ برای این دسته، «مکانیزه شدنِ نگاه» است. وقتی انسان‌ها در ترازوی سود و زیان سنجیده شوند، فرسودگیِ مدیر و کارمند قطعی است.
راه‌حلِ این اصول: وقتی مدیر ارشد بپذیرد که مدیرِ حقیقی این جهان خداست و او تنها یک امانت‌دار است، بار سنگینِ کمال‌گراییِ منفی و ترس از شکست از روی دوشش برداشته می‌شود. او از «کنترل‌گریِ افراطی» به «رهبریِ الهام‌بخش» کوچ می‌کند.

۲. برای کارآفرینان و جوانان جویای نام (ساختنِ زیربنای پایدار)

کارآفرینان جوان اغلب پر از شور و اشتیاق هستند اما ممکن است در ابتدای مسیر، تحت تأثیر فرهنگِ رقابتِ خشنِ بازار قرار گیرند. آن‌ها می‌خواهند به سرعت رشد کنند.
راه‌حلِ این اصول: جوانی که کسب‌وکار نوپایی را راه‌اندازی می‌کند، اگر بنای کار را بر «اخلاص، احترام خالصانه به دیگران و تعادل میان کار و زندگی شخصی (مثل درک عمیق همسر)» بگذارد، سازمانی با فرهنگِ اصیل خلق می‌کند. چنین کسب‌وکاری شاید دیرتر رشد کند، اما ریشه‌دارتر و ماندگارتر خواهد بود.

۳. برای عموم مردم و علاقه‌مندان به رشد فردی (مدیریتِ زندگی و ارتباطات)
مدیریت تنها مختص به اتاق‌های مدیرعامل نیست؛ هر انسانی در زندگی شخصی، شغلی یا اجتماعی خود یک مدیر است (مدیریت خویشتن، خانواده یا یک تیم کوچک).
راه‌حلِ این اصول: هر کس که بتواند در هر پدیده، زیبایی و کمال را ببیند و با دیگران با مهرورزیِ پدرانه یا مادرانه رفتار کند، نه‌تنها در کار خود موفق می‌شود، بلکه در زندگی شخصی نیز به آرامشی عمیق دست می‌یابد که با هیچ پاداش مادی قابل مقایسه نیست.

بخش دوم: پنج اصلِ طلاییِ مدیریتِ وجودی

اصل اول: نظاره با چشمِ کمال (ارتباط با منشأ هستی)
اولین گام در مسیر آرامش، پیوند با یادِ خداست. مدیری که نگاهش را به کمال مطلق گره بزند، در هر پدیده، چالشی یا انسانی، رگه‌ای از معنا و حکمت را می‌بیند. او در برابر طوفان‌های کاری نمی‌شکند، زیرا می‌داند جهان بر مدارِ نظمِ حکیمانه‌ای می‌چرخد. این نگاه، کینه‌ها را می‌شوید و به مدیر، «وقارِ درونی» می‌بخشد.

اصل دوم: اخلاص و احترامِ بی‌مرز به همه
مدیریتِ قدرتمند، بر پایه «ترس» بنا نمی‌شود، بلکه محصولِ «احترام و خلوص» است. زمانی که مدیر بدون چشم‌داشت، به همه افراد (از پایین‌ترین رده‌ی سازمانی تا بالاترین مقام) ارزش و احترام بگذارد، اعتمادی عمیق شکل می‌گیرد. خلوصِ نیت، زبانی است که همه قلب‌ها آن را می‌فهمند.
اصل سوم: تعادل و عشق در حریمِ خانواده (درک همسر)
بزرگ‌ترین خطای یک مدیر موفق این است که تصور کند پیروزی در بیرون از خانه، بهای بی‌توجهی به درون خانه را می‌دهد. مدیری موفق است که همسر خود را عمیقاً درک کند و عاشقانه دوست بدارد. آرامشِ خانه و ثبات عاطفی در رابطه با شریک زندگی، سنگ‌بنای اصلیِ تصمیم‌گیری‌های خردمندانه در بیرون از خانه است. کسی که در خانه آرامش ندارد، در سازمان نیز نمی‌تواند آرامش خلق کند.
اصل چهارم: نگاهِ حمایتی؛ پدرانه یا مادرانه نسبت به کارکنان
زمانی که کارکنان احساس کنند مدیرِ آن‌ها نه یک «رئیسِ بازخواست‌گر»، بلکه یک حامی دلسوز (همچون پدر یا مادر) است، نگاهشان به کار تغییر می‌کند. کار دیگر یک اجبارِ طاقت‌فرسا نیست، بلکه بخشی از رشدِ فردی و سازمانیِ آن‌ها می‌شود. این نوع رهبری، بالاترین میزانِ وفاداری و خلاقیت را در تیم زنده می‌کند.

اصل پنجم: باور به مدیریتِ مطلقِ پروردگار
در نهایت، باید تواضع پیشه کرد و پذیرفت که در این جهانِ پهناور، تنها یک مدیرِ حقیقی و مطلق وجود دارد و آن هم خداست. با پذیرش این حقیقت، غرورِ کاذبِ مدیریت از بین می‌رود. مدیر می‌فهمد که او تنها ابزاری برای خیررسانی و خدمت است؛ در نتیجه، از بار سنگینِ تکبر رها شده و همیشه در آرامش و سبکی به سر می‌برد.

نتیجه‌گیری: بازگشت به اصالتِ انسانی

آیا زمان آن نرسیده است که برای مدتی، از بندِ قواعد خشک و ضوابطِ فرساینده رها شویم و به جای محاسبه‌ی خشکِ منافع، بر مدارِ این پنج اصل حرکت کنیم؟
تخصصِ شغلی، چراغِ راه است، اما این اصولِ معنوی و انسانی است که به مدیر، «بالِ پرواز» می‌دهد. بیایید تجربه‌اش کنیم؛ آنگاه خواهیم دید که بهره‌وری، نه از فشار و استرس، بلکه از دلِ آرامش، عشق و رهایی جوانه می‌زند و مدیری که بر قلب‌ها حکومت کند، نیازی به تحکم و زور نخواهد داشت

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × 1 =

پربازدیدترین ها