اقتصاد توجه و ارز رایج «بقا»
اختصاصی رسانۀ اقتصاددان// در اقتصاد توجه، ارز رایج دیگر صرفاً پول یا حتی زمان نیست؛ بلکه «تمرکز عصب شناختی» انسانهاست. در میان تمام محرکهایی که میتوانند توجه انسان را جزم کنند، هیچکدام به قدرت و فوریت «ترس» عمل نمیکنند.
از منظر تکاملی، مغز انسان به گونهای طراحی شده است که بیش از هر چیز دیگری، به تهدیدها واکنش نشان دهد. مکانیزم بقا در آمیگدال (بادامک مغز) مقدم بر تفکر منطقی در قشر پیشپیشانی عمل میکند. صنعت ترس، دقیقاً روی همین «خطای تکاملی» و آسیبپذیری فیزیولوژیک انسان سوار میشود تا بالاترین نرخ بازگشت سرمایه را ثبت کند.
به گزارش اقتصاددان؛ دکتر حجت بقایی در تحلیل مدلهای کسبوکار مبتنی بر ترس، به سه لایه اصلی درآمدزایی اشاره میکند:
یک)_ مدل جلب توجه و فروش ترافیک:
رسانهها، شبکههای اجتماعی، و تولیدکنندگان محتوا به خوبی دریافتهاند که تیترهای فاجعهبار، اخبار بحران، و پیشبینیهای آخرالزمانی، نرخ کلیک و میزان تعامل را به شدت بالا میبرند. در این مدل، ترس به عنوان یک «آهنربای توجه» عمل میکند که مخاطب را میخکوب صفحه نمایش نگه میدارد تا تبلیغات بیشتری به او فروخته شود.
دو)_ اقتصاد راهحلفروشی کاذب: این لایه بسیار پیچیدهتر است. ابتدا یک ترس (حتی خیالی یا بزرگنماییشده) در ذهن مخاطب کاشته میشود؛ ترسی از عقبماندن، بیماری، ناامنی مالی، یا خطر جانی. سپس بلافاصله محصول، بیمه، دوره آموزشی، یا پکیج امنیتی به عنوان «تنها راه نجات» به او پیشنهاد میشود. در اینجا، ترس به عنوان کاتالیزور فروش عمل کرده و مقاومت منطقی خریدار را دور میزند.
سه)_ سیاستگذاری و ترسهای سیستمی:
در مقیاس کلان، نهادها، برندهای بزرگ و بازیگران سیاسی از ایجاد جوّ نامنی و عدم قطعیت برای انضباطبخشی، کنترل رفتار مصرفکننده و توجیه بودجههای کلان استفاده میکنند. مصرفکنندهای که میترسد، مطیع تر است، کمتر سؤال میپرسد و سریعتر خرید میکند.
در ادبیات نوین کسبوکار، «سرمایه احساسی» به میزان وابستگی، دلبستگی یا انگیزش عاطفی مخاطب نسبت به یک پلتفرم یا برند اطلاق میشود. اما در صنعت ترس، سرمایه احساسی از جنس دیگری است:
«اسارت عاطفی».
وقتی مخاطب به صورت مداوم در معرض ترس قرار میگیرد، نوعی وابستگی معکوس شکل میگیرد. او برای تسکین اضطراب خود، بارها و بارها به همان منبع تولیدکننده ترس (رسانه، کانال خبری، یا برند خاص) مراجعه میکند. این چرخه، سرمایه احساسی عظیمی ایجاد میکند که نقد کردن آن بسیار آسانتر از محصولات مبتنی بر عقلانیت و آگاهی است. مخاطب ترسیده، مشتری وفاداری نیست؛ بلکه اسیر وفاداری است که به طور خودکار به بازتولید توجه برای سیستم ادامه میدهد.
دکتر بقایی هشدار میدهد که سودآوری از طریق صنعت ترس، یک «سود سمی» است. هرچند در کوتاهمدت اعداد و ارقام رشد مالی را نشان میدهند، اما در بلندمدت هزینههای سنگینی بر پیکر جامعه و اقتصاد وارد میکنند:
_ فرسودگی روانی: جامعهای که دائماً تحت بمباران ترس است، دچار کرختی عاطفی و افسردگی جمعی میشود.
_ زوال اعتماد عمومی: وقتی ترس ابزار اصلی ارتباط باشد، سرمایه اجتماعی به شدت افت کرده و ساختارهای اعتمادساز فرو میریزند.
_ کاهش کیفیت تصمیمگیری: تصمیمات اقتصادی و اجتماعی گرفتهشده بر پایه ترس، معمولاً هیجانی، کوتاهمدت و مخرب هستند.
به گزارش خبرنگار ما؛ «اقتصاد توجه» بر پایه استثمار آسیبپذیریهای انسانی بنا شده است. صنعت ترس، تاریکترین شکل این استثمار است که در آن «بقا» به کالایی برای مبادله تبدیل میشود. شناخت این مکانیسمها برای فعالان اقتصادی، سیاستگذاران و حتی تکتک شهروندان ضروری است تا در برابر مهندسی ترس پنهان در پشت نمایشگرها و رسانهها مقاومت کنند و به جای «سرمایه ترس»، به سمت خلق ارزش بر پایه “آگاهی، شفافیت و امید واقعی” حرکت نمایند./م_ا