جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : روایت در ابتدا بسیار تلخ و تکان دهنده است. اما پایانی به غایت شیرین و دلچسب دارد. ماجرا از یک خرابیِ ساده ماشین در سفر به شهرستان چالوس توسط همسر و دختر یکی از روزنامه نگاران با سابقه ی استان همدان آغاز شده. آزمونی ساده برای سنجشِ مروت و انصاف صاحب یک تعمیرگاه که در نهایت مردِ طماع تعمیرکار با نمره مردودیِ کامل از آن بیرون آمده. تعمیرکاری بی انصاف که از موقعیتِ اضطراریِ مسافران در راه مانده ؛ سوء استفاده کرده ؛ هزینهای گزاف و نجومی طلبیده و برای تحویل خودرو ؛ تمام موجودیِ حسابِ بانکیِ این خانواده را در سفر تخلیه نموده. اوجِ فاجعه اما آنجا بوده که وقتی مسافر ؛ طلبِ فاکتور و اسنادِ خریدِ قطعات را کرده به جای پاسخگویی ؛ با توهین و فحاشیِ رکیک روبهرو شده. گویی مسافرِ غریب ؛ طعمهای بی دفاع در چنگالِ یک اختاپوسِ صنفی ست. پدر مانده و همسر و دختری که با خاطرهای تلخ ؛ حسِ ناامنی و جیبِ خالی ؛ راهیِ خانه در همدان شده. در راه نامه ای به استاندار مازندران نوشته. شرح ماوقع کرده با این جمله تلخ در پایان نامه اعتراضش به استاندار که جناب فلانی : خودرو را تحویل گرفتم. اما با حسابهای خالی. امیدوارم دستگاه نظارتی اجازه ندهد خانواده دیگری به همین شکل از چالوس برگردد.
اما قصه اینجا تازه جذاب میشود. جایی که این روزنامه نگارِ درد کشیده و ناامید با دسترسی به شماره استاندار مازندران ؛ در همان شرایط بحرانی و ساعت ۱۰ شب ؛ دردنامه خود را روانه گوشیِ مقام ارشد اجرایی استان کرده است. و دقیقا همین جا بوده که عیارِ مدیریتِ واقعی مشخص شده. ساعت ده شب ! ساعتی که بسیاری از مدیرانِ ميز نشین ؛ در خوابِ غفلتِ مسئولیتی خود به سر میبرند یا پشتِ کوهی از تشریفات و بوروکراسی پنهان شدهاند. اما دکتر یونسی رستمی استاندار مازندران ؛ شخصاً پیام را خوانده. متاثر شده. نه به ظاهر که به باطن. بی درنگ دستورِ رسیدگیِ فوری صادر کرده و کمتر از نیم ساعت موجی از تکاپو و حرکت میان مدیران مسئولِ دستگاه های اجرایی استان به حرکت در آمده. هنوز عقربههای ساعت از نیمه شب فاصله زیادی نگرفته که مدیرانِ استان یکی پس از دیگری با این روزنامه نگار در همدان تماس گرفته اند. دستوراتِ شبانه برای تشکیل جلسه اضطراری با بازرسی ؛ حراست و فرمانداری چالوس را ابلاغ کرده اند. جلسهای فوری با حضور مدیران کل و البته صاحب تعمیرگاه روز بعد در استانداری برگزار شده و همان مکانیکی که تا چند ساعت پیش زورش به مسافرِ غریب میرسیده و برایش شاخ و شانه می کشیده ؛ این بار در برابرِ ارادهی قانون و اقتدارِ مدیرانِ مردمی کاملا رنگ باخته. لحنش کاملاً متفاوت شده و با ذلت و حقارت به غلط کردم افتاده. حق به حق دار رسیده و حرمتِ از دست رفته ی استان تا حدی ترمیم شده.
و در پایان خطاب من به همه استانداران ؛ فرمانداران ؛ بخشداران، ؛ شهرداران ؛ مدیران کل و حتی شخصِ وزیر و رئیس جمهور محترم است. مدیر بودن و پشت صندلیِ چرمیِ ریاست نشستن مطلقا هنر نیست. اصل ؛ همان مرام ؛ توجه ؛ سرعتِ عمل و انسانیتی ست که استاندار مازندران برای گره گشایی از کارِ یک هموطنِ غریب به نمایش گذاشته و چقدر حقیرند آن دسته از استانداران و مدیرانی که با چنین رفتاری کاملا بیگانه اند. همانهایی که برای یک ملاقاتِ ساده یا پیگیریِ یک دردِ سادهی مردمی ؛ ارباب رجوع را روزها ؛ هفتهها و گاه ماهها در صفهای طویلِ انتظارهای فرساینده و پشتِ درِ اتاقهای منشی محورِ خود نگه میدارند. مدیرانی که دفتر کارشان دژی نفوذ ناپذیر است و برای دیدنشان باید از هفت خوانِ فیلترهای امنیتی و تملق گویی گذشت. صندلیای که با آهِ مظلوم و معطلیِ مردم چرخانده شود ؛ ارزشِ نشستن ندارد. صندلیِ ریاست ؛ امانتِ شهدا و مردم است ؛ نه سکویی برای غرورِ کاذب. درود بر شرفِ استاندارِ استان مازندران دکتر یونسی رستمی و البته استاندارانی چون او که نشان داد میتوان استاندار بود اما انسان ماند. میتوان قدرت داشت اما خادم بود. و میتوان در ساعت ده شب به دادِ مسافرِ غریب رسید و به مدیرانِ ميز نشینِ پایتخت نشین و استانهای دیگر درسِ مردانگی و مدیریتِ جهادی داد.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع