صداهای خفته؛ وقتی قانون در برابر قدرت جنگ‌افزار رنگ می‌بازد

عیسی دیرانی، خبرنگار اقتصادان هرمزگان با درج یادداشتی نوشت : وقتی سخن از مدرسه شجره طیبه میناب و عروسی در بندر کوهستک به میان می‌آید، دیگر نمی‌توان این دو واقعه تلخ را صرفاً دو حادثه جدا از هم دانست. وجه مشترک آنها، جان انسان‌های بی‌گناهی است که در میان هیاهوی قدرت، جنگ‌افزار، سیاست و محاسبات نظامی قربانی شده‌اند.
کودکی که باید پشت نیمکت مدرسه، با امید به آینده درس بخواند و رؤیای فردایی بهتر را در سر بپروراند و جوانی که باید در کنار خانواده و عزیزانش آغاز زندگی مشترک خود را جشن بگیرد، چه نقشی در منازعات سیاسی و نظامی دارد؟ چرا باید انسان‌هایی که نه نظامی‌اند، نه در میدان جنگ حضور دارند و نه در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و نظامی نقشی داشته‌اند، هزینه تصمیم دیگران را با جان خود بپردازند؟
در یک سو، خانواده‌هایی بودند که با امید به آینده، فرزندانشان را راهی مدرسه کردند؛ والدینی که آرزوهایشان را در قامت فرزندان خود می‌دیدند و معلمانی که رسالتشان آموزش و ساختن آینده بود. امروز اما یا عزیزانشان در سینه خاک آرام گرفته‌اند، یا والدین و کادر آموزشی در حسرت و اندوه، داغی را بر دل حمل می‌کنند که هیچ کلامی قادر به تسکین آن نیست.
در سوی دیگر، مهمانی که قرار بود در شادی عروس و داماد و خانواده‌هایشان شریک باشد و این روز بزرگ را تبریک بگوید، امروز خود یا عزادار است یا صاحب عزا. جشنی که باید نماد شادی و آغاز یک زندگی می‌بود، به مجلس سوگ تبدیل شده است.
و اینجاست که باید صریح‌تر سخن گفت.
تجاوز نظامی آمریکا به خاک ایران را نمی‌توان صرفاً با عنوان‌هایی مانند «عملیات نظامی»، «اقدام بازدارنده» یا «حمله به اهداف نظامی» از مسئولیت مبرا کرد.
موشک‌های آمریکایی که در جریان این تجاوز شلیک شدند، به اهدافی اصابت کردند که در میان آنها انسان‌هایی حضور داشتند که نه نظامی بودند و نه در تصمیم‌گیری‌های جنگی نقشی داشتند؛ مدرسه‌ای که باید محل آموزش و امید می‌بود و مراسمی که باید محل شادی و آغاز زندگی می‌بود، در نتیجه این حملات با مرگ و اندوه پیوند خورد.
این پرسش همچنان پابرجاست: اگر ادعا می‌شود اهداف نظامی مورد حمله قرار گرفته‌اند، چرا و چگونه جان غیرنظامیان در این حملات به خطر افتاد؟ چه میزان دقت، احتیاط و مسئولیت‌پذیری برای جلوگیری از آسیب به مردم عادی به کار گرفته شد؟
موشکی که از فاصله‌ای دور شلیک می‌شود، نباید فقط با مختصات یک نقطه روی نقشه سنجیده شود؛ در نقطه اصابت، انسان‌هایی زندگی می‌کنند. کودکی که در مدرسه است، خانواده‌ای که در مراسم عروسی گرد هم آمده و مهمانی که برای شریک‌شدن در شادی دیگران آمده، «هدف نظامی» نیست.
قدرت نظامی هر اندازه بزرگ باشد، مسئولیت انسانی و حقوقی را از بین نمی‌برد.
اینجاست که پرسش بزرگ‌تری مطرح می‌شود:
قوانین بین‌المللی و حقوق بشر دقیقاً برای چه زمانی نوشته شده‌اند؟
اگر این قوانین برای همه هستند، چرا هنگام مواجهه با قدرت‌های بزرگ، اجرای آنها با ملاحظات سیاسی و منافع راهبردی گره می‌خورد؟ اگر جان یک کودک، معلم، مادر، پدر یا جوان غیرنظامی قربانی محاسبات قدرت شود و در نهایت تنها عنوان «خسارت جانبی» به خود بگیرد، پس مرز میان قانون و قانون جنگل کجاست؟
نمی‌توان از یک سو از حقوق بشر، صلح و کرامت انسانی سخن گفت و از سوی دیگر، در برابر مرگ غیرنظامیان سکوت کرد.
سکوت در برابر جان انسان‌های بی‌گناه، بی‌طرفی نیست؛ گاهی خود بخشی از مسئله است.
البته دفاع از مردم و تمامیت ارضی در برابر تجاوز خارجی، از حقوق مشروع هر کشور است؛ اما این حق دفاعی نیز نباید بهانه‌ای برای نادیده‌گرفتن جان غیرنظامیان باشد. معیار باید برای همه یکسان باشد؛ چه آمریکا، چه ایران و چه هر کشور دیگری.
اگر تجاوز محکوم است، باید تجاوز باشد؛ نه اینکه نام کشور متجاوز، معیار قضاوت ما را تغییر دهد.
مشکل امروز جهان فقط قدرت جنگ‌افزارها نیست؛ استانداردهای دوگانه‌ای است که گاهی به صاحبان قدرت اجازه می‌دهد قانون را برای دیگران تعریف کنند، اما خود را از پاسخگویی دور نگه دارند.
مدرسه باید محل آموزش و امید باشد، نه محل مرگ کودکان.
عروسی باید آغاز زندگی باشد، نه آغاز سوگ.
و هیچ قدرت سیاسی، نظامی یا اقتصادی نباید حق داشته باشد جان انسان بی‌گناه را به یک «خسارت جانبی» تقلیل دهد.
امروز مطالبه، انتقام و نفرت نیست؛ مطالبه، حقیقت، پاسخگویی، عدالت و احترام به جان انسان است.
اگر جهان واقعاً به حقوق بشر باور دارد، باید یک معیار داشته باشد:
جان انسان، فارغ از ملیت، مذهب، قومیت، جغرافیا و جایگاه سیاسی او، ارزشمند است.

در غیر این صورت، آنچه باقی می‌ماند نه نظم بین‌المللی و نه عدالت؛ بلکه همان قانون جنگل است؛ جایی که قدرتمندتر قانون را تعریف می‌کند و ضعیف‌تر، هزینه آن را با جان خود می‌پردازد.
و شاید روزی تاریخ بیش از آنکه از تعداد موشک‌ها و قدرت ارتش‌ها بپرسد، از ما بپرسد:
وقتی انسان‌های بی‌گناه قربانی شدند، ما کجا ایستاده بودیم؛ کنار قدرت یا کنار انسانیت؟

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × چهار =