جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : انتشار یک ویدئوی هولناک در فضای مجازی ؛ وجدان بیدار جامعه را به لرزه درآورده و در همان نگاه اول کلی ناسزا و توهین را بدرقه ی راننده ی وحشیِ پراید کرده. مردی که در یکی از شهرستانها همسرش را به جرمِ خواستن حق و تقاضای طلاق با خودرو هدف قرار داده و زیر میگیرد. تماشای این صحنه نه تنها نمایشِ یک تصادف رانندگی که پرده برداری از یک فاجعهی فرهنگی و اخلاقی در نهاد خانواده است. جایی که عشق و دوست داشتن ؛ جای خودش را به تملکِ وحشیانه داده و حق طلاق بهانهای برای جاری شدن خون در کف خیابان میشود. این واقعه البته در فضای شهر و خیابان های کشور یک استثنا نیست که تنها برگی از کتاب قطور خشونتهای پنهان علیه زنان است. زنانی که در این سرزمین به هزار و یک دلیل یا با اسید صورت هایشان سوخته می شود ؛ یا با سلاح سرد و گرم به کام مرگ فرستاده میشوند و یا مانند همین مورد اخیر ؛ زیر چرخهای خودرویی له میشوند که روزگاری نماد تکیه گاه و آرامشِ خانواده بوده است.
مثل همان اتفاق تلخ دانشکده دندانپزشکی قزوین که مرد عصبانی با اسلحه به محل کار همسرش رفت و با شلیک به او موجبات مرگ وحشتناک او را فراهم آورد و خود نیز خودکشی کرد. حالا سوال این است که از کی مطالبه مهریه و حق بدیهی طلاق مجوزِ آدم کشی شده. جامعهای که در آن طلاق را قبیح میانگارد ؛ ناخواسته بستر این جنون را فراهم میکند. وقتی بنای یک زندگی بر سر سازش نیست و خانه به میدانِ جنگ و فرسایشِ روان تبدیل شده است ؛ طلاق نه یک شکست که یک راهکار انسانی برای بقای کرامتِ دو انسان است. اما افسوس که در ذهنِ بیمارِ مردانی که زن را نه شریکِ زندگی که متاعِ خریداری شده میبینند ؛ پایانِ رابطه یعنی پایانِ هستیِ طرف مقابل. زنان باید بسیار مراقب باشند. کافی ست بحرانی در زندگی رخ دهد و کافی ست ارادهای از سوی زنان برای تغییرِ سرنوشت شان شکل بگیرد ؛ آنگاه رخدادهایی در جامعه شکل می گیرد که احترامها و انسانیت را تماما زیر پا له میکنند.
این رفتارِ جنون آمیز نشان دهندهی ضعفِ مفرط در تربیت ؛ فقدانِ آموزشِ حقوقِ انسانی و سلطهی تفکرِ مرد سالاریِ سمی ست که در لحظاتِ فشار ؛ به جای گفتگو و گذشت ؛ به سلاحِ سرد ؛ گرم و یا حتی خودرو متوسل میشود. اینها فقط پروندههای قضایی در راهروهای دادگستری نیستند که اینها نشانههایی از یک انحطاطِ اخلاقی در لایههای زیرینِ جامعهاند. تا زمانی که زن در این ساختار ؛ به عنوان مالکیتِ بیاراده نگریسته شود ؛ این چرخهای سنگینِ خودرو ؛ همچنان بر استخوانهایِ حقِ انتخاب زنانِ ما خواهد چرخید. این توحش نه نشانهی اقتدار است و نه غیرت که سقوطِ کاملِ انسانیت در یک مرد است که به جایِ عقل ؛ سکانِ زندگیاش را به دستِ خشمِ حیوانی سپرده است. جامعه باید بیش از هر زمان به این گرگهای در لباسِ میش نه بگوید و برای امنیتِ روانی و جسمیِ زنان فریادی بلندتر سر دهد.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع