زشت‌ترین شعار اقتصادی دولت روحانی، رئیسی و پزشکیان!؟

دکتر مجید سجادی پناه با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : «گرانی بهتر از قحطی است»
شاید این یکی از تلخ‌ترین و زشت‌ترین شعارهای اقتصادی باشد؛ نه فقط به این دلیل که گرانی را توجیه می‌کند، بلکه از آن جهت که می‌تواند «ناکامی سیاست‌گذار» را پشت یک بازی با واژه‌ها پنهان کند.
این جمله عجیب در ظاهر یک استدلال اقتصادی دارد: اگر تولید یک کالا به اندازه کافی افزایش‌پذیر نیست، افزایش قیمت می‌تواند مصرف را کاهش دهد و از شکل‌گیری کمبود و صف جلوگیری کند. از این منظر، دولت می‌تواند بگوید کالا در بازار وجود دارد و مسئله فقط این است که همه مردم توان خرید آن را ندارند.
اما این استدلال یک حلقه مهم را نادیده می‌گیرد: «کالا داشتن» با «کالا در دسترس مردم بودن» یکی نیست.اگر کالایی در قفسه فروشگاه وجود داشته باشد اما بخش بزرگی از مردم قدرت خرید آن را نداشته باشند، از منظر اقتصاد کلان شاید با «کمبود فیزیکی» مواجه نباشیم؛ اما از منظر زندگی خانوار، نتیجه چندان متفاوت نیست. چون قحطی زمانی است که کالا نیست؛ گرانی زمانی است که کالا هست اما پولش نیست؛ و برای خانواده کم‌درآمد، فاصله این دو فقط در کتاب‌های اقتصاد وجود دارد، نه در سفره زندگی.
به عبارت دیگر قفسه‌های پر، سفره‌های خالی ، نه نشانه وفور، بلکه ویترین یک محرومیت خاموش است. از نگاه اقتصاد کلان، شاید کمبود فیزیکی وجود ندارد؛ اما از نگاه خانواده‌ای که گوشت را کنار گذاشته، لبنیات را سهمیه‌بندی کرده و دارو را به تعویق انداخته، نتیجه همان است: محرومیت از مصرف.اینجا، گرانی تبدیل می‌شود به قحطی قدرت خرید؛ قحطی‌ای که نه از خالی بودن انبارها، بلکه از خالی بودن جیب ها می‌آید.
دیوار قیمت
در قحطی کلاسیک، قفسه‌ها خالی‌اند و ناکارآمدی سیاست‌گذار آشکار. اما در تورم شدید، همان ناکارآمدی می‌تواند پشت «وفور ظاهری» پنهان شود. کالا هست، اما قیمتش مثل دیوار بلندی است که مردم را از بازار بیرون نگه می‌دارد.در این وضعیت، دولت می‌گوید: «ما کالا را تأمین کرده‌ایم.» اما خانوار می‌پرسد: «با کدام درآمد باید آن را بخریم؟»این شکاف، شکاف میان تأمین کالا و دسترسی مردم به کالاست؛ شکافی که اگر عمیق شود، اقتصاد را از درون تهی می‌کند. وفور کالا بدون قدرت خرید، مثل شهری است که چراغ‌هایش روشن‌اند اما مردمش در تاریکی زندگی می‌کنند.
حذف مصرف‌کننده
از منظر سیاست‌گذار، گرانی ممکن است سازوکاری برای مدیریت تقاضا باشد: قیمت بالاتر، مصرف کمتر، فشار کمتر بر منابع محدود. اما وقتی افزایش قیمت از رشد درآمد فاصله می‌گیرد، این سازوکار اقتصادی تبدیل می‌شود به سازوکار حذف مصرف‌کننده.اقتصادی که وفور کالا را با حذف مصرف‌کننده حفظ کند، شبیه بازاری است که در آن کالاها آزادانه می‌چرخند، اما مردم پشت نرده‌ها ایستاده‌اند.
قحطی در لباس رسمی
خانواده‌ای که هر روز چیزی از سفره‌اش حذف می‌کند، شاید در تعریف رسمی با قحطی مواجه نباشد؛ اما در تجربه زیسته‌اش، با همان حس مواجه است: ترس از ناتوانی در تأمین فردا.قحطی فقط زمانی نیست که کالا وجود نداشته باشد؛ گاهی کالا هست، اما پول خرید آن نیست. این همان قحطی است—فقط با لباس رسمی‌تر.
قحطی زمانی است که کالا نیست؛ گرانی زمانی است که کالا هست اما پولش نیست؛ و برای خانواده کم‌درآمد، فاصله این دو فقط در کتاب‌های اقتصاد وجود دارد، نه در سفره زندگی.
این سومین یادداشت است که در سه دولت می نویسیم چون این مسئله فقط گرانی نیست؛ مسئله این است که آیا گرانی به ابزاری برای پنهان کردن ناکارآمدی تبدیل شده است؟
زیرا ساده‌ترین راه برای آنکه نشان ندهیم چرا تولید کم است، این است که مصرف را کم کنیم؛و ساده‌ترین راه برای آنکه کاهش مصرف را شکست ننامیم، این است که آن را «مدیریت تقاضا» بنامیم.
اما خانواده نام دیگری برای آن دارد:«دیگر از پس خریدش برنمی‌آییم.»
در نهایت، قحطی دو شکل دارد:
گاهی کالا نیست و قفسه خالی است؛گاهی کالا هست، اما پول خریدش نیست.اولی ناکارآمدی را آشکار می‌کند؛دومی می‌تواند ناکارآمدی را پشت قیمت پنهان کند.و شاید خطرناک‌ترین شکل مسئله همین باشد:
برای پنهان کردن یک ناکارآمدی، کافی است فقط نام آن را عوض کنیم.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 − سه =

پربازدیدترین ها