حال هیچ کس خوب نیست !

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : جامعه‌ ی امروز ایران دیگر یک اجتماع نیست که کلکسیونی از جزایرِ جدا افتاده‌ای ست که تنها نقطه‌ی اشتراک شان اندوه است. اگر نگاهی به چهره‌های عبوس در مترو ؛ خیابان و حتی دور همی های خانوادگی البته اگر باشد بیندازید همه گویی در یک مراسم ختمِ همگانی شرکت داریم. نه کسی می‌خندد ؛ نه کسی امیدوار است و نه حتی کسی انگیزه‌ای برای فریاد کشیدن دارد. ما در یک بی‌ حسیِ توده‌ وار غرق شده‌ایم. همه می پرسند چطور شد که این‌ گونه شدیم. ما که ملت شادی بودیم. چرا دیگر هیچ اتفاقی ؛ هیچ خبر خوشی و هیچ روزنه‌ی امیدی حتی برای لحظه‌ای لبخند را به لبانِ این مردم باز نمی‌گرداند. همه ی ما در وضعیتی معلق میانِ بودن و نبودن ؛ ماندن و رفتن ؛ اصلاح و فروپاشی و واقعیت و سراب زیست می‌کنیم. این بلاتکلیفیِ مزمن است که استخوان‌های جامعه را خرد کرده است.

 انسان در شرایط سختِ مشخص می‌تواند مقاومت کند. می‌تواند برنامه بریزد و می‌تواند برای فردا بجنگد. اما وقتی آینده به محاق می‌رود ؛ وقتی هر روز صبح که چشم باز می‌کنیم با کوهی از مجهولات روبروییم ؛ وقتی امروز تنها دلیلی برای ترس از فرداست دیگر جایی برای نشاط باقی نمی‌ماند. افسردگیِ امروز ما یک اختلال بالینیِ فردی نیست که یک واکنشِ کاملاً منطقی به یک محیطِ غیر منطقی ست. وقتی نبضِ حیاتِ اجتماعی متوقف شده و سکوت تنها پاسخِ متولیان به بحران‌هایِ انباشته‌ است فرد به ناچار به لاکِ انزوا می‌خزد. این انزوا ؛ سنگرِ دفاعیِ ما در برابرِ جهانی ست که دیگر نه وعده‌هایش محقق می‌شود و نه منطقش درک‌ پذیر است. سخن کوتاه که ما همه به نوعی در سوگ نشسته‌ایم. سوگِ رویاهایی که در نطفه خفه شدند. سوگِ فرصت‌هایی که از دست رفتند و سوگِ آن زندگیِ معمولی که هیچ‌ وقت اجازه ندادند تجربه‌اش کنیم.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × چهار =