جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : باید با تمام صراحت و بدون کوچکترین تعارفی از واقعیتِ تلخ و عریان سخن گفت. ما در وضعیتی ایستادهایم که نه تنها در حال حرکت به سمت لبهی پرتگاه هستیم ؛ بلکه با هر قدم ؛ در حال فرو ریختن زیر پای خودمان هم هستیم. زمانِ آن رسیده که از پشت پردههای شعارهای پر طمطراق بیرون بیاییم و با نگاهی منطقی و بسیار درست فارغ از هیجانات و تعصبات بی مورد به معادلات جنگی و ژئوپلیتیک منطقه نگاه کنیم. در این آوردگاه خطیر باید که با خودمان صادق باشیم. وقتی صحبت از تقابل با قدرتهایی مثل ایالات متحده میشود ؛ بحث بر سر جنگ نیست که بحث بر سر تفاوت ساختاری ست. ما در برابر قدرتی قرار گرفتهایم که از نظر بودجه نظامی ؛ فناوریهای به روز شده ؛ توان پدافندی هوایی و ماهوارهای و از همه مهمتر بودجه نظامی با ما فرسنگها فاصله دارد. آنها نه تنها در سطح تکنولوژی پیشتاز هستند ؛ بلکه از یک اجماع بینالمللی و زنجیره تأمین جهانی هم پشتیبانی می شوند که ما حتی در رویا هم توان رقابت با آن را نداریم.
اعتراف به این نابرابری بی گمان نشانه ضعف نیست ؛ بلکه اولین قدم برای جلوگیری از یک فاجعه است. پدافند ما هر چقدر هم که ادعا شود در برابر قدرتِ تودهای از تکنولوژی و بودجهای که در آمریکا جریان دارد در برابر طوفانی که هر لحظه اراده کند بر میخیزد ؛ هیچ سدی نخواهد داشت. سوال اصلی اینجاست که منطقِ این مسیر چیست؟ اگر ما در معادلات جهانی به دنبال ایجاد بحران نباشیم ؛ اگر تنگه هرمز را عامل ناامنی نکنیم و اگر در مسیرِ درگیری مستقیم نباشیم ؛ چرا باید هدفِ اصلیِ قدرتهای جهانی قرار بگیریم؟ منطقِ دفاع از یک حریمِ امن و آرام بر منطقِ ایجاد تنش در مسیرهای حیاتی جهان مقدم است. باید بدانیم که وقتی ما با رفتارهای مخاطره آمیز ؛ دنیا را در بحرانهای زنجیرهای اقتصادی ؛ امنیتی و زیست محیطی قرار میدهیم در واقع خود را در آغوشِ خشمِ جمعی جهان قرار داده ایم. تاریخ نشان داده وقتی برای دنیا شاخ میشوید و نظم جهانی را به چالش میکشید ؛ دنیا با تمام توان ؛ بدون هیچ ملاحظهای آن شاخ را میشکند. این یک قانون بازگشتیِ ساده در سیاست بینالملل است. و سوال کلیدی بسیاری از مردم این است که چرا با سیاستهای اشتباه و مسیرهای نادرست باید کشور را به این نقطهی بحرانی رساند ؟ چرا علیرغم تهدیدهای آشکار و خطراتی که حتی از دور هم قابل لمس است ایران هنوز حاضر به تفاهم و عقب نشینی استراتژیک برای جلوگیری از نابودی نیست؟ سیاست ؛ هنرِ ممکنهاست نه اصرار بر ناممکنها.
اگر سیاستهای فعلی باعث شده که ما امروز در موضع ضعف باشیم ؛ چرا همچنان بر همان مسیر پافشاری میکنیم ؟ چرا از ابزارِ دیپلماسی برای خنثی کردنِ خطرات استفاده نمیکنیم و اجازه میدهیم کشور در تنگنای جبر قرار گیرد؟ باید با این واقعیت مواجه شد که شاید امروز ؛ ما مجبور باشیم به دلیل سیاستهای اشتباهِ گذشته ؛ در مذاکره با غرب و حتی تن به برخی زیاده خواهیها بدهیم. این پذیرفتن ؛ نه از روی ضعف بلکه از روی عقلانیتِ بقاست. باید بین دو انتخاب تاریخی ایستاد. یا پذیرش یک شکستِ سیاسی یا امتیاز دادن در مذاکرات برای حفظ هسته مرکزی کشور و یا ورود به یک جنگِ نابرابر که نتیجهی آن چیزی نیست جز نابودی یک کشور و ملت. اگر قرار است با تصمیمات هیجان زده ؛ کشور را به سمت یک شکستِ مفتضحانه و نابودیِ کامل بکشانیم ؛ پس باید بدانیم که یک عقب نشینیِ حساب شده و حتی یک شکستِ سیاسی ؛ بسیار بهتر از نابودیِ کاملِ ملت و تمدن است. ما به دنبال بقای ملت هستیم نه قربانی کردن آن.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع