اقتصاددان : این یادداشت با تأکید بر اینکه ایران همزمان در میدان و عرصه دیپلماسی به حملات آمریکا واکنش نشان داده، ادعا میکند روایت رها شدن استانهای جنوبی و نبود پاسخ نظامی، در امتداد جنگ رسانهای علیه ایران قرار دارد.
با همان دستی که آدرس آفند و پدافند ایران را برای آمریکا میفرستادند حالا دارند مینویسند که جمهوری اسلامی جنوب کشور را بیدفاع گذاشته است. در همین حین، پهلوانان ایرانی با قلبهایی گرمتر از درههای اردن و عقلهایی سردتر از قلههای عمان موشکها و پهپادهایشان را بر سر منافع راهبردی دشمن در منطقه فرود میآورند.
با این حال جریانی در تلاش است پاسخهای ایران را تخفیف دهد. در این راهبرد، نکتهای که عامدانه از چشم مخاطب پنهان نگه داشته میشود، تفاوت میان «نبود پاسخ» و «نبود تصویر پاسخ» است. در جنگ با آمریکایی که رسانه را بهعنوان مهمترین بازوی عملیاتی خود میبیند، بدیهی است معیار موفقیت صرفاً انتشار تصاویر انفجار یا اعلام رسمی تعداد تلفات در کشورهای متحد آمریکا نیست. چنانچه گزارشهای متعددی از این کشورها از جمله بحرین مخابره شد که تصویربرداری برخی شهروندان از نقاط آسیبدیده حتی به مجازات سخت آنها منجر شده است.
علاوه بر محدودیتهای بیرونی ایجاد شده در مسیر نمایش دستاوردهای میدانی، معذوریتهای فنی و استراتژیک نیز در این فرایند وجود دارد. چنانچه بسیاری از عملیاتهای نظامی ایران زمانی ارزش راهبردی خود را حفظ میکنند که جزئیات آنها تا مدتها رسانهای نشود. در مقابل، آمریکا و متحدانش سالهاست با بهرهگیری از برتری رسانهای تلاش میکنند هر اقدام خود را به یک نمایش تبلیغاتی تبدیل کنند و همزمان خسارتهای واردشده به خود را یا سانسور کنند یا با تأخیر و روایتهای کنترلشده منتشر سازند. طبیعی است کشوری که کوچکترین آسیب به پایگاهها و نیروهایش میتواند بر بازدارندگی و جایگاه منطقهای آن اثر بگذارد، علاقهای به انتشار جزئیات این خسارتها نداشته باشد.
شما بحرینها را کادو ندهید؛ نگرانی بابت تمامیت ارضی پیشکش!
طی جنگ ۴۰ روزه نقاط مختلفی از ایران مورد حمله دشمن قرار گرفت؛ اما بلافاصله پس از اوجگرفتن تبعات ناشی از انسداد تنگه هرمز، ارتش ایالات متحده حملات خود به کمربند جنوبی کشور را متمرکزتر کرد تا به ادعای خودشان، از این طریق کنترل ایران بر تنگه را تحتتأثیر قرار دهند و این کارت مهم را از دست تهران خارج کنند. آن زمان از بسیاری از سلبریتیهای نگران بمباران جنوب خبری نبود؛ اما چه شد که حالا بسیاری از افراد صاحبنام در فضای مجازی و حتی چهرههای اپوزیسیون خارجنشین و بانیان جنگ علیه مردم ایران، ناگهان نگران حمله به جنوب شدهاند؟
امروز چند دسته در این قافله دیده میشوند؛ دسته اول فارسیزبانان خارجنشینیاند که صدای ذوقشان هنگام حملات سنگین آمریکا و اسرائیل به ایران در چهل روز اول جنگ گوش آسمانیان را کر کرده بود. همان کسانی که سیستم دفاعی ایران را برای جنگافروزی معرفی میکردند و نابودی زیرساختهای نظامی را مشروعیت بخشیدند، حالا مدعیاند جمهوری اسلامی استانهای جنوبی را رها کرده و به حملات آمریکا پاسخ نمیدهد. عمده این افراد خودشان را سلطنتطلب میدانند، یعنی طرفدار حکومت پهلوی، همان حکومتی که پس از مذاکره با دولت سعودی در سال ۱۳۴۷ اعلام کرد «ایران حاضر است از ادعای مالکیت بر بحرین دست بردارد.» و این استان مهم ایران که اکنون از مبدأ آن به مردم ایران حمله میشود و وجود ناوگان پنجم آمریکا در این جزیره آن را به یکی از مقرهای راهبردی ارتش آمریکا تبدیل کرده، در ۲۳ مردادماه سال ۱۳۴۹ از ایران جدا شد؛ بنابراین، پهلویستهایی که از یکسو حکومت موردعلاقهشان توان حفظ خاک خود را نداشت و ازسویدیگر، خودشان نیز از حملات بیگانگان به خاک ایران و به خاک و خون کشیدن مردم ابراز شادی میکنند؛ کمترین صلاحیت را برای اظهارنظر درباره امنیت سرزمینی ایران دارند.
پروژه همان است
دسته دیگر، اما چهرههای داخلی از جمله اینفلوئنسرهایی هستند که بعد از چندماه یادشان افتاده کشور در وضعیت جنگی قرار دارد و برای «جنوب» پست و استوری میگذارند. این چهرهها خود دو دستهاند. دسته اول با کنار رفتن پردهها از مقابل تجسم آشکار واقعیت، به این نتیجه رسیدهاند که سکوت یا مواضع قبلیشان در قبال جنایتهای صورت گرفته «توسط آمریکا و اسرائیل» علیه ایران، غلط بوده است؛ بنابراین از موضع خود برگشتهاند و حالا با میل به وطندوستی، درصدد جبران آن هستند. دسته دوم نیز تا همدردی با مردم جنوب هممسیرند؛ اما درست جایی که نوبت به محکومیت جنایات میرسد، مسیر تغییر میکند. جنوب مورد حمله قرار گرفته! خب؟ چه کسی حمله کرده؟ چه کسی زیرساختهای غیرنظامی از جمله منابع آب این مردم باصفا و خونگرم را هدف قرار میدهد؟ چه کسی آسایشگاه سربازان ارتش در ایرانشهر را به خاک و خون کشید؟ اینها سؤالاتی است که برخی چهرهها نهتنها نمیخواهند پاسخی به آن بدهند و به متجاوز علیه کشورشان بگویند بالای چشمت ابروست، بلکه در مسیری قرار گرفتهاند که اینطور القا شود «جنوب» از ایران جداست. همان خطی که فارسیزبانان وطنفروش در خارج از کشور پی گرفتهاند که حتی علی کریمی، فوتبالیست سابق و بیوطن امروز که از هیچتلاشی برای توهین به مردم ایران فروگذاری نکرده هم در همان مسیر است. هرکسی که در چند سال گذشته حرفهای کریمی را دنبال کرده باشد، در نگاه اول باورش نمیشود کریمی که خود اربابان اپستینیاش را به حمله علیه ایران فرامیخواند، حالا درباره حمله به استانهای جنوبی بنویسد. واقعیت، اما این است که پروژه، همان پروژه قدیمی تولید شکاف در جامعه ایران است؛ با متغیرهای دیگر. اینکه جمهوری اسلامی بخشی از خاک خود را به حال خود رها کرده و قصد دفاع از آن را ندارد. درحالیکه ایران هم میز دیپلماسی را در واکنش به نقض عهد آمریکا و حمله به استانهای جنوبی ترک کرده و هم در میدان، حملات بیسابقهای علیه زرادخانهها و پایگاههای آمریکا ترتیب داده است. مشابه همین الگو در جنگ ۴۰ روزه هم وجود داشت و هر حمله علیه ایران، پاسخ کوبنده همسطح و فراسطح نیروهای مسلح به اهداف مرتبط با اسرائیل، آمریکا و کشورهای متحدشان را در پی داشت. امروز این مدل حتی با جدیت و دقت بیشتری دنبال میشود. بدیهی است آمریکا هیچشفافیتی در خصوص تلفات متحملشده نداشته باشد؛ اما پاسخهای ایران حتماً بهاندازهای مؤثر بوده که ترامپ را – با وجود اینکه جهان همچنان دچار کسری ذخایر نفتی است – ناچار به استفاده مجدد از کارت پرهزینه محاصره دریایی ایران کند و خلقوخوی او را به حالت جنونآمیز بکشاند. صحنه واضح است؛ برای کسانی که میخواهند «واقعی» ببینند.
منبع: فرهیختگان
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع