سرانجام پس از قریب به ۴۰روز جنگ تمامعیار و هفتهها و بلکه ماهها مذاکره و رایزنی فشرده با میانجیگری طرف پاکستانی و قطری و دیگر کشورها، ظاهرا بار دیگر صلح و ثبات روی خوش خود را به ما نشان داده و شاهد خاتمه یافتن جنگ هستیم. فراموش نکنیم که اصولا هر اختلاف و جنگی باید بالاخره یکروزی خاتمه پیدا کند. درواقع معمولا پس از آغاز یک جنگ، آن نزاع نظامی یا با شکست یکی از طرفین خاتمه مییابد یا اگر هیچیک از دوطرف حاضر به پذیرش شکست نباشند و جنگ طولانی شود، همسایگان و بازیگران منطقهای و بینالمللی سعی میکنند با میانجیگری به نحوی زمینه آتشبس را فراهم کنند تا پس از آن بشود شرایطی را ایجاد کرد که صلح و ثبات مجددا برقرار شود.
به گزارش اقتصاددان به نقل از جهان صنعت ، جنگی که از نهم اسفندماه علیه ما آغاز شد نیز از جنس این جنگهای دوم بود. درواقع طرف مقابل ظاهرا تصور نمیکرد که در صورت آغاز حملات، ایران اینچنین با تمام وجود دست به دفاع بزند، تنگه هرمز را ببندد و حتی پایگاههای آمریکایی را در کشورهای منطقه هدف قرار گیرد. این در حالی بود که بهدلیل اهمیت راهبردی تنگه هرمز که یکی از مهمترین مسیرهای عبور انرژی و بسیاری از دیگر منابع و مواد اولیه مهم برای تمامی کشورهای جهان بود، انسداد تنگه هرمز جهان را در شرایطی بسیار ناگوار قرار داد. همچنین دیگر راهبرد دفاعی جمهوری اسلامی که همان حمله به پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه بود، در حالی رقم خورد که برخی از این کشورها ازجمله امارات و بحرین بهتعبیری «کشورهای بلورین» هستند که به سادگی آسیب میبینند. بر این اساس و در چنین شرایطی بود که آمریکاییها وقتی دریافتند که برخلاف تصور اولیه نمیتوانند جنگ را در مدتی کوتاه به سود خود خاتمه دهند، تحت فشار شدید قرار گرفته و دست به دامن میانجیها شدند تا مگر بشود جنگ را با نوعی تفاهم، با حداقل زیان به پایان رساند. البته متاسفانه در این چندماهی که کشور درگیر جنگ بود، چندان صحبتی از تفاهم و توافق در میان نبود و این مباحث بهواقع از همین چند روز و چند هفته پیش بهطور جدی دنبال شد. این در حالی بود که باتوجه به آنکه اختلافاتی اساسی و عمیق میان ایران و آمریکا وجود دارد و قریب به نیمقرن است که دیوارهای بیاعتمادی پیوسته مرتفع و مرتفعتر شدهاند، چارهای نبود جز اینکه بهجای حرکت بهسوی «توافق»، ابتدا زمینهای را فراهم کنیم که طرفین به نوعی «تفاهم» اولیه دست پیدا کنند تا مگر پس از آن بتوانند به مرور اختلافات خود را کاهش داده و حلوفصل کنند.
نکته مهم دیگری که در این بحث باید مدنظر باشد، فشار شدیدی است که به آمریکا وارد شد. در واقع ترامپ در ابتدا بهشدت عجولانه رفتار کرد و میخواست کار را ظرف تنها چند روز تمام کند. به همین دلیل هم وقتی دید که شرایط با آنچه تصور میکرده، متفاوت است، بهشدت دنبال این بود که مشکل را در اسرع وقت حلوفصل کند و به همین دلیل هم حتی منتظر نماند که اخبار تفاهمی که حاصل شد، بهصورت رسمی اعلام شود بلکه این اخبار را از طریق حسابهای کاربری خود در شبکههای اجتماعی منتشر کرد.
آنچه هماکنون محل بحث و بررسی است، آتشبس ۶۰ روزه، به جریان یافتن بحث صادرات و واردات از تنگه هرمز و البته پایان دادن به جنگ در تمامی جبهههاست. البته بحث محاصره دریایی ایران هم از اهمیت فراوانی برخوردار است و اگرچه ایران حاضر نبود بپذیرد که این محاصره چه فشاری به ما وارد کرده اما واقعیت این است که این محاصره دریایی بهشدت ما را تحت فشار قرار داده بود. ضمن آنکه برداشته شدن محاصره دریایی نیز مشکل را به طور کامل حل نخواهد کرد و لازم است که علاوهبر آن، مشکل تحریمها نیز مرتفع شود. اتفاقی که اگر بیفتد، گشایش بزرگی برای ایران خواهد بود.
در چنین شرایطی اما مخالفان توافق که بهویژه در روزهای گذشته زبان به توهین و تهدید گشوده بودند، اگر به منافع کشور بیندیشند، اعتراف خواهند کرد که مجموعه این تحولات و مشخصا شروع آتشبس ۶۰روزه، بیشتر به سود ایران خواهد بود. چراکه منجر به ازسرگیری صادرات و واردات شده و میتواند زمینهساز آغاز کار و بازسازی زیرساختهای آسیبدیده شود.
هرچند در حال حاضر کماکان چند موضوع ازجمله بحث میزان غنیسازی، محدودیت برد موشک، فعالیت گروههای نیابتی، ترک تخاصم در تمامی جبههها و مسائلی از ایندست، روی میز مذاکرات قرار دارد و ایران باید در فرصتی که در اختیار دارد تا جایی که میتواند بیشترین امتیازها را بگیرد و کمترین امتیاز را بدهد. در چنین شرایطی است که اصرار بر ادامه جنگ میتواند منجر به استقبال از شکست شود. ضمن آنکه ما در حال حاضر چیزی از دست ندادهایم و هرگاه احساس کردیم که این مسیر به سودمان نیست، میتوانیم به شرایط پیش از تفاهم کنونی بازگردیم.
نکته دیگری که باید بهطور واقعبینانه به آن توجه کنیم، این است که حاکمیت باید یکبار برای همیشه تکلیف تندروهایی را که گاه در مسیر مسائل کلان کشور ایجاد اختلال میکنند، روشن کند. درواقع امروز وقت آن است که این تندروها هم کلاهشان را قاضی کنند که آیا ادامه این وضعیت با خواست ملت همسویی دارد یا نه.
در ادامه این مسیر بعد از آتشبس و تفاهم، حاکمیت باید به واقعیتهای روی زمین و آنچه در روابط و مناسبات ما با آمریکا، اسرائیل، چین، روسیه، اروپا و کشورهای منطقه در جریان است، توجه داشته باشد. در واقع ما باید بدانیم که دقیقا در چه جایگاهی قرار داریم و با علم به این مهم، شجاعانه و مدبرانه تصمیمگیری کنیم و بهسمت تنشزدایی و کاستن اختلافات گام برداریم. ما باید این پیام را به جهانیان مخابره کنیم که دنبال همکاری مسالمتآمیز با همگان هستیم و آمادگی داریم تا نگرانیهای جامعه جهانی را برطرف کنیم.
همچنین باید توجه داشته باشیم که در تعیین و انتخاب شرکای اقتصادی و دیپلماتیک خود، بهجای رویکرد سلبی، با رویکرد ایجابی و اثباتی گام برداریم. مساله این است که ما گاهی به این دلیل به یک کشور نزدیک میشویم که نمیخواهیم با دشمن آن کشور همکاری کنیم. حال آنکه آنچه باید تعیینکننده نوع روابط ما با کشورهای مختلف باشد، عنصر منافع ملی است و هر کشوری که بیشترین سود را برای ما داشت، باید بیشترین ارتباط را با آن کشور برقرار کنیم. درنهایت نکتهای که البته از تمامی آنچه تاکنون به آن اشاره شد، مهمتر است، مساله «آشتی ملی» و بازگشت به جامعه فهیم ایرانی است. ما باید در همان مسیری گام برداریم که خواست ملت است و از هر مسیری که مورد نظر ملت نیست، بپرهیزیم.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع