فقرا در صفِ نذری !

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : وقتی گفته می‌شود ۴۰ میلیون ایرانی زیر خط فقر زندگی می‌کنند ؛ دیگر این فقط یک عدد نیست. شرحِ یک زخمِ عمیق است که بر پیکر جامعه نشسته و هر روز هم دارد در اشکال مختلف تازه‌تر می‌شود. عددی که اگر چه در گزارش‌ها و آمارها سرد و بی‌ روح به نظر می‌رسد ؛ اما در خیابان ؛ در بازار ؛ در سفره‌های خالی و در نگاه‌های خسته‌ی مردم به شکلِ یک واقعیتِ تلخ و بی‌ پرده خود را نشان می‌دهد. فقر دیگر پدیده‌ای حاشیه‌ای نیست که به متنِ زندگی میلیون‌ها نفر در ایران تبدیل شده است. جشن غدیر که باید نمادِ همبستگی ؛ کرامت و شادی اجتماعی باشد به صحنه‌ای بدل شد حزن انگیز و ماتم سوز. صف‌های طولانی برای دریافت غذای نذری. صف‌هایی که فقط نشانه‌ی یک مناسبت مذهبی نیستند ؛ بلکه آینه‌ای‌ هستند از یک بحران عمیق‌تر. مردمی که ساعت‌ها در گرما و ازدحام می‌ایستند ؛ تا لقمه‌ای غذا بگیرند. در واقع تنها برای نذری صف نکشیده‌اند ؛ آنان در صفِ معیشتی ایستاده‌اند که سال‌هاست شکسته و فرو‌ ریخته است. این صحنه‌ها را نمی‌شود فقط با شورِ مناسبت‌های مذهبی توضیح داد. وقتی جمعی از مردم در برابر یک قابلمه غذا چنین ازدحامی ایجاد می‌کنند ؛ باید پرسید چه بر سر اقتصاد و معیشت و سفره ی مردم آمده که غذا به‌ ویژه گوشت به کالایی دور از دسترس برای بخش بزرگی از جامعه تبدیل شده است.

آن جمله‌ی دردناک که از زبان برخی مردم شنیده می‌شود که می گویند : در همین جاهاست که ما گوشت می‌خوریم وگرنه خودمان از تهیه‌اش عاجزیم دیگر یک اعتراف ساده نیست. سندی ست علیه ساختاری که مردم را به جایی رسانده که برای سیر کردن شکم خود باید به سفره‌ی نذری تکیه کنند. این‌ جا مسئله فقط فقرِ مادی نیست ؛ فقرِ کرامت هم هست. جامعه‌ای که در آن خانواده‌ها برای تأمین ابتدایی‌ ترین نیازها ناتوان شوند ؛ جامعه‌ای را می سازند که در آن فاصله‌ی میان زیستِ شرافتمندانه و بقا هر روز کوتاه‌تر می‌شود. فقر اگر مهار نشود ؛ فقط شکم را خالی نمی‌کند عزت نفس را هم می‌فرساید، رابطه‌ها را هم زخمی می‌کند و احساس تعلق به آینده را هم از میان می‌برد. اعتراض به این وضعیت ؛ اعتراض به اصلِ نذر و اطعام نیست. نذری در سنت دینی و فرهنگی ما می‌تواند نشانه‌ی مهربانی ؛ مشارکت و همدلی باشد. اما وقتی نذری جایگزینِ سیاستِ درستِ رفاهی می‌شود ؛ وقتی به جای اصلاحِ ساختارِ اقتصاد و حمایت از طبقات فرودست ؛ مردم را به صفِ غذا می‌فرستند ؛ آن‌ گاه دیگر مسئله صرفاً نیکوکاری نیست که علامتِ یک شکست جمعی ست. شکست در تأمین عدالت ؛ شکست در حفاظت از معیشت و شکست در صیانت از حداقل‌های زندگی انسانی. امروز باید از خود پرسید چگونه به نقطه‌ای رسیده‌ایم که میلیون‌ها نفر در کشوری با این همه منابع و ثروت مجبورند برای یک وعده غذای نذری ساعت‌ها در صف منتظر بمانند‌.

 چگونه سفره‌ی مردم این‌ قدر کوچک شد که گوشت ؛ میوه ؛ لبنیات و حتی نانِ با کیفیت برای بسیاری به آرزو بدل شده است. و چرا هر بار که این صف‌ها شکل می‌گیرد به جای درمانِ ریشه‌ای فقر ؛ فقط به توجیه ؛ انکار یا عادی‌ سازی آن بسنده می‌شود. فقر را نباید با تصاویر احساسی پنهان کرد و نباید با نذری و مناسک صورت‌ مسئله را پاک کرد. مردم نیازمند ترحم نیستند ؛ نیازمند دستمزدِ عادلانه ؛ تورمِ مهار شده ؛ امنیتِ شغلی ؛ مسکنِ قابل‌ دسترس و سیاست‌ گذاریِ مسئولانه‌اند. صف نذری اگر چه در ظاهر نشانه‌ی مشارکت اجتماعی ست اما در عمق خود فریاد می‌زند که اقتصاد از زندگی مردم عقب مانده و عدالت از سفره‌ها دور شده است. اگر امروز برای خوردن گوشت باید به صفِ نذری رفت این فقط یک واقعیت اقتصادی نیست یک هشدار اخلاقی و اجتماعی ست. هشداری که می‌گوید جامعه‌ای که فقر را عادی کند دیر یا زود با فرسایشِ همبستگی ؛ خشمِ پنهان و فرو پاشیِ امید روبه‌رو خواهد شد.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + دوازده =