مرثیه حجاب و نمایش ریا !

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و روزنامه نگار با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : امجد امینی پدر مهسا امینی ست. همان دختری که پدرش گفته بود به خاطر چهار تار مو دختر معصوم من را کشتند و کسی جوابگو نشد. حالا پدر حرف تازه ای دارد. اینکه از دختران جوان با سرهای برهنه و پوشش به قول آنها غیر متعارف در مراسم رسمی فیلم می‌گیرند و پخش می‌کنند و کسی هم فریاد وا اسلاما سر نمی‌دهد. این حرف نه فقط یک واکنش شخصی به یک رویداد بلکه یک بیانیه اعتراضی چند وجهی علیه کل ساختار روایی رسمی کشور است. این کلمات سنگ بنای تحلیلی ست که نشان می‌دهد چگونه اراده عمومی و منطق حاکمیت در تقابل با یکدیگر قرار گرفته‌اند. اصل ماجرا از مرگ مهسا امینی آغاز شد‌. سرکوب خشن بر سر تفسیر خاصی از حجاب که نتوانست در برابر یک واکنش عمومی فرو بریزد. این تراژدی در سطح کلان بر اهمیت ایدئولوژیک حجاب به عنوان رکن اساسی نظم عمومی تأکید کرد و صدور احکام قضایی و امنیتی در این زمینه را توجیه نمود. اما اکنون همان ساختار که مرگ را بر سر چهار تار مو روا داشت در تصاویری که از راهپیمایی ۲۲ بهمن منتشر می‌شود تماشاگر زنانی ست که عمداً و با آگاهی کامل حجاب متعارف را به چالش می‌کشند. نکته اعتراض‌ آمیز اینجاست که چرا در مورد اول‌ سازوکار سرکوب با قاطعیت کامل عمل کرد اما در مورد دوم نه تنها سرکوب صورت نمی‌گیرد بلکه فیلم‌ برداری و پخش این تصاویر به مثابه ابزاری برای نمایش تداوم حیات مراسم رسمی تلقی می‌شود.

 این تغییر موضع نشان‌ دهنده عقب‌ نشینی اجباری حاکمیت در برابر فشار اجتماعی ست. اما در عین حال این عقب‌ نشینی را تبدیل به یک نمایش عمومی می‌کند تا پیام شکست را منتقل نکند. این تناقض اعتبار هر دو موضع رسمی هم موضع سرکوبگرانه اولیه و هم موضع مماشات فعلی را از بین می‌برد. این که پدر مهسا گفته کسی جوابگو نشد این جمله قلب اعتراض مدنی در ایران است. مرگ مهسا امینی صرفاً یک حادثه نبود. نمایش روشنی از اعمال قدرت بدون مسئولیت‌ پذیری بود. وقتی پدر قربانی می‌گوید که هیچ پاسخی در برابر کشته شدن فرزندش دریافت نکرده عملاً به مخاطب اعلام می‌کند که سیستم اداری و قضایی فاقد مکانیسم‌‌ های درونی برای احقاق حق است. سکوت رسمی در باره پرونده مهسا امینی به مرجع تقلید برای همه پرونده‌های مشابه تبدیل شده است. این سکوت در فضای عمومی سیگنال می‌دهد که جان و کرامت انسانی شهروندان در مقابل حفظ یک فرم قابل معامله است. فریاد وا اسلاما که آقای امینی به عدم سر دادن آن اشاره می‌کند دقیقاً همان فریادی ست که در مورد مرگ دخترش در گلو خفه شد. این بار فریاد اعتراض از دست رفته است زیرا دیگر هیچ‌ کس نمی‌داند چه کسی باید آن را سر دهد. نهادهای دینی که باید مدافع حق باشند یا نهادهای قضایی که متعهد به اجرای عدالت اند. حضور زنان بی‌ حجاب در راهپیمایی ۲۲ بهمن به خودی خود یک کنش سیاسی خنثی نیست که در بستر یک نظام ایدئولوژیک این حضور یک اعلام موجودیت و انکار تلویحی مشروعیتِ اعمال شده است. راهپیمایی‌ های رسمی ابزارهایی برای نمایش یک پارچگی و وفاداری هستند.

 زنانی که با پوشش غیر متعارف در این مراسم شرکت می‌کنند عملاً فضای مکانی و زمان نمادین آن مراسم را مصادره کرده و آن را به یک تریبون اعتراضی دو گانه تبدیل می‌کنند. از یک سو خواسته خود را فریاد می‌زنند و از سوی دیگر با شرکت در جمع به جامعه نشان می‌دهند که اراده مردمی قابل کنترل نیست. این زنان بدون شعار مستقیم با حضور خود به سیاست‌ های رسمی حجاب ضربه نمادین وارد می‌کنند. آنها ابزاری را که قرار بود بر انسجام اجتماعی تأکید کند به محلی برای نمایش شکاف تبدیل کرده‌اند. این تاکتیک یک نوع مقاومت خاموش است که تأثیر گذاری آن به دلیل حضور در صحنه رسمی بسیار بیشتر از اعتراض در حاشیه‌هاست. جمله پایانی آقای امینی که‌ گفته روزگار غریبی ست یک جمع‌ بندی دقیق از وضعیت کنونی ست. غریب بودن روزگار در این است که آنچه موجب قتل مهسا امینی شد اکنون در معرض دید عمومی قرار گرفته و کسی نه تنها خشمگین نیست بلکه در حال ثبت و ضبط آن است. این پارادوکس آینه تمام نمای از دست رفتن مرزهای اخلاقی و منطقی در مدیریت بحران است. در نهایت باید یادآور شد که قلب اعتراض در ایران نه در میدان‌ها بلکه در همین تناقضات آشکار و سکوت‌های سنگین نهفته است که باید هر روز مجدداً و به صورت منصفانه کالبد شکافی شوند.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × پنج =