وقتی «حمایت» به فشار مضاعف تبدیل می‌شود

مهندس علی انوری معمار شبکه متاص (مرجع تحلیل اقتصاد و صنعت) و عضوشورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان در مورد وثیقه‌محوری نوشت : در ادبیات رسمی سیاست‌گذاری، وثیقه ابزاری برای کاهش ریسک تلقی می‌شود؛ مکانیزمی که قرار است از منابع عمومی و بانکی صیانت کند.

اما در تجربه‌ی زیسته‌ی بنگاه‌های تولیدی، به‌ویژه صنایع کوچک و متوسط، وثیقه نه ابزار اطمینان، بلکه یکی از پرهزینه‌ترین گلوگاه‌های تأمین مالی است. جایی که حمایت اسمی آغاز می‌شود، فشار واقعی شروع می‌گردد و فاصله‌ی میان نیت سیاست‌گذار و اثر آن بر تولید، به‌طور معناداری افزایش می‌یابد.

مسئله فقط «داشتن یا نداشتن وثیقه» نیست؛ مسئله مجموعه‌ای از هزینه‌های پنهان و انباشته‌ای است که در هیچ بسته حمایتی به‌صراحت دیده نمی‌شود. هزینه‌های کارشناسی، ثبت، انتقال دارایی، خواب سرمایه، تعهدات حقوقی، و زمان از دست‌رفته‌ی مدیران برای عبور از فرآیندهای اداری، همگی بخشی از بهای واقعی تأمین مالی هستند.

این هزینه‌ها در ترازنامه‌های رسمی دیده نمی‌شوند، اما در خط تولید، به‌صورت مستقیم خود را نشان می‌دهند: کاهش نقدینگی عملیاتی، تعویق خرید مواد اولیه، و عقب‌افتادن تصمیم‌های سرمایه‌گذاری.

در این میان، اثر وثیقه‌محوری بر صنایع متوسط و بنگاه‌های کوچک، نامتقارن و ناعادلانه است. بنگاه‌های بزرگ معمولاً دارایی‌های قابل وثیقه‌گذاری متنوع‌تر، ساختارهای حقوقی پیچیده‌تر و مسیرهای جایگزین بیشتری برای تأمین مالی دارند.
اما SMEها دقیقاً همان گروهی هستند که هم بیشترین نیاز به نقدینگی سریع دارند و هم کمترین توان برای تحمل هزینه‌های وثیقه‌گذاری سنگین. نتیجه، حمایتی است که در ظاهر فراگیر است، اما در عمل، دسترسی به آن برای بخشی از تولیدکنندگان تقریباً غیرممکن می‌شود.

این وضعیت، نشانه‌ی یک خطای عمیق‌تر در سطح تصمیم‌سازی است. تمرکز سیاست‌گذار بر کاهش ریسک بانک، بدون درک ریسک زنجیره تولید، باعث جابه‌جایی مسئله به‌جای حل آن می‌شود. ریسک از ترازنامه بانک حذف می‌شود، اما به بدنه تولید منتقل می‌گردد؛ جایی که اثر آن نه‌تنها اقتصادی، بلکه اجتماعی است. کاهش تاب‌آوری بنگاه‌ها، تضعیف اشتغال، و شکننده‌تر شدن چرخه تولید، پیامدهای مستقیم همین نوع تصمیم‌گیری است.

اگر هدف واقعی حمایت از تولید است، منطق وثیقه‌محور باید مورد بازنگری قرار گیرد. حمایت مؤثر به‌معنای کاهش فشار عملیاتی بر بنگاه‌هاست، نه افزودن لایه‌های جدیدی از هزینه و پیچیدگی.

ابزارهای جایگزین مانند اعتبارسنجی مبتنی بر جریان تولید، سوابق عملکردی، یا سازوکارهای غیرسخت‌گیرانه‌تر تضمین، می‌توانند هم ریسک را مدیریت کنند و هم تولید را فرسوده نکنند. مسئله اصلی، انتخاب آگاهانه میان «امنیت ظاهری» و «پایداری واقعی» است.

در نهایت، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، بازگشت به یک سؤال بنیادین است:
تصمیم‌ها چگونه گرفته می‌شوند و پیامد آن‌ها بر کل سیستم چیست؟

تا زمانی که تصمیم‌سازی صرفاً از زاویه نهاد تأمین‌کننده منابع انجام شود و نه از منظر کل زنجیره تولید، حتی بزرگ‌ترین بسته‌های حمایتی نیز می‌توانند به عامل فشار تبدیل شوند. تولید، بیش از پول، به تصمیم درست در زمان درست نیاز دارد.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + سه =

پربازدیدترین ها