تناقضِ شعار و سیاست !

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و روزنامه نگار با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : سوال بی پاسخی ست اما باید پرسیده شود که چگونه می‌توان در روز ۲۲ بهمن با شور و حرارت شعار مرگ بر آمریکا سر داد و همان روز سخن از مذاکره با آمریکا بر زبان آورد تا بلکه از حمله یا تهدید نظامی آن کشور به ایران جلوگیری شود. این دو موضع در ظاهر و عمل هیچ نسبتی با یکدیگر ندارند. شعار مرگ بر آمریکا نماد موضعی استوار بر نفی سلطه ؛ اعتراض به سیاست‌ های استکباری و اعلام استقلال در تصمیم‌ گیری‌های ملی ست که سالهاست بر آن تکیه شده. در حالی که درخواست مذاکره از موضع ترس یا پیشگیری از حمله معنایی دیگر دارد‌. پذیرش نوعی وابستگی به اراده همان قدرتی که شعار علیه‌اش داده می‌شود. اگر مخالفت با سیاست‌های آمریکا یک اصل بنیادین و عقیدتی ست باید در عرصهٔ سیاست خارجی نیز همان ثبات و جدیت مشاهده شود. و اگر واقع‌ بینی سیاسی اقتضا می‌کند با قدرت‌های جهانی گفت‌وگو شود آنگاه باید شجاعت پذیرفتن واقعیت‌ها و تعدیل شعارها را داشت.

 نمی‌توان در میدان شعار تندترین مواضع را گرفت و در میدان عمل خلاف آن رفتار کرد. این دوگانگی نه‌ تنها سیاستی سازنده نمی‌سازد بلکه به سر درگمی افکار عمومی و بی‌ اعتباری گفتمان رسمی منتهی می شود. وقت آن رسیده تصمیم گرفته شود آیا ما در پی استقلال واقعی و اتکا به توان ملی هستیم یا در پی حفظ ظواهر شعارها در کنار تداوم معامله‌ گری سیاسی. استمرار این تناقض نه نشانهٔ هوشمندی بلکه علامتِ بلاتکلیفی ست. این فاصله میان شعار و عمل در حوزه سیاست خارجی تبعات گسترده‌ای بر ساختار داخلی و جایگاه بین‌المللی کشور می‌گذارد. هنگامی که مردم شاهدند که لحن رسمی در دو مقطع زمانی کوتاه تغییر می‌کند این پرسش برایشان مطرح می‌شود که کدام موضع ؛ حقیقتِ سیاست را بیان می‌کند. این امر به مرور زمان باعث کاهش اعتماد به صداقت متصدیان قدرت در بیان اهداف بلند مدت می‌شود. سیاست خارجی منسجم نیازمند یک پیام شفاف به طرف مقابل است. اگر طرف خارجی نتواند تشخیص دهد که آیا با یک نظام ایدئولوژیک سر و کار دارد یا یک کنشگر واقع‌ گرا ؛ محاسباتش دچار اختلال شده و ممکن است نتواند عمق تعهدات یا خطوط قرمز واقعی را درک کند.

سیاست‌ گذاری مؤثر نیازمند تعریف واضحی از دشمن و دوست و همچنین افق زمانی مشخص است. تناقض مداوم شعار و سیاست مسیر حرکت را مبهم کرده و مانع از تدوین استراتژی‌های منسجم بلند مدت در حوزه‌های اقتصادی و امنیتی می‌شود. اگر هدف اصلی حفظ منافع ملی در دنیای پیچیده کنونی ست آنگاه باید شجاعت لازم برای بازنگری در شعارهایی که ممکن است انعطاف‌ پذیری استراتژیک را ناممکن می سازند وجود داشته باشد. این بدان معناست که باید بین ابزارهای ایدئولوژیک و اهداف واقع‌ بینانه تمایز قائل شد و سیاست خارجی را بر اساس منافع حیاتی و نه صرفاً احساسات انقلابی بنا نهاد. استمرار وضعیت کنونی که در آن هر دو مسیر به صورت متناوب و غیر منسجم دنبال می‌شوند جز افزایش بی‌ ثباتی داخلی و تضعیف جایگاه بین‌المللی نتیجه‌ای نخواهد داشت. زمان آن رسیده که بین آنچه گفته می‌شود و آنچه عمل می‌شود ؛ پیوندی منطقی برقرار شود.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 18 =