چرا کشورهای جنوب جهانی روابط خود با غرب را دوباره ارزیابی می‌کنند؟

برای دهه‌ها، غرب خود را به‌عنوان شریک اصلی، مربی و الگوی جهان در حال توسعه معرفی کرده است. کمک‌های توسعه‌ای، توصیه‌های سیاستی و چارچوب‌های حکمرانی جهانی عمدتاً در پایتخت‌های غربی شکل می‌گرفتند، با این انتظار که بقیه جهان نیز از آنها پیروی کنند. بسیاری از کشورهای جنوب جهانی این چارچوب را پذیرفتند، گاهی با میل و گاهی از روی ضرورت.
امروزه این رابطه در حال ارزیابی مجدد است. این ارزیابی ناشی از ایدئولوژی یا خصومت با غرب نیست، بلکه ناشی از تجربه است. برای بسیاری از کشورها در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و خاورمیانه، دهه‌ها تعامل با سیستم‌های تحت رهبری غرب، تحول وعده داده‌شده را محقق نکرده است. صنعتی شدن به تعویق افتاده، نابرابری ادامه یافته و وابستگی به صادرات کالا همچنان بسیار بالا مانده است. سیاست‌های تجویز شده توسط مؤسسات مالی بین‌المللی اغلب صنایع و خدمات عمومی محلی را تضعیف کرده، در حالی که قوانین تجاری همچنان به نفع اقتصادهای پیشرفته بوده است.

با گذشت زمان، ناامیدی افزایش یافته است. بسیاری از سیاست‌گذاران و شهروندان به‌طور یکسان شروع به پرسیدن این سؤال کرده‌اند که چرا پس از سال‌ها پیروی از مسیرهای توصیه‌شده، اقتصادهایشان همچنان آسیب‌پذیر است و آرزوهای توسعه‌ای آنها تنها تا حدی محقق شده است.

عامل دیگر، افزایش روزافزون استانداردهای دوگانه است. زبان دموکراسی، حقوق بشر و نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون قدرتمند است، اما وقتی به‌طور نامنظم اعمال می‌شود، کمتر تأثیرگذار است. وقتی کشورهای غربی قوانین بین‌المللی را زیر پا می‌گذارند، تحریم‌های یکجانبه اعمال می‌کنند یا برخی درگیری‌ها را بر دیگر درگیری‌ها اولویت می‌دهند، این تصور ایجاد می‌شود که هنجارهای جهانی به‌طور گزینشی اجرا می‌شوند. این ناهماهنگی باعث شده است که بسیاری در کشورهای جنوب جهانی نسبت به درس‌های اخلاقی بدبین‌تر شده و مصمم‌تر مسیر خود را ترسیم کنند.

در عین حال، چشم‌انداز جهانی تغییر کرده است. شرکای جدیدی ظهور کرده‌اند که منابع جایگزین سرمایه‌گذاری، فناوری و همکاری سیاسی ارائه می‌کنند. چین، هند، برزیل، ترکیه، کشورهای خلیج فارس و سایر قدرت‌های نوظهور تعامل خود را با کشورهای در حال توسعه از طریق پروژه‌های زیرساختی، توافق‌نامه‌های تجاری و تأمین مالی توسعه گسترش داده‌اند. پلتفرم‌هایی مانند بریکس و دیگر ابتکارات جنوب-جنوب، فضاهای تازه‌ای برای هماهنگی خارج از نهادهای سنتی تحت رهبری غرب ایجاد کرده‌اند.

برای بسیاری از دولت‌ها، تنوع‌بخشی به مشارکت‌ها به معنای انتخاب طرف مقابل نیست. این موضوع درباره گسترش گزینه‌ها و کاهش آسیب‌پذیری است. این موضوع درباره عمل‌گرایی است، نه ایدئولوژی.

همچنین حس اعتماد به نفس فزاینده‌ای در سراسر کشورهای جنوب جهانی وجود دارد. با جمعیت جوان، شهرهای در حال گسترش، اتصال دیجیتال و افزایش وزن اقتصادی، این کشورها دیگر بازیگران منفعل در امور جهانی نیستند.

آنها بازارها، نوآوران و بازیگران سیاسی هستند که صدایشان اهمیت دارد. این اعتماد به نفس در سیاست‌های خارجی منعکس می‌شود که استقلال استراتژیک، همکاری با شرکای متعدد و مقاومت در برابر کشیده شدن به اردوگاه‌های ژئوپلیتیکی دوگانه را در اولویت قرار می‌دهند.

هیچ یک از این موارد به این معنا نیست که کشورهای جنوب جهانی از غرب رویگردان شده‌اند. کشورهای غربی همچنان شرکای تجاری، سرمایه‌گذاران و منابع مهم دانش و فناوری هستند. پیوندهای فرهنگی، آموزشی و مردم با مردم عمیق و پایدار است. آنچه در حال تغییر است، ماهیت انتظارات است.

کشورهای جنوب جهانی دیگر حاضر به پذیرش روابط تعریف‌شده توسط سلسله مراتب یا وابستگی نیستند. این کشورها به دنبال مشارکت‌هایی مبتنی بر احترام متقابل، منافع مشترک و به رسمیت شناختن مسیرهای توسعه متنوع هستند. آنها خواهان همکاری بدون تمکین، تعامل بدون شرط‌بندی و گفت‌وگو بدون سخنرانی هستند.

این لحظه، گسست نیست، بلکه یک تنظیم مجدد است.

کشورهای جنوب جهانی در حال بازنگری روابط خود با غرب هستند. اکنون آزمون واقعی این است که آیا غرب مایل است روابط خود با کشورهای جنوب جهانی را دوباره ارزیابی کند و جهانی را بپذیرد که در آن نفوذ به اشتراک گذاشته می‌شود، نه اینکه فرض بر این باشد

ز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 5 =

پربازدیدترین ها