حمید رضا مرادی عضو شورای سردبیری با ارسال شعری محلی در اقتصاددان نوشت :
مرغ مگس خوار منقارش را به لب گل نزدیک کرد وقتی بلبل سرمست و شاد سوت بلبلی میزد وقتی باد پشت سرو کوهی ایستاده بود و با دو دستش هل میداد و زور میزد تا از سرو عبور کند همان وقت که کمنزیل نامزدش را دیده بود واز خجالت وشرمندگی عرق کرده و دست و پایش بی حال و بی حس شده بود در حالیکه کبک با بالهایش پلی برای عبور جوجه هایش از روی آب ساخته بود و آنها را عبور میداد وقتی که خروس بی محل دائم باسر و صدا همه را کلافه کرده بود تا با اینکار جلب توجه کند و خودش را در دل مرغها جا نماید یک جفت آلو سیاه ( پرنده ای که رنگ بدنش سیاه و سفید است ) خیره به چشمهای من شده بودند و به چشمهای من زل زده بودند در حالیکه قمری عاشق و تنها خودش را لا به لای نی های آبگیر و مرداب قایم کرده بود و همان وقتی که کورکولا( پرنده ای بومی هرمزگان که روی زمین لابه لای سنگ ها و بوته ها لانه می سازد ) توی آبگیر کوچک روی سنگی که با آب باران پر شده بود در حال آبتنی بود و پرهای روی سرش را مرتب می کرد و خودش را خوشتیپ و خوشگل میکرد بنظر میرسد دنیا برای کبوتری که در قفس نشسته بود و از وطن دور افتاده بود و از هیچ دلخوشی جز خوردن دانه نداشت و چاق و تپل و تنبل شده بود کبوتری نژاد کابلی که از زابل آورده شده بود به پایان رسيده بود همان وقت که بره بز کوهی عطسه زد و پلنگ زرد گلی که صدای آن را شنید و خیالش بابت غذا و طعمه و شکارش راحت شد وقتی که پرستو از سفر دور برگشته بود تا داخل چارتا ( محوطه ای جلو خانه اهالی هرمزگان و منطقه سیاهو که دارای سقف و چهار ستون است که برای نشیمن در فصل تابستان استفاده می شود ) لانه بسازد تا جوجه هایش را در زادگاه خود بدنیا بیاورد و میهمان بهار منطقه سیاهو باشد در حالیکه در لانه روی تخم هایش خوابیده بود به صدای دهل جشن عروسی که برگزار بود گوش میداد و ذوق میکرد همان وقت که گنال ( پرنده ای بومی مناطق سردسیر سیاهو روستاهای زاکین هماگ ) تازه داماد بود رقص زیبایی میکرد و بسیار شاد بود.
در زیر این شعر زیبا را باهم میخوانیم:
پِلپِتَک چِنگِش ایکه تو لوو گل
و شَزه سوت بلبلی بلبل
باد پشت هوورس ووستاده
لَت شزه و شدا دو دستی هُل
تا کمنزیل ایدی نومزادش
عَرک ایکه ودست و پاش بو شُل
کوگ با بال خوش پل ایساخته
رد شکه بی للکوش از رو پل
بونگ بی وخت و بی محل دائم
به گمونم خروس بودن خُل
با همی کارو دلبری ایکه
بی خوش ایکه کنار مورگو جُل
چشم آلو سیاه زیخ مه بو
شوزده جفتشو تو چشمم زُل
زَفت بوده یه کمری عاشِغ
توی چیل لابه لای چند تا کُل
کورکولا جون شَشوشت تو کَل سنگ
تیپ ایزه کاکل ایکه فوکول
وختی پرواز خاطره بوده
تو کفست نشسته کفتر کابل
از بس ایخورده دونه شادونه
بوده چاغ و تپلتک و تُل
بی وطن تنگ بوده دلش
کفتری که شوارده از زابل
تا پِرشک ایزه کَهرک اشکال
نفس راحت ایکشی زرگل
کت ایبسته پلستور تو چارتا
دوغ ایکرده از صدای دهل
و گُنالی که تازه دوماده
شکه از دل چَمک شزه کمبُل
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع