حکمرانی در شاهنامه

حکمرانی در شاهنامه
حکمرانی را در لغت برابر و مترادف با فرمان فرمائی و همان حکومت دانسته اند. اما در عین حال توجه داریم که حکومت در یک معنا در علم سیاست و نیز حقوق گاه به معنای خاص از قوه ی اجرائی قدرت سیاسی حاکم بر جامعه است، و حکومت به معنای قوه ی اجرائی هم یعنی مجموع دستگاه اداری، سیاسی، انتظامی و نظامی یک کشور که در رأس آن هیئتی به نام کابینه یا هیئت وزیران قرار دارد و کشور را اداره می کند.
حکمرانی چیست؟ حکمرانی را نباید با حکومت اشتباه گرفت. حکومت با حکمرانی تا حدودی متفاوت است. حکمرانی را می توان فرایند قانون گذاری و اعمال و اجرای آن قوانین به همراه مدیریت صحیح برای تحقق اهداف پیش برنده ی جامعه دانست.
به نظر می رسد بهترین مترادف برای حکمرانی، همانا « اعمال قدرت» از سوی قدرت عالیه ی سیاسی جامعه باشد. این عبارت « اعمال قدرت» بهترین و رساترین عبارت برای بیان منظور ما در این تحقیق می باشد. یعنی آن قدرت عالی و برتر سیاسی که در جامعه وجود دارد و به آن حکومت می گویند، وقتی قدرت خود را اجرا و اعمال می کند، در واقع حکمرانی می کند بدیهی است که امروزه در همه ی کشورهائی که حکومت و قانون دارند، حکومت آنان و دولت و دستگاه های اجرائی به گاه لزوم حکمرانی می کنند. حالا می خواهیم ببینیم که حکمرانی در ایران عهد کهن چگونه بوده است؟
عمل حکمرانی به عنوان پدیده ای عام، هر آن جائی وجود دارد که مردم بخواهند با هم زندگی کنند، خواه در خانواده، شرکت، مدرسه یا باشگاه. چنین گروه هائی به منظور ایفای زندگی جمعی و بی تردید برای توسعه و شکوفائی، باید مجموعه ای از مناسبات حکمرانی را، هر چند ابتدائی و اولیه، به وجود آورند.
حال با توجه به وجود نظریه ای که بیان می دارد « شاهنامه تاریخ سیاسی، اجتماعی ایران است که حاوی تجارب و رهنمودهای ارزنده ای برای حکمرانی است»، باید دید از اصول پذیرفته شده ی حکمرانی شایسته در شاهنامه مفاهیمی وجود دارد؟
بدون هیچ دودلی و تردید باید گفت : به جرأت در ایران عهد کهن حکمرانی نیز وجود داشته است. چرا که مگر ممکن است در جائی کشور و واحد سیاسی به معنای تمام عیار سیاسی آن وجود داشته باشد ، حکومت وجود داشته باشد ، قدرت سیاسی وجود داشته باشد، و حکمرانی نباشد! نه هرگز این شدنی نیست.
به قول شادروان استاد ابوالفضل قاضی:
«آیا می توان تصور کرد که جوامع سیاسی بزرگ ایام باستان [و بالطبع دوران کهن] که به درج های قابل توجه از اعتلا و بلوغ و سازمان بندی سیاسی رسیده بودند، مانند ایران ، چین ، هند و … دارای سازمان بندی سیاسی و حقوقی و هماهنگی و نهادهای منسجم نبوده اند؟ تاریخ مکتوب خلاف آن را نشان می دهد.»
اگر حکمرانی را با اعمال قدرت مترادف بدانیم ، آیا امکان دارد بتوانیم پس از اثبات وجود حکومت از دیرباز در ایران، بگوئیم که آن حکومت ها بودند ، اما اعمال قدرت (حکمرانی) نمی کردند؟! بدیهی است که پاسخ منفی است.
نخستین شرط حکمران شایسته برای حکمرانی، داشتن مشروعیت و مقبولیت است. امروز با روشن شدن رموز شاهنامه، چنانچه در کتاب “مبانی حقوق عمومی در ایران کهن” به گستردگی توضیح داده و ثابت کرده ایم، معلوم شده که منظور از فره ایزدی در شاهنامه همان مقبولیت و مشروعیت حاکم است. این مهم به روشنی در داستان جمشید پیشدادی معلوم است. جمشید پادشاهی دادگر بود که به حکمرانی خوب مشغول بوده و مورد تایید و احترام و قبول همه ی ملت بود؛ تا اینکه دچار منّیت و خودرأیی می گردد. به محض اینکه این روحیه در او پیدا می شود، سبب رنجش بزرگان و دوری ملت از او می شود. این مهم به وضوح در شاهنامه آمده است.
اصل استفاده از خرد جمعی
برای اداره ی شایسته جامعه باید از خرد جمعی استفاده کرد و بهتر است بزرگان سراسر کشور که ضمن شناخت کلی منافع ملی، شناخت دقیق از محل بومی خود نیز دارند به حاکم (حکومت) جهت حکمرانی صحیح نظر و مشورت دهند.

با ژرف نگری در شاهنامه متوجه می شویم، کشور دارای نهاد مهمی به نام ” انجمن” بوده که این انجمن به عنوان یک نهاد سیاسی، متشکل از نمایندگان مردمان نقاط مختلف کشور بوده اند و بزرگان هر منطقه به عنوان نماینده راستین مردم در آن عضویت داشته و به هنگام ضرورت از سوی حکومت مرکزی برای هم اندیشی و چاره جویی فرا خوانده می شدند.
دکتر هوشنگ طالع پژوهشگر ارشد تاریخ ایران کهن نوشته: «در کهن ترین بن نبشت های مردمان ما، نشان از اداره ی امور بر پایه ی انجمن (شورا) است.»

داد و دادگستری (عدالت ورزی)
از اصول ثابت و موکد حکمرانی خوب، دادگری و عدالت ورزی و توزیع عادلانه بودنی ها و در یک کلام عدالت اجتماعی است.
عدالت و داد از جمله محوری ترین مفاهیم مورد تاکید شاهنامه ی ارجمند است. در شاهنامه، نخستین و در عین حال دارای حایز اهمیت ترین ویژگی، برای شاه یا حاکم دادگری می باشد.
جهاندار، شاهی ز داد آفرید
دگر از هنر و نژاد آفرید
ایجاد ثبات و دوری از خطر و تنش
در بسیاری از جاهای شاهنامه، شرط آبادی و عمران کشور با ایجاد ثبات و دوری از تنش بیان شده است. برای مثال منوچهر پیشدادی در همین راستا، اقدام به پیمان صلح و دوستی با توران و توافق مرزی می نماید.
جالب است که منوچهر این پادشاه توانگر و دادگر در هنگامه نخستین سخنرانی خود می گوید: « در راه اجرای وظایف خود و حکمرانی مبنی بر عدل و احسان، در صورت لزوم از دادن جان خود نیز دریغ نخواهد کرد. او می گوید: در این راه همه ی تلاش خود را خواهم نمود تا دست بدها از بدی کردن در حق مردمان کوتاه شود». وی می گوید با وجود همه ی این قدرت، خود را در برابر خداوند بزرگ یکتا، یک بنده ی ضعیف می بینم و می دانم و لذا در مقابل او با روئی گریان از او برای اجرای وظیفه ی خود کمک می خواهم که هر چه هست از اوست و غیر از او هیچ نیست.
منوچهر در ادامه می فرماید:
من بر همان راه و همان روش و اجرای همان قانون اساسی که فریدون بزرگ در صدد اجرای آن بود خواهم بود و سر از راه درست و راستی و قانونی برنخواهم تافت. فقط او این کار را در گذشته انجام می داد و حالا من به نوُّی و تازگی می خواهم شروع کنم. این اشاره ی منوچهر شاه نیز به روشنی تعهد او را به قانون و میثاق اصلی و اساسی کشور را در بردارد، و آنچه که بیش از هر چیزی در این سخنان آشکار است حکمرانی و اعمال قدرت است. ما نیز در روند حکومت او و نیز بسیاری بعد از او شاهد اجرای حکمرانی در موارد عدیده و بی شمار هستیم که نیازی به ذکر مصادیق آنها نیست. پس بی هیچ شکی حکمرانی در اوج قدرت و به تمامی در ایران عهد کهن وجود داشته است.
نگارنده گاه به تردید می شود که اگر برای مفاهیم ذکر شده در این نوشتار، مثال به عنوان مصادیق، برای تصدیق مطلب بیاورد باعث تصدیع خاطر خواننده شود و اگر کم گویی پیشه کند، حق مطلب ادا نشود. لذا با این وجود به اشارت و گذر اکتفا می شود و در جائی که اثبات موضوع به توضیح مفصل تر احساس شود ، مطلب را بیشتر بسط خواهد یافت. ولی چون به یاری و همراهی خواننده، امید است که خود با همراهی با نگارنده، موضوع را می پذیرد، از این رو بیشتر بر همان قرار کوتاه گوئی باقی می مانیم.
در مقطعی از زمان پادشاهی کیکاووس که کشور در آرامش و امنیت بود، در سایه ی رفاه ایجاد شده و دوری از تنش، صنعت و پیشرفت علمی کشور به جایی می رسد که حتی ایرانیان به فکر یافتن فاصله ی بین زمین تا کره ماه می افتند.
آنان با این تحقیقات در پی کشف راهی جهت پرواز در آسمان و در صورت امکان رفتن به کره ی ماه بودند!
شوربختانه به دلیل عدم توجه کافی و ژرف و علمی، ساختار این مسائل مهم مغفول مانده و برخی که بی جهت به شاهنامه شناسی شناخته شده اند نیز اینهارا جدی نگرفته و لذا چنین پیام های مهمی در شاهنامه مهجور مانده اند.
حال اینکه تلاش بیست ساله شبانه روزی نگارنده در کنار تحصیل حقوق عمومی، این نتیجه را در برداشته که شاهنامه کتابی سیاسی، اجتماعی نیز هست که اصول حکمرانی هم در آن قابل یافت می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − شانزده =

پربازدیدترین ها