مدیریت اقتصادی کشورها مبتنی بر کدام گزارهها برنامهریزی شده و تثبیت مییابد؟ ویژگیهای این رویکردهای مدیریتی چگونه باید شکل بگیرد؟ چگونه میتوان تضادهای احتمالی شکل گرفته در راهبردهای مدیریتی را حل و فصل کرد؟ این پرسشها و پرسشهای دیگر از این دست به کرات در فضای تخصصصی و اقتصادی کشورمان طرح میشوند. به طور کلی میتوان گفت که برای مدیریت اقتصاد یک کشور همواره دو رویکرد مطرح است. این دو دیدگاه گاه با هم همراه و گاه متضاد یکدیگر هستند و عمل میکنند. تضادهایی که مجموعا شاکلههای اصلی مدیریت اقتصاد را شکل میدهند.
ویژگیهای این دو رویکرد به شرح زیر است:
به گزارش اقتصاددان به نقل از تعادل ، نخستین دیدگاه، مشکلات را در بازارهای متفاوت میبیند و تلاش میکند تک تک آنها را به صورت منفک تنظیم کند. دومین رویکرد اما مجموعه بازارها را به صورت ظروف مرتبطه نگاه میکند و تلاش میکند از دل این یگانگی راهبردهای مدنظر را برای تحقق رشد طراحی و اجرا کند. خروجی هر کدام از این رویکردها در فضای اقتصاد به صورت متفاوت و در برخی موارد متضاد شکل میگیرد. اما باید دید هر کدام از رویکردها و دیدگاهها در بازارها و قلمروهای اقتصادی چگونه نمود پیدا میکنند؟ به عنوان نمونه اولین رویکرد، گرانفروشی و دلالی را مشکل میداند؛ دومی اما تورم و راهکارهای مقابله با آن را بررسی میکند. در واقع تلاش میکند تا به ریشهها و بنیانهای بروز مشکلات توجه کند نه به امور سطحی و معلولها. اولی تعزیرات را راهکار میداند و با رویکردهای تعزیراتی و سلبی تلاش میکند تا مشکلات را حل و فصل کند، اما دومی تنظیمات و ارشاد بازار را راهکار میداند و از طریق فرهنگسازی و ترسیم نقشه راه معقول تلاش میکند تا بهترین دستاوردها در حوزههای اقتصادی شکل بگیرد. اولی به صورت پوپولیستی و گفتار درمانی وارد عمل میشود تا بهزعم خود از این طریق در برابر نارساییها بایستد، دومی مدیریت بازارهای موازی را تنظیمگر تلقی میکند و به این وسیله به دنبال بهبود شاخصها و بازگشت ثبات در بازارهای مختلف است. اولی نگاه مهندسی و مکانیکی به اقتصاد دارد و تصور میکند با رویکردهای مکانیکی میتوان گرهی از هزار توی مشکلات باز کرد، دومی رویکرد توسعهای و کلان به اقتصاد دارد و به دنبال طراحی یک الگوی توسعه است که آیند و روند ساختارهای اجرایی و مدیریتی تغییری در اجرای آن ایجاد نکند. اولی به صورت منفک به هر بازار نگاه میکند و بازار را مقولهای تک بعدی ارزیابی میکند، دومی به جمعی از بازارهای موثر بر یکدیگر و نیز یک پدیده کلی نگاه میکند و کلیت بازارها را به عنوان یک اکوسیستم پویا در نظر میگیرد. اما این دو رویکرد هنگامی هماهنگ عمل کرده و همافزایی دارند که طراحی توسعهای و کلاننگر موجب تنظیمات عرضه کل و تقاضای کل در اقتصاد شود و در این راستا تک تک بازارها تعریف و تنظیم میشوند. در این راستا برنامه صادرات و واردات و رشد و توسعه تعریف و اجرا میشود. کشورهایی که توسعه یافتهاند با چنین رویکردی پیش رفتهاند. به نظرم وظایف اقتصاددانها در هر کشور تبیین کامل این موضوع و ارائه آن به سیاستگذارانی هستند که لزوما اقتصاد نخواندهاند. در روزهایی که مساله تعیین راهبردها و ترسیم نقشه راه برای آینده حسابی گرم است، خوب است اقتصاددانها، رسانهها و تحلیلگران ابعاد و زوایای گوناگون این وجوب را برای تصمیمسازان روشن کنند تا بهترین تصمیم به نفع منافع ملی کشور اتخاذ شود.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع