انتخابات میاندورهای آمریکا در سوم نوامبر۲۰۲۶ فراتر از تغییر موازنه قدرت در واشنگتن بود و نشانهای از شکلگیری یک چالش تازه برای یکی از مهمترین صنایع اقتصاد آمریکاست؛ صنعتی که تا همین چند سال پیش، برخورداری از سرمایه، فناوری پیشرفته و حمایت سیاستگذاران برای توسعه آن کافی بهنظر میرسید اما اکنون باید با پرسشهایی درباره هزینههای اجتماعی، زیستمحیطی و اقتصادی فعالیت خود نیز مواجه شود. پیروزی دموکراتها و تقویت جریانهای خواهان نظارت بیشتر بر هوشمصنوعی، این پیام را به شرکتهای فناوری منتقل کرده است که آینده این صنعت دیگر در آزمایشگاهها، اتاقهای هیاتمدیره و بازارهای مالی تعیین نمیشود بلکه افکار عمومی، دولتهای محلی و نهادهای قانونگذار نیز سهم بیشتری در تعیین مسیر آن خواهند داشت. اهمیت این تحول زمانی روشنتر میشود که به جایگاه هوش مصنوعی در اقتصاد آمریکا توجه کنیم. سرمایهگذاری گسترده در توسعه مدلهای پیشرفته، تراشههای پردازشی و مراکز داده طی سالهای اخیر به یکی از موتورهای اصلی رشد شرکتهای فناوری و بازار سهام تبدیل شده است. با این حال، گسترش سریع این زیرساختها اکنون هزینههایی را آشکار کرده که پیشتر در محاسبات اقتصادی شرکتها کمتر مورد توجه قرار میگرفت.
به گزارش اقتصاددان به نقل از جهان صنعت ، مصرف فزاینده برق و آب، فشار بر شبکههای انرژی، تغییر کاربری زمین، آلودگی صوتی و نگرانی درباره تاثیر هوشمصنوعی بر اشتغال، به تدریج از موضوعاتی حاشیهای به مسائل سیاسی تبدیل شدهاند. به این ترتیب، رقابت بر سر توسعه هوشمصنوعی وارد مرحلهای شده که در آن، میزان پذیرش اجتماعی پروژهها به اندازه توان مالی و ظرفیت فناورانه اهمیت پیدا میکند. دموکراتها در انتخابات میاندورهای توانستند اکثریت هر دو مجلس کنگره را به دست آورند و در شماری از ایالتهایی که پیشتر پایگاه جمهوریخواهان محسوب میشدند نیز به پیروزی برسند. تصاحب دستکم هفتکرسی سنا و بیش از ۲۴حوزه انتخابیه مجلس نمایندگان، ترکیب سیاسی واشنگتن را به شکل محسوسی تغییر داده است. هرچند افزایش هزینههای زندگی، جنگ ایران و عملکرد دولت دونالد ترامپ از عوامل اصلی نارضایتی رایدهندگان به شمار میروند اما مخالفت با توسعه مراکز داده و مطالبه برای نظارت بر فعالیت شرکتهای هوشمصنوعی نیز در برخی رقابتهای انتخاباتی نقش قابلتوجهی ایفا کردهاند. این نتیجه را باید نشانهای از ورود صنعت هوشمصنوعی به مرحله جدیدی از سیاست آمریکا دانست؛ مرحلهای که در آن، شرکتهای بزرگ فناوری دیگر بازیگران اقتصادی نیستند بلکه به موضوع رقابت سیاسی و حتی بخشی از دستور کار انتخاباتی تبدیل شدهاند. درواقع، افزایش قدرت اقتصادی این شرکتها، حساسیت نسبت به نفوذ سیاسی آنها را نیز بالا برده است. به همین دلیل، انتخابات۲۰۲۶ را میتوان یکی از نخستین آزمونهای جدی برای سنجش حدود نفوذ سیاسی صنعت هوشمصنوعی در ساختار حکمرانی آمریکا تلقی کرد.
رقابت بر سر آینده مقررات
یکی از مهمترین ویژگیهای این انتخابات، حضور سازمانیافته شرکتهای فعال در حوزه هوشمصنوعی در تامین مالی رقابتهای سیاسی بود. براساس گزارش ۲۰ اکتبر نشریه کریستین ساینس مانیتور، شبکههای سیاسی مورد حمایت اوپنایآی و آنتروپیک حدود ۱۰۰میلیون دلار برای اثرگذاری بر انتخابات اختصاص داده بودند. همچنین بررسی دادههای کمیسیون انتخابات فدرال آمریکا نیز نشان میدهد کمیتههای سیاسی مرتبط با این دو شرکت در حمایت یا مخالفت با ۶۵نامزد مشارکت داشتهاند. نکته قابلتوجه آن است که معیار انتخاب نامزدها وابستگی حزبی آنها نبوده بلکه مواضع احتمالیشان درباره آینده مقررات هوشمصنوعی نیز در تصمیمگیری این شبکهها اهمیت داشته است.
اختلاف رویکرد اوپنایآی و آنتروپیک در این زمینه، بازتابی از دو نگاه متفاوت به آینده صنعت است. آنتروپیک از رویکردی تنظیمگرانهتر حمایت میکند در حالی که اوپنایآی در مقایسه با این شرکت، نسبت به اعمال محدودیتهای گسترده مقرراتی موضع محتاطانهتری دارد. این تفاوت دیدگاه حتی به رقابت مالی مستقیم میان شبکههای سیاسی نزدیک به دو شرکت منجر شد. بهعنوان مثال، این شبکهها در مجموع حدود ۲۷میلیوندلار در رقابت انتخاباتی الکس بورس، قانونگذار نیویورکی فعال در حوزه تنظیمگری هوشمصنوعی هزینه کردند با این حال، او در انتخابات مقدماتی شکست خورد. اهمیت این رقابت تنها در حجم منابع مالی صرفشده خلاصه نمیشود. بخش قابلتوجهی از تبلیغات این کمیتهها اساسا اشاره مستقیمی به هوشمصنوعی نداشتند. چنین رویکردی نشان میدهد شرکتها علاوهبر تلاش برای اثرگذاری بر سیاستهای تخصصی این حوزه، به دنبال ایجاد ارتباط سیاسی، تقویت شبکه نفوذ و حمایت از نامزدهایی بودهاند که در آینده میتوانند در تصمیمگیریهای مرتبط با صنعت فناوری نقش داشته باشند. با این حال، نتیجه انتخابات نشان داد که برخورداری از منابع مالی گسترده لزوما به معنای توانایی تعیین نتیجه رقابتهای سیاسی نیست.
3آزمون برای قدرت فناوری
گزارش سوم نوامبر اکسیوس، انتخابات میاندورهای را از سه منظر برای سنجش نفوذ صنعت هوشمصنوعی بررسی کرده است: میزان تاثیرگذاری این موضوع بر رفتار رایدهندگان، نقش کمکهای مالی ایلان ماسک و جایگاه نامزدهای طرفدار مقررات ایمنی. در محور نخست، گروههای مدافع تنظیمگری هوشمصنوعی، ازجمله «Guardrails Alliance»تلاش کردند در ایالتهایی مانند آریزونا، مونتانا، کارولینای شمالی و کالیفرنیا، موضوع نظارت بر هوشمصنوعی را به مسالهای مستقل در رقابتهای انتخاباتی تبدیل کنند. در سوی مقابل، برخی کمیتههای برخوردار از حمایت صنعت فناوری با وجود هزینهکرد بیش از ۵۰میلیون دلار در نزدیک به ۵۰رقابت انتخاباتی، از طرح مستقیم موضوع هوشمصنوعی در بخش عمده تبلیغات خودداری کردند.
محور دوم به نقش ایلان ماسک مربوط است. اکسیوس مجموع مشارکت مالی او در انتخابات میاندورهای را بیش از ۴۰۰میلیون دلار گزارش کرده است. ارتباط نزدیک ماسک با دولت ترامپ، حمایت مالی او از نامزدهای جمهوریخواه را به موضوعی سیاسی تبدیل کرد و همزمان فرصت مناسبی برای حملات تبلیغاتی دموکراتها فراهم آورد. در محور سوم، ترکیب کنگره آینده و حضور سیاستمداران منتقد توسعه بدون محدودیت هوشمصنوعی اهمیت پیدا میکند. پیروزی عبدال السید در رقابت سنای میشیگان از این جهت قابلتوجه است که او از تشکیل نهادی فدرال در سطح وزارتخانه برای نظارت بر هوشمصنوعی و ممنوعیت توسعه ابرهوش حمایت کرده است. حضور چنین سیاستمدارانی در کنار نامزدهای خواهان شفافیت الگوریتمی و محدودیت ساخت مراکز داده میتواند زمینه را برای افزایش فشار سیاسی بر شرکتهای فناوری فراهم کند البته تبدیل این مواضع به قوانین الزامآور، به توافق میان جریانهای مختلف کنگره و میزان همراهی دولت فدرال وابسته خواهد بود.
مراکز داده؛ نقطه برخورد فناوری و جامعه
با وجود اهمیت مباحث مربوط به تنظیمگری الگوریتمها و ایمنی مدلهای پیشرفته، شاید ملموسترین پیامد انتخابات برای صنعت هوشمصنوعی در حوزه زیرساختها نمایان شود. مراکز داده، بهعنوان ستون فقرات اقتصاد جدید هوشمصنوعی، برای آموزش و اجرای مدلهای پیشرفته به ظرفیت عظیمی از برق، آب و تجهیزات پردازشی نیاز دارند. همین نیازها باعث شده توسعه این تاسیسات در بسیاری از مناطق آمریکا با مخالفت ساکنان و مقامهای محلی مواجه شود. همچنین گزارش چهارم نوامبر رویترز از اهمیت پیروزی دموکراتها در انتخابات فرمانداری تگزاس و جورجیا در همین زمینه حکایت دارد. نامزدهای پیروز در هر دو ایالت طی کارزارهای انتخاباتی خود از توقف موقت توسعه مراکز داده حمایت کرده بودند. جینا هینوجوسا با شکست گرگ ابوت به سهدهه کنترل جمهوریخواهان بر فرمانداری تگزاس پایان داد و کیشا لنس باتمز نیز در جورجیا پیروز شد.
اهمیت این نتایج را باید با توجه به موقعیت راهبردی این دو ایالت در نقشه زیرساختهای پردازشی آمریکا ارزیابی کرد. برآورد موسسه GLJ Research نشان میدهد حدود یکچهارم ظرفیت جدید مراکز داده آمریکا که قرار است تا سال۲۰۳۰ وارد مدار شود، در تگزاس احداث خواهد شد. از سوی دیگر، شرکت CBRE منطقه آتلانتا در جورجیا را فعالترین بازار ساخت مراکز داده در آمریکا معرفی کرده بنابراین تغییر سیاستهای ایالتی در زمینه صدور مجوز، تخصیص زمین و تامین انرژی میتواند بر زمانبندی و هزینه اجرای پروژههای بزرگ تاثیر مستقیم بگذارد. مساله مهمتر آن است که مخالفت با مراکز داده را نمیتوان به یک جریان سیاسی یا حزبی نسبت داد. حتی برخی جمهوریخواهان نیز نسبت به پیامدهای این پروژهها ابراز نگرانی کردهاند. افزایش احتمالی قبوض برق، آلودگی نوری و صوتی، فشار بر منابع آب و این پرسش که آیا فرصتهای شغلی ایجادشده با مشوقهای مالیاتی و هزینههای عمومی تناسب دارد یا خیر، ازجمله موضوعاتی هستند که مخالفتهای محلی را تشدید کردهاند. درواقع آنچه در حال شکلگیری بوده، نوعی تعارض میان منافع ملی و هزینههای محلی توسعه هوش مصنوعی است. شرکتها از مراکز داده بهعنوان زیرساختی ضروری برای رقابت اقتصادی آمریکا با سایر قدرتهای فناوری دفاع میکنند اما ساکنان مناطق میزبان این تاسیسات، لزوما منافع اقتصادی وعدهدادهشده را به همان اندازه احساس نمیکنند. این فاصله میان منافع کلان اقتصادی و هزینههای ملموس زندگی روزمره، به یکی از مهمترین چالشهای سیاسی صنعت تبدیل شده است.
انتخابات میاندورهای آمریکا را باید نقطهعطفی در رابطه میان سیاست و صنعت هوشمصنوعی دانست؛ رویدادی که نشان داد رشد سریع فناوری نمیتواند برای همیشه از نظارت سیاسی و مطالبه اجتماعی مصون بماند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع