فراتر از کالاها و خدمات سنتی در عصر دیجیتال؛
اقتصاد توجه و ارزش مالی احساسات؛ عواطف انسانی چگونه به پرسودترین دارایی بازار تبدیل میشوند؟
اختصاصی رسانۀ اقتصاددان// با دگرگونی ساختارهای اقتصادی جهان از مبنای فیزیکی به بستر دیجیتال، «توجه» و «احساسات» انسانها از حوزۀ روانشناسی خارج شده و به ارزشمندترین داراییهای نامشهودِ بازار تبدیل شدهاند. در این اکوسیستم نوین، پلتفرمهای فناوری و شبکههای اجتماعی با تجاریسازی عواطف، کارخانههای مدرنِ خلقِ ارزشِ افزوده را بر پایه سودآوری از خنده، خشم و هیجاناتِ انسانی بنا کردهاند.
به گزارش خبرنگار اقتصاددان _ در ادبیات اقتصادی کلاسیک، ارزش کالاها بر مبنای کارِ انجامشده، مواد اولیه و ارزش مصرفی تعیین میشد. اما قرن بیستویکم، اقتصاددانان را با پارادایم کاملاً متفاوتی روبرو کرده است: «اقتصاد توجه» (Attention Economy)؛ بازاری که در آن، کمیابترین منبعِ در دسترس، نه نفت و فولاد، بلکه تمرکز و زمانِ خالصِ انسانهاست. در این اقتصادِ نوین، عواطف و واکنشهای روانیِ جامعه حکمِ مواد اولیهای را دارند که به طور مستمر استخراج، فرآوری و به پول تبدیل میشوند.

دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه و پژوهشگر توسعۀ اجتماعی و اقتصادی، در تبیین ابعاد مالی و ساختاری این پدیده میگوید: «امروزه ما با گذار از بازرگانیِ کالاهای ملموس به «بازرگانی احساسات» مواجهیم. در این ساختار، احساساتی چون شادی، خنده، دلتنگی، غافلگیری و حتی بحرانهای عاطفی، از حالت تجارب اصیل درونی خارج شده و به اوراق بهادارِ دیجیتال و ابزار مبادلهای در بازارِ شبکههای اجتماعی بدل گشتهاند.»
از منظر اقتصاد خرد و کلان، ارزش مالیِ احساسات در اقتصاد توجه از طریق معیارهایی نظیرِ میزانِ درگیری، نرخِ کلیک، زمانِ ماندگاری کاربر و حجمِ دادههای رفتاری سنجیده میشود. پلتفرمهای دیجیتال و تولیدکنندگان محتوا مدلهای کسبوکاری خود را بر این فرض استوار کردهاند که تحریکِ عواطفِ انسانی، بهویژه هیجاناتِ سریع و آنی، مستقیماً به رشدِ درآمدهای تبلیغاتی، اسپانسری و ارزشِ سهامِ این پلتفرمها ترجمه میشود. به تعبیر دیگر، هر لبخند یا واکنشی که کاربر در بستر شبکههای اجتماعی بروز میدهد، سهمی از ارزشِ افزودۀ کلانِ شرکتهای بزرگِ فناوری (Big Tech) را رقم میزند.

با این حال، دکتر بقایی با هشدار نسبت به تبعاتِ کلانِ این روند بر سرمایۀ انسانی و بهرهوری اقتصادی خاطرنشان میکند: «وقتی پرسودترین و کمهزینهترین مدلِ کسبوکار، تجارتِ عواطفِ سطحی و لحظهای باشد، انگیزه برای سرمایهگذاری در بخشهای مولد، نوآوریهای فناورانه و فعالیتهای صنعتیِ پایدار تضعیف میشود. اقتصادِ مبتنی بر توجه، سرمایههای فکری و تمرکز جامعه را از حل مسائل ساختاری و توسعهای منحرف کرده و به سمتِ مصرفِ زودگذرِ هیجانات هدایت میکند.»
تحلیلگران اقتصادی بر این باورند که برای مواجهه با چالشهای عصرِ اقتصادِ توجه، سیاستگذاران و فعالان حوزۀ صنایع خلاق باید به بازطراحی مدلهای کسبوکارِ بومی روی بیاورند. ایجاد زیرساختهایی که در آنها خلاقیت، شادیِ اصیل و ارتباطات انسانی در مسیری سازنده و مولد به کار گرفته شوند، راهکاری کلیدی برای جلوگیری از هدررفتِ سرمایۀ توجهِ جامعه و هدایتِ ارزشِ مالیِ احساسات به سوی توسعۀ پایدار اقتصادی به شمار میرود.
_ اقتصاد توسعه