مدیریت

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانی هوایی کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: «مایلی با همدیگر بازی کنیم؟» مهندس که می‌خواست...
هر انسان می‌تواند «زنگی زرّین»باشد،یا «سنگی سنگین»! طلا را حتّی اگر «آب» یا «مُذاب» کنند، از آن «ابزاری زیبنده» یا «گوشواری آراینده» می‌سازند. ولی اگر سنگ را چون «خیار تُرد»،«خُرد»کنند،...
گفت: من سال‌هاست در این آرزو و حسرت هستم که ایران،میهن عزیزمان را در بالاترین رتبه‌های جهانی ببینم. گفتم: خب،حالا به این آرزویت رسیدی؟ گفت: رتبۀ نخست که نه،ولی امروز...
یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود، تعریف کرده است که: روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده...
«اهورای مهر» از «ورای سپهر» در هر «پگاه سپید» با «نگاه امید»سرمی‌کشد. تا با «شور بدرخشد» و همه جا را «نور ببخشد». ولی شب با «تودۀ تباه» و «سودۀ سیاه»،...
خورشید هر روز «جان خویش را می‌سوزد» ،تا «جهان پریش را بیفروزد». ولی مردم در «شایایی شبانگاه»،«زیبایی ماه» را با «شیوایی می‌سرایند» و با «شیدایی می‌ستایند». روشنگر نیز در میان...

پربازدیدترین ها