جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : او نماد اراده ملتی بود که نمیخواست زبان ؛ هویت و حافظه تاریخیاش در پیچ و خم حوادث روزگار محو شود. مردی برخاسته از متن جامعه. از میان مردمانی که نه در کاخهای زراندود پرورش یافته بود و نه از خاندانهای پر نفوذ و اشرافی ارتزاق داشت. مردی که روزگاری پیشه رویگری داشت اما سرانجام به یکی از تأثیر گذارترین چهرههای تاریخ ایران تبدیل شد. او در روزگاری ظهور کرد که پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانیان و در پی دگرگونیهای گسترده سیاسی و فرهنگی ؛ زبان عربی در بخش مهمی از عرصههای رسمی و علمی و ادبی جایگاهی مسلط یافته بود. در چنین شرایطی این مرد بی نظیر فقط به ساختن یک قدرت سیاسی تازه نیندیشید. او به مسئلهای فراتر از حکومت داری توجه داشت. هویت ایرانی و جایگاه زبان پارسی.
روایت مشهور تاریخ میگوید هنگامی که شاعری برای ستایش او قصیدهای به زبان عربی سرود او اعتراض کرد و گفت: چیزی که من اندر نیابم ؛ چرا باید گفت؟ این جمله فارغ از جزئیات تاریخی روایت ؛ به نمادی ماندگار از پیوند قدرت سیاسی با زبان و فرهنگ بومی تبدیل شد. پیامی روشن که میگفت زبان یک ملت نباید در سرزمین خودش به حاشیه رانده شود. حالا باید پرسید که ما با میراث چنین مردانی چه کردهایم؟ چگونه ممکن است مردی که نامش با یکی از مهمترین فصلهای بازگشت زبان پارسی به عرصه قدرت و ادب گره خورده ؛ در حافظه عمومی جامعه تا این اندازه کم رنگ باشد؟ چگونه است که بسیاری از مردم ایران ؛ با وجود سالها تحصیل در مدرسه ؛ حتی شناختی روشن از او ؛ نقش تاریخی اش و اهمیت اقداماتش ندارند؟
تلختر از فراموشی نام او وضعیت آرامگاه منسوب به او در منطقه دزفول در خوزستان است. آرامگاهی که انتظار میرود به یکی از کانونهای مهم گردشگری تاریخی ؛ پژوهشهای دانشگاهی و معرفی هویت ایرانی تبدیل شود. نه آنکه درگیر کمبود رسیدگی ؛ ضعف معرفی و بیتوجهی مسئولان بماند. جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به بازخوانی مسئولانه تاریخ خود نیاز دارد نه برای ساختن اسطورههای بینقص ؛ نه برای انکار پیچیدگیهای گذشته بلکه برای شناختن تجربههایی که میتوانند در فهم بهتر رابطه قدرت ؛ مردم ؛ عدالت و هویت ملی به کار آیند. اگر برای پاسداشت مشاهیر ؛ نگهداری آرامگاهها و انتقال میراث تاریخی به نسل جوان برنامهای جدی وجود نداشته باشد ؛ نباید از کم رنگ شدن حافظه تاریخی جامعه تعجب کرد. و حرف آخر این که ملتی که زبانش را پاس میدارد ؛ باید پاسداران تاریخی آن زبان را نیز بشناسد. یعقوب لیث صفاری از تاریخ ایران چیزی فراتر از یک نام به یادگار گذاشت. او یادآور این حقیقت است که زبان و هویت یک ملت ؛ سرمایههایی نیستند که بتوان به سادگی از کنارشان عبور کرد.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع