جعفر بخشی بی نیاز نویسنده وعضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : مسئله اینترنت بعد از نود روز قطعی دیگر دیر باز شدن یک صفحه یا ارسال نشدن یک پیام نیست. مسئله این است که آدمها را به طرز وحشتناکی دق می دهد. انسان را در صفی نامرئی نگه میدارد. بلاتکلیف و عصبانی و سرخورده. صفی که نه شماره دارد ؛ نه زمان پایان ؛ نه مسئول پاسخگو. کارها عقب میافتد ؛ برنامهها خراب میشود ؛ ارتباطها گسسته میماند و اعصاب ها زیر فشارِ انتظارِ بی پایان خرد میشود. وقتی اینترنت نیست یا عمداً آن قدر ضعیف است که عملاً کار نمیکند ؛ یعنی زمان مردم بی ارزش شمرده شده است. بدتر از همه این است که این وضعیت به یک عادت تحمیلی تبدیل شده. انگار باید هر روز آماده باشی که شبکه برود ؛ پیامها نرسد ؛ تماسها قطع شود و ساعتها پشت درِ بستهای بمانی که اسمش اینترنت است اما کارکردش چیزی شبیه انسداد است. این فقط یک اختلال فنی نیست ؛ نوعی فرسایش روانی ست. مردم خستهاند ؛ عصبیاند و حق هم دارند. چون وقتی راههای عادیِ کار و زندگی بسته میشود ؛ فشارش مستقیم روی اعصاب و روان جامعه مینشیند. اینترنتِ ضعیف و قطعیِ مداوم ؛ فقط سرعت را نمیکشد که اعتماد را هم میکُشد. اعتماد به برنامه ریزی ؛ به کار ؛ به آینده و حتی به سادهترین وعدهها. جامعهای که مدام مجبور است برای ابتداییترین اتصالها بجنگد ؛ ناخواسته به سمت خشم ؛ بی حوصلگی و فرسودگی جمعی رانده میشود. و این خسارت خیلی فراتر از یک اختلال موقت است. افسوس که سیاست گذاران اینترنت این را نمی دانند و نمی خواهند که بدانند. که اگر می دانستند با روح و روان مردم بازی نمی کردند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع