جعفر بخشی بی نیاز نویسنده وعضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : جنگِ رسانهای تنها عرصهای ست که در آن تجهیزات به تنهایی معجزه نمیکند. جمهوری اسلامی در حالی در این نبرد شکست خورده که انحصار کامل رادیو و تلویزیون و بودجههای نجومی نهادهای تبلیغاتی را در اختیار دارد اما مشکل دقیقاً از جایی آغاز شده که رسانه به بوق تغییر ماهیت داده است. سپردن سازمان صدا و سیما به طیفی که باید آنها را متعصبین خشک مغز نامید بزرگترین ضربه را به بدنه حاکمیت زده. این جریان با نگاهی حذفی و متوهمانه رسانه ملی را از یک نهاد فراگیر به یک حسینیه بسته تبدیل کرده که تنها برای قشر محدودی از وفاداران نظام برنامه میسازد. وقتی تخصص ؛ خلاقیت و واقع گرایی فدای وفاداریِ کورکورانه و شعار زدگی می شود ؛ مرجعیت خبری از سعادت آباد و جام جم به لندن و واشینگتن کوچ می کند. وقتی صدا و سیمای ایران در بیان حقیقت لکنت می گیرد ؛ شبکه های آن سوی آب حقیقت را بی کم و کاست بازنشر می کنند. مدیران فعلی با درک نادرست از ذائقه نسل جدید و اصرار بر بازنمایی یک دنیای خیالی و آرمانی عملاً مخاطب را به آغوش رسانههای رقیب فرستاده اند.
در واقع صدا و سیما امروز نه یک ابزار اقناع بلکه به نمادی از شکاف واقعیت تبدیل شده است. سیاست فیلترینگ که میتوان آن را دیوارکشی در فضای بی مرز نامید ؛ تیر خلاصی بر پیکر دیپلماسی رسانهای نظام بوده است. این رویکرد نه تنها مانع از دسترسی مردم به اطلاعات نشده بلکه بازار فیلتر شکنها را به یک صنعت پول ساز تبدیل کرده که خود آسیب های امنیتی و اقتصادی کلانی را به همراه داشته است. از آن سو صدای رسمی را در کشور به طور گسترده خفه کرده تا حاکمیت با بستن پلتفرمهای بینالمللی عملاً سنگرهای خود را در آن فضاها خالی کند. وقتی نیروهای خودی هم مجبورند با فیلتر شکن وارد میدان شوند ؛ یعنی نظام پیشاپیش مشروعیتِ بسترِ گفتگو را پذیرفته اما حق مالکیت بر آن را از دست داده. مهمتر از آن اما خشم عمومی را نهادینه کرده یعنی فیلترینگ بیش از آنکه مانع انتقال پیام مخالفان شود ؛ زندگی روزمره ؛ کسب و کار و اعصاب کاربران را هدف قرار داده و از هر شهروند عادی یک معترض دیجیتال ساخته است.
جمهوری اسلامی هنوز در رویای دهه ۶۰ میلادی و دوران ارتباطات یک سویه به سر میبرد. در حالی که جهان در عصر تعامل و شبکههای اجتماعی ست ؛ اتاق فکرهای رسانهای در ایران همچنان گمان میکنند با سانسور و پخش اعترافات یا سناریوهای تکراری میتوانند افکار عمومی را مدیریت کنند. شکست در جنگ رسانهای یعنی اینکه حتی وقتی نظام حرف حقی برای گفتن داشته باشد به دلیل تخریب اعتبار منبع هرگز شنیده نخواهد شد. شکست در جنگ رسانهای برای جمهوری اسلامی یک اتفاق تصادفی نیست که نتیجه منطقیِ ترس از حقیقت و فرار از تخصص گرایی ست. وقتی رسانه از دست نخبگان و متخصصان خارج و به دست بولتن نویسان امنیتی و مبلغان مذهبی تندرو سپرده میشود ؛ خروجی آن چیزی جز ریزش مخاطب و واگذاری زمین بازی به رقیب نخواهد بود. فیلترینگ نیز در این میدان تنها این روند را تسریع کرد و نشان داد که مدیریت کلان به جای اقناع به انسداد پناه برده است. راهکاری که در دنیای امروز پیشاپیش بازنده است.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع