مقایسه تحلیلی نوآوری انسان محور و مسئله محور

عظیمی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در مورد سیلیکون‌ولی کالامحور اقتصاددان نوشت : درنگ کنیم؛ آیا نوآوری صرفاً ساختن است یا گشودنِ دریچه‌ای نو به جهان؟ آیا هر آنچه ساخته می‌شود، لاجرم گشاینده است یا می‌تواند پوشاننده نیز باشد؟
این پرسش، هسته‌ی مرکزی تأملی است که در آن دو قطبِ نوآوری را در برابر هم می‌نشانیم: یکی دره‌ی سیلیکون با محصولاتش، و دیگری نگاه انسان‌محور استاد عظیمی.

۱. نوآوری کالا‌محور؛ فرمی که محتوا را بلعید

سیلیکون‌ولی را می‌توان چون نگارگری تصور کرد که چنان مجذوب زیباییِ قلم مو و ترکیبِ رنگ‌ها شده که از «آنچه» باید کشیده شود، غافل مانده است. در اینجا، نوآوری به «فرمِ» خالی از معنا بدل می‌شود؛ بازی‌ای با قواعد درونیِ کارایی، سرعت و جذابیتِ سطحی. محصولات، همچون تابلوهایی هستند که بیننده (مصرف‌کننده) را مسحور تکنیکِ نقاشی می‌کنند، بی‌آنکه او را به تأملی در باب خویشتن و جهانِ پیرامونش فراخوانند.

زیبایی‌شناسیِ حاکم بر این محصولات، زیبایی‌شناسیِ «بازنمودِ» صرف است؛ بازنمودی از زندگیِ مطلوب، اما در قابی که مخاطب تنها تماشاگر آن است، نه مشارکت‌کننده. اینجا، مخاطب (انسان) در برابر اثر (محصول) می‌ایستد و حظِّ بصری می‌برد، اما این حظ، او را به «حضور» در اثر نمی‌رساند. او مصرف‌کننده‌ی پایانی است، نه خالقِ معنا. درست به تعبیر زیبایی‌شناسان، اینجا با «ابژه‌ای زیبایی‌شناختی» مواجهیم که رابطه‌اش با سوژه، رابطه‌ای یک‌سویه و تمام‌شده است.

۲. نوآوری انسان‌محور؛ اثر هنری که تماشاگر را خالق می‌کند

اما در نگاه استاد عظیمی، نوآوری نه تولید ابژه ، که خلق «موقعیتِ زیبایی‌شناختی» است. اینجا، نوآوری راستین آن است که مخاطب (انسانِ درون جامعه) را از مرتبه‌ی تماشاگر به مرتبه‌ی «هم‌آفریننده» ارتقا دهد. بنیاد نظری این نگاه بر این انگاره استوار است که «معنا» در اثر هنری (و اینجا، در نوآوری) نهفته نیست، که در دیالوگِ میان اثر و مخاطب زاده می‌شود.

پس پرسش اصلی در نوآوری انسان‌محور این نیست: «چه ساخته‌ایم؟»، بلکه این است: «مخاطب در مواجهه با این ساخته، چه می‌شود؟» آیا این نوآوری، فضایی برای «تأملِ زیبایی‌شناختی» او گشوده است؟ آیا او را به «حضور» در لحظه‌ی اکنون دعوت کرده یا باز هم به آینده‌ای موعود یا گذشته‌ای متأسفانه فرستاده است؟

۳. نسبتِ گمشده؛ بازگشت به خویشتن از مسیر نوآوری

اینجاست که مفهوم «ادراک زیبایی‌شناختی» نزد فیلسوفانی چون دوفرن، یاری‌گر ما می‌شود. او برای ادراک حقیقی، سه مرحله قائل بود: حضور (مواجهه‌ی بی‌واسطه و پیشاتأملی با اثر)، خیال (گسترشِ معنای اثر در ذهن) و تأمل (دریافتِ همدلانه و آگاهانه) .

نوآوری کالا‌محور، مخاطب را در مرحله‌ی «حضورِ» سطحی و آنی متوقف می‌کند؛ لمسی، خریدی، مصرفی و تمام. اما نوآوری انسان‌محور، مخاطب را به سیر در مراحل می‌برد: از حضورِ نخستین در مواجهه با یک تکنولوژیِ معنادار، تا خیال‌ورزی درباره‌ی نسبت آن با زندگی‌اش، و نهایتاً تأملی که او را به بازتعریف هویت فردی و جمعی‌اش رهنمون می‌شود.

اثر ارزشمند این نگاه، تولدِ «انسانِ هنرمند» در عرصه‌ی زندگی روزمره است. نه انسانی که صرفاً از هنرِ دیگری لذت می‌برد، که انسانی که خود، در ساختنِ جهانی که در آن زندگی می‌کند، نقشی هنرمندانه ایفا می‌کند. اینجا، نوآوریِ روستایی، نه یک پمپ آب که «سمفونیِ هماهنگیِ انسان، طبیعت و تکنولوژی» ست. نوآوریِ آموزشیِ یک معلم، نه یک نرم‌افزار که «تابلویِ نقاشیِ رشدِ یک جان» است.

۴. نسبت نماد و نوآوری

در این نگاه، نوآوری خود به «نماد» بدل می‌شود؛ نمادی از امکانِ تعالیِ انسان. چنان‌که در زیبایی‌شناسیِ کانتی، نماد نه نشانه است و نه شاکله، که قاعده‌ای برای تأمل می‌گشاید . نوآوری انسان‌محور نیز چنین است. محصولِ نهایی، خود هدف نیست؛ آنچه هدف است، قاعده‌ای است که در جانِ مخاطب برای نگریستنِ متفاوت به جهان می‌گشاید.

نتیجه‌گیری؛ انتخابِ مخاطب‌بودن یا خالق‌شدن

جهان امروز، مخاطب را میان دو نوع نوآوری مخیر کرده است: آن که او را در برابر اثری خیره‌کننده می‌نشاند و سکه‌ی تماشا از او می‌ستاند، و آن که دستش را می‌گیرد و به پشت صحنه‌ی هستی می‌برد تا خود، در خلقِ صحنه‌ای دیگر مشارکت کند.

نوآوری انسان‌محور استاد عظیمی، دعوتی است به این مشارکت؛ به این تجربه‌ی زیبایی‌شناختیِ ناب که در آن، هر انسان، نه مصرف‌کننده‌ی پایانی که هنرمندی است در کارگاهِ بی‌پایانِ هستی. اینجا، نوآوری، خود، اثری هنری است که تماشاگرش را به خالق بدل می‌کند. و شاید این، والاترین نسبتی است که می‌توان میان هنر، نوآوری و انسان برقرار ساخت.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × سه =