جعفر بخشی بی نیاز نویسنده وعضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : خبر تولد صد سالگی احمد جنتی دبیر شورای نگهبان صرف نظر از نگاه ما به جایگاه او بیش از آنکه جشن تولدی برای یک فرد باشد ؛ پرسشی عمیق را در برابر افکار عمومی قرار میدهد. آیا در این گستره عظیم جغرافیایی و جمعیتی برای یک جایگاه کلیدی و حیاتی در ساختار نظام توانمندی دیگری در قید حیات نیست. این ماندگاری طولانی مدت فارغ از صلاحیت های فردی گذشته و حال دست کم دو سیگنال قوی به جامعه مخابره میکند. یکی اینکه چرخه نخبگی و جانشین پروری به بن بست رسیده و دوم اینکه ساختار مدیریتی کشور به جای تکیه بر نوآوری و پویایی مستمر به ثبات مبتنی بر چهرههای آشنایی گرویده که هر گونه تغییر را ناممکن یا پر هزینه میبیند. این نه یک نشانه قدرت که نمادی از یک قحطی رجال است. جایی که مناصب با گذشت زمان بیش از آنکه متعلق به شایسته ترین ها باشند ؛ متعلق به صاحبان سن و سال میشوند.
این در حالی ست که این منصب نظارت بر انتخابات و تعیین صلاحیتها را هم بر عهده دارد. فرآیندی که بقای آن نیازمند حس اعتماد و پذیرش عمومی ست. وقتی چرخه مدیریت به این نقطه از ایستایی میرسد ؛ این پرسش اجتناب ناپذیر است. آیا واقعاً هیچ جایگزینی برای این نقطه ثابت وجود ندارد یا چشم ما توان دیدن دیگر چهرهها را از دست داده است. در شرایطی که جهان با سرعتی سرسام آور در حال تغییر پارادایم های مدیریتی ؛ تکنولوژیک و اجتماعی ست نگاه ما به برخی از سکان داران اصلی نظام همچنان در نقطهای ثابت همچنان متوقف مانده است. عبور شخصیت محوری نظام اجرایی و نظارتی از مرز یک قرن زندگی و ادامه فعالیت در عالی ترین سطح یعنی دبیری شورای نگهبان بیش از آنکه یک واقعه فردی باشد یک بیانیه رسمی در باب وضعیت نخبگی و فرآیند جانشین پروری در ساختارهای کلیدی کشور است. این وضعیت ما را به تعمقی ناخواسته وادار میکند. آیا واقعاً ایران این سرزمین غنی از تمدن ؛ فرهنگ و نیروی انسانی جوان ؛ به نقطهای رسیده که دیگر هیچ فرد واجد شرایطی برای احراز این جایگاه خطیر متصور نیست.
این تداوم که در ادبیات سیاسی و اجتماعی ما به درستی با تعبیر قحط الرجال توصیف میشود و نبود افراد شایسته تری را در این منصب به رخ می کشد ؛ ریشههایی عمیقتر از صرفاً فقدان افراد جدید دارد. این امر نشان دهنده یک بیماری ساختاری در فرآیند تربیت شناسایی و حمایت از مدیران نسل آینده است. مدیران جوانی که جایشان را مدیران پیر گرفته اند و خیال برخواستن هم ندارند. در نهایت قحط الرجال یک ادعا نیست ؛ بلکه یک نتیجه عینی از ناتوانی در سیستمی کردن امرِ جانشینی ست. این وضعیت بیش از آنکه نقد افراد باشد مطالبهای جدی از ساختار برای بازنگری در فرهنگ مدیریتی ست. فرهنگی که باید از نگه داشتن به سمت پرورش و سپردن حرکت کند. در ظاهر که همین است اما در باطن وارونه است !
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع