همواره رسم دیرینه بر این بوده است که هر نسل تازه، با تکیه بر دانش انباشته و پیشرفت‌های زمانه، هوشمندانه‌تر از پیشینیان خود گام بردارد. اما شگفت آنکه «نسل زد» –جوانان برآمده از اواخر دهه ۹۰ و اوایل قرن جدید–  ظاهرا خلاف این جریان شنا می‌کند. به باور کریس ملور، ویراستار علمی روزنامه دیلی میل آمریکا، این نخستین نسلی است که از زمان آغاز ابداع سنجش ضریب هوشی در اواخر قرن نوزدهم تاکنون، در قیاس با والدین خویش، کم‌هوش‌تر ارزیابی شده است. متهم ردیف اول این ماجرا کیست؟ تکنولوژی؛ ابزاری که قرار بود بالِ پروازِ یادگیری باشد، اما شاید اکنون به قفسی برای ذهن بدل شده است.براساس این گزارش، دکتر جرد هُرَوات، آموزگار پیشین و عصب‌شناس کنونی، انگشت اتهام را به سوی «فناوری آموزشی» نشانه می‌رود؛ او  معتقد است این ابزارها ترمز رشد شناختی دانش‌آموزان را کشیده‌اند. او در صحن کمیته سنای آمریکا با صراحت اعلام کرد که وابستگی مدارس به لپ‌تاپ و تبلت، ماهیت آموزش را دگرگون کرده است؛ اما نه در جهت بهبود، بلکه تنها برای سازگاری با ابزار. به جای غرق شدن در دانشنامه‌ها یا کلنجار رفتنِ گروهی با مسائل ریاضی، دانش‌آموزانِ امروز اغلب به تماشای ویدئوهای کوتاه و مرور  محتواهای سطحی بسنده می‌کنند؛ شیوه‌ای که درک عمیق را قربانی می‌کند.

به گزارش اقتصاددان به نقل از دنیای اقتصاد ،  هروات این وضعیت را نه «پیشرفت»، بلکه نوعی «تسلیم» می‌نامد. او نقطه آغاز این سراشیبی یادگیری را در حوالی سال ۲۰۱۰ می‌بیند؛ زمانی که مدارس دروازه‌های خود را تمام‌قد به روی فناوری گشودند. هرچند رایانه‌ها و تخته‌های هوشمند پیش از آن نیز در کلاس‌ها حضور داشتند، اما تجهیز تک‌تک دانش‌آموزان به دستگاه‌های شخصی، پویایی کلاس درس را بر هم زد.

شواهد نشان می‌دهد کشورهایی که آغوش خود را بی‌محابا به روی آموزش دیجیتال گشوده‌اند، اغلب شاهد افت چشمگیر عملکرد تحصیلی بوده‌اند. هروات هشدار می‌دهد که ذهن انسان در بستر تعامل، گفت وگو و حل مساله می‌شکفد، نه در خیره شدن مداوم به صفحات نمایشگر.

نگرانی دیگر، ساعات طولانی اسارت در برابر نمایشگرهاست. بنا بر گزارش مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌های آمریکا ، بیش از نیمی از نوجوانان دست‌کم چهار ساعت از روز خود را پای صفحات نمایش می‌گذرانند و بخش اعظم ساعات بیداری‌شان وقف تلفن یا رایانه می‌شود.

این غرق‌شدگی در فناوری، پیامدهای تلخی دارد: از کاهش تمرکز و انزوای اجتماعی گرفته تا اختلال در هوش هیجانی، بی‌خوابی و حتی خطر اعتیاد. البته نباید از یاد برد که برخی برنامه‌ها و بازی‌ها ممکن است برای سلامت مغز سودمند باشند، اما کفه ترازو به سمت آسیب سنگینی می‌کند.

گره کار آنجاست که نظام آموزشی کنونی، خود را با الگوی مصرف رسانه‌ای دانش‌آموزان همسان کرده است: کوتاه، بریده‌بریده و ساندویچی. اگرچه دسترسی به اقیانوسی از اطلاعات ارزشمند است، اما یادگیریِ صرف از دریچه ابزارهای دیجیتال، تیشه به ریشه تفکر انتقادی، مطالعه عمیق و رشد شناختی می‌زند.

ساختار ذهن انسان برای یادگیری از طریق نکات تلگرافی یا کلیپ‌های چندثانیه‌ای طراحی نشده است؛ بلکه نیازمند متن‌های اصیل، مباحثه و درگیری عملی با مسائل است. سخن آخر آنکه نسل زد در میان یک پارادوکس گرفتار شده است: فناوری، دسترسی بی‌سابقه‌ای به اطلاعات به آن‌ها بخشیده، اما هم‌زمان شیوه اندیشیدن‌شان را دگرگون کرده است و چه‌بسا توان ذهنی‌شان را تضعیف نموده است.

کارشناسان بر این باورند که برای نجات رشد شناختی، آموزش باید راهی میانه بیابد؛ راهی که در آن فناوری به خدمت گرفته شود، اما جایگزین تجربه‌های یادگیری عمیق، تعاملی و انسانی نگردد.//