مهندس علی انوری مدیر مسئول متاص و عضوشورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت :
۱- مقدمه: وقتی واقعیت از سیاست جلو میزند
در علوم حکمرانی، یکی از خطرناکترین وضعیتها زمانی است که دولت حسّ خود را نسبت به دادهها از دست میدهد. این پدیده، که در ادبیات سیاستگذاری با عنوان Policy Desensitization شناخته میشود، یعنی حکومت همچنان آمار میخواند، نمودار میبیند و گزارش دریافت میکند، اما هیچ واکنش عاطفی یا مدیریتی نسبت به پیام آن اعداد نشان نمیدهد.
اظهارات اخیر حامد نجفی، عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس، دقیقاً همین هشدار را یادآوری میکند. او میگوید دولت «درک خود را از اعداد از دست داده» و این جمله، از نگاه نظامهای پیچیده، یک نشانه کلیدی است:
فاصله گرفتن تصمیمگیر از واقعیت اجتماعی
این همان نقطهای است که پیش از بحرانهای بزرگ اقتصادی و سیاسی در بسیاری از کشورها دیده شده است.
۲- دادهها چه میگویند؟ تحلیلی بر اعداد نگرانکننده
نجفی مجموعهای از افزایش قیمتها را بیان میکند که از سطح هشدار عبور کرده و وارد سطح تنش ساختاری شده است:
کالا میزان افزایش قیمت در سال گذشته
برنج ایرانی ۱۷۳٪
برنج درجه دو ۱۸۲٪
لوبیا چیتی ۲۲۶٪
لبنیات ۵۳٪
تخممرغ ۴۰٪
گوشت قرمز و مرغ ۴۵ تا ۵۰٪
میوههای تازه ۹۸٪
این اعداد از جنس «خطای سیاستی» نیستند.
اینها ضربههای مستمر به امنیت غذایی، سلامت عمومی و اعتماد اجتماعی هستند.
چنین اعدادی در حوزه کالاهای اساسی، نشانهی ورود به مرحلهای بهنام:
Phase-III Structural Distortion: اختلال ساختاری فاز سوم
این فاز دقیقاً زمانی است که:
فشار معیشتی از طبقات ضعیف عبور میکند
طبقه متوسط را درهم میشکند
و شکاف دولت–جامعه را فعال میکند.
۳- بیحسی حکمرانی: چرا خطرناکتر از خود تورم است؟
مشکل امروز فقط افزایش قیمتها نیست.
مسئله اصلی این است که دولت نسبت به این قیمتها واکنش نمیدهد.
نه شوک، نه پذیرش بحران، نه تغییر مدیریتی.
در علوم تصمیمگیری، این وضعیت سه پیامد دارد:
۱) از بین رفتن آلارمهای مدیریتی
یعنی هیچ نقطهای وجود ندارد که سیستم را مجبور به اصلاح کند.
۲) از دست رفتن حسّ عمومی نسبت به آینده
جامعه وقتی میبیند دولت بیتفاوت است، بهطور روانی نتیجه میگیرد که «هیچ چشماندازی برای بهبود وجود ندارد».
۳) تضعیف ظرفیت اجرای سیاستها
وقتی اعتماد عمومی فرسوده شود، حتی سیاست درست نیز کار نمیکند.
این اتفاق در اقتصاد ایران قابل مشاهده است:
یارانهها اثر ندارد، سقفگذاریها اثر ندارد، حتی ممنوعیت و بخشنامه نیز اثربخشی گذشته را ندارد.
۴) چرا این اتفاق میافتد؟ (تحلیل ساختاری پتروکل)
۴.۱) شکاف ادراکی بین داده و تجربه
دولت اعداد را میبیند، اما در جامعه زندگی نمیکند.
مدیران از تکانههای اقتصادی مصون هستند.
این وقفه ادراکی، منجر به نادیده گرفتن شدت بحران میشود.
۴.۲) نارسایی در سیستم تنبیه–تشویق مدیریتی
هیچ مدیری بابت بحران پاسخگو نیست.
به قول نجفی، «حتی یک مدیر معمولی هم جابجا نشده».
این یعنی چرخه مدیریت بدون Feed-back Correction در حال حرکت است.
۴.۳) غلبه روایت بر واقعیت
وقتی روایتهای رسمی، تورم را مقصر بیرونی میدانند(تحریم، خشکسالی، جنگ، قاچاق)
دولت از مواجهه با ریشههای داخلی بحران بازمیماند.
این فرآیند را در پتروکل با نام:
Narrative-Dominance Failure
میشناسیم:
غلبه روایت بر واقعیت و تضعیف توان مداخله.
۵) هشدار گوته: خطر حقیقی کجاست؟
گوته میگوید:
«خطرناکتر از ندیدن، نداشتن بصیرت است.»
در علوم اجتماعی، این جمله یعنی دولت ممکن است آمار داشته باشد، اما فهمی از پیام آمار نداشته باشد.
امروز خطر اصلی برای ایران این است که:
دولت داده دارد،
اما «درد» داده را حس نمیکند.
و زمانی که دولت درد را حس نکند،
جامعه درد را تنها حس خواهد کرد.
۶) پیامدهای ادامه این مسیر
تحلیل پتروکل نشان میدهد تداوم بیحسی سیاستی، سه پیامد کلیدی دارد:
الف) فرسایش اعتماد عمومی
واعتماد عمومی، زیرساخت همه سیاستهاست.
ب) فعالشدن چرخه ناامیدی اجتماعی
افسردگی اقتصادی، کاهش امید، کاهش تمایل به آیندهسازی.
ج) ناتوانی دولت در اجرای حتی سیاستهای درست
چون حلقهی اجرای سیاستها نیازمند همکاری مردم، بازار و نهادهای میانی است.
جمعبندی: درک بحران، مهمتر از مدیریت بحران است
ایران امروز فقط با بحران قیمتها مواجه نیست.
با بحران ادراک بحران روبهروست.
تفاوت این دو، تفاوت بین یک مشکل قابلکنترل و یک مشکل ساختاری است.
دولت باید احساس خود را نسبت به دادهها بازیابد؛
زیرا اگر دولت بیحس شود، مردم ناامید میشوند.
و ناامیدی، خطرناکتر از تورم،
مخربتر از گرانی،
و پیچیدهتر از هر بحران اقتصادی است.
این لحظه، لحظه شنیدن پیام اعداد است ، پیش از آنکه سکوت اعداد، هزینهای بسیار سنگینتر تحمیل کند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع