مجادله بر سر مکانیسم ماشه از منظر سیاست داخلی ایران

این متن بر تأثیر «مکانیسم ماشه» بر سیاست داخلی ایران تمرکز دارد، نه بر تعریف، عملکرد یا نحوه مواجهه ایران با این مکانیسم در صحنه بینالمللی.

درباره مکانیسم ماشه از منظر حقوق و روابط بین الملل سخن زیاد گفته می‌شود و در این نوشتار اینکه مکانیسم ماشه چیست و دقیقا چه می کند و ایران چطور با این چالش مواجه می شود، مسأله نیست. بلکه مسأله اصلی این نوشتار تاثیر آن در سیاست داخلی ایران است.

به گزارش اقتصاددان به نقل از بازار ،  به نظر من مکانیسم ماشه تبدیل به یک موضوع مجادله شدید در سیاست داخلی ما شده است که می تواند حتی تبدیل به نقطه عطف سیاسی هم بشود. یعنی هر چقدر جنگ ۱۲ روزه اسراییل علیه ایران در سیاست داخلی کشور انسجام ایجاد میکرد، این موضوع برعکس قابلیت ایجاد افتراق دارد. در واقع حامیان و مخالفان برجام و در یک جبهه وسیع تر حامیان و مخالفان نرمال سازی روابط با غرب و حتی حامیان و مخالفان جمهوری اسلامی ایران ، در این موضوع در برابر هم صف آرایی می کنند.

یک جریان معتقد است که تعامل با غرب میسر و بلکه واجب است و جمهوری اسلامی ایران برای خروج از بحران تحریم باید بتواند این تعامل را انجام دهد. این رویکرد که اعتدال گرایان و اصلاح طلبان طرفدارش هستند، اصطلاحا «نرمالیراسیون» یا عادی سازی و تنش زدایی نامیده می شود و معتقد است هر گونه توسعه و گشایش اساسی اقتصادی و سیاسی در کشور در گرو بهبود روابط با غرب است و به علاوه تنها این جریان می تواند در چارچوب جمهوری اسلامی ایران این هدف را محقق کند و جریان مقابل نه تنها نمی تواند بلکه به دلایل مواضع و منافع سیاسی و اقتصادی اش، اساسا نمی خواهد این کار را بکند. ماحصل چندین سال حضور این جریان در دولت و پیروزی در چند انتخابات، برجام بوده است و مکانیسم ماشه عملا آن را نابود می کند. لذا جریان های رقیب می‌توانند از آن برای تخریب اساسی موضع این جریان استفاده می کنند. این جریان تمام تلاشش را می کند که از اجرای مکانیسم ماشه به هر طریق ممکن جلوگیری کند.

جریان دوم معتقد است جمهوری اسلامی ایران به جهت مواضع خود علیه استکبار و استثمار غربی در خاورمیانه ، نمی تواند با غرب به عادی سازی واقعی برسد و لذا به جای آن باید زندگی در شرایط تحریم را بیاموزد بلکه آن قدر نیرو بیاندوزد که بتواند از پس تحریم ظالمانه برآید و مواضع خود نظیر خروج آمریکا از منطقه را پیش ببرد. از منظر این جریان که اغلب استقلال طلبان و اصولگرایان حامی آن هستند، برجام ممکن است به جهت تاکتیکی در شرایطی مفید باشد اما این یک دستاورد کوتاه مدت و فرعی است تا نظام فضای تنفسی برای ارتقای موضع میدانی خود به دست آورد و از آن به عنوان اهرمی علیه غرب استفاده کند. اجرای مکانیسم ماشه برای این جریان اثر دوگانه دارد، نخست موضع این جریان در خصوص رویکرد خصمانه غرب را به شدت تقویت می کند. اما در وهله دوم اگر بازگشت تحریم‌ها به تشدید فشار اقتصادی و متعاقبا سیاسی بر نظام بیانجامد، این جریان دچار چالش می شود. یعنی وضع بهینه آن است که مکانیسم ماشه اجرا شود، اما اثر واقعی اقتصادی و سیاسی نداشته باشد.

جریان سوم که مخالفان جمهوری اسلامی ایران اعم از سلطنت طلبان و جمهوری‌خواهان هستند معتقدند که این نظام اساسا در تعارض با نظام جهانی قرار دارد و عملکردش به صورتی است که تحت هیچ شرایطی نمی تواند به عادی سازی روابط با غرب برسد. در نتیجه نه تنها برجام یک سراب است و نمی تواند جلوی اقدامات ایران نظیر غنی سازی را بگیرد بلکه باید با تشدید تحریم‌ها حکومت را تحت منگنه اقتصادی و سیاسی قرار داد. دست کم این کار با ایجاد چالش های فراوان حکومت را زمین گیر می کند و در حالت مطلوب می تواند زمینه تغییر رژیم را هم فراهم سازد. لذا این جریان با عملیات روانی و اقتصادی در پی تشدید تاثیر مکانیسم ماشه بر ایران است.

البته شاید نتیجه نهایی بیرون از اختیار این سه جریان باشد و شاید نوع صف آرایی در سطح جهانی تعیین کننده باشد . یعنی اگر مثل دهه هشتاد و نود، همچنان امکان اجماع جامعه جهانی علیه ایران وجود داشته باشد، اجرای تحریم ها میتواند با شدت از سر گرفته شود و آسیب اساسی به کشور بزند. اما این احتمال هم هست که به جهت شدت اختلافات جهانی ، اجماع جهانی ایجاد نگردد و قدرت هایی مثل چین و روسیه کلا قطعنامه ها را نادیده بگیرند و به میل خود عمل کنند، لذا مکانیسم ماشه اثر چندانی نگذارد.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

 

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 + پنج =

پربازدیدترین ها