به گزارش مجله اقتصاددان آقای دکتر مجید سجادی پناه , عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی نوشت : آوردهاند در روزگاران کهن، فردوسی، ، پس از سی سال رنج و تلاش، شاهنامه را به پایان برد. روزی در محفلی از بزرگان دربار، پادشاه از او پرسید: «ای حکیم، نام این اثر گرانقدر چیست؟» فردوسی با غرور شایستهای پاسخ داد: «این کتاب، چکیدهی تاریخ و اساطیر ایران است و شایسته نامی است که عظمت پهلوانانش را جاودانه کند: شاهنامه!»
اما یکی از ندیمان نادان دربار با پوزخند گفت: «این نام چه سنگین است! چه بهتر که آن را «فردوسینامه» بنامی تا نامت بر آن بدرخشد!» فردوسی با لبخندی تلخ پاسخ داد: «این اثر نه برای نام من، که برای شکوه ایران و دلاورانش سروده شده است.» این سخن به مذاق برخی خوش نیامد. پادشاه، که از سر سوءتفاهم یا وسوسهی ندیمان گمان کرد فردوسی با این نام به دنبال شهرت و مال است، خشمگین شد و فرمان داد حکیم را به زندان افکنند.
در آن سلول تاریک، فردوسی با روستایی سادهدلی همسلولی شد که از شعر و حماسه چیزی نمیدانست. شبی، حکیم برای آرامش دل خود، ابیاتی از شاهنامه سرود. با هر بیت از رستم و سهراب، با شور و هیجان سر و ریش بلندش را تکان میداد و فضای زندان را از نوای حماسی پر میکرد. روستایی، که از این شور به وجد آمده بود، دست میزد و شادمانه هلهله میکرد. فردوسی، گمان برده که او معانی شعر را دریافته، با شوق گفت: «ای دوست، سپاس که شعرم تو را چنین به وجد آورد! کدام بیت دلت را ربود؟»
روستایی با صداقت پاسخ داد: «ای حکیم، من از شعرت چیزی نفهمیدم، اما چون ریش بلندت را تکان میدادی، به یاد بزغالهام در مزرعه افتادم که چنین شادمانه سر تکان میداد!» فردوسی، دلش آزرد، به زندانبان ندا داد و پیغامی به پادشاه فرستاد: «ای شاه، نام کتابم را هرچی می خواهی بگذار، تنها مرا از این همسلولی نجات بده که حماسهام را به بزغاله تشبیه کرد!»
امروزه نیز، گاه در میان ما کسانی یافت میشوند که شاهنامه، این گنجینهی بیمانند فرهنگ و هویت ایرانی، را نه از سر معنا و ژرفای آن، که از سر ظاهرش و …..مینگرند. چنین است که روح بلند فردوسی گاه آزرده میشود، نه از نادانی، که از ندیدن عظمت این میراث سترگ!
این حکایت، هرچند طنزآمیز، نشان از ارزش والای شاهنامه دارد که گاه حتی در روزگار خود فردوسی نیز از سوی نادانان قدرش ناشناخته ماند. اما در روزگار ما، که سایهی جنگ نابرابری میان ایران و دشمنانش (امریکا و اسرائیل)بر سرزمینمان سنگینی کرد، هتاکی نادانانهای به این میراث گرانبها شد. خانمی بی ادب، از سر ناآگاهی یا خصومت، کوشید عظمت شاهنامه و خالق آن را ناچیز جلوه دهند. اما، چنانکه عدو سبب خیر شود، این بیحرمتی موجی از غرور ملی را برانگیخت.
یعنی در همین روزهای پرآشوبی که دشمن با حملات سنکین خود که فقط از نظر هزینه گران ترین جنگ کوتاه مدت جهان را به ایران ما تحمیل کرد و حالا می کوشند روح بزرگ این سرزمین را تضعیف کند، شاهنامه چون مشعلی فروزان، بار دیگر توجه همگان را به سوی دلاوریها و اساطیر ایرانزمین جلب کرد. از پیر و جوان گرفته تا کودکان، همه به دفاع از این گنجینهی فرهنگی برخاستند. پیران با خوانش ابیاتی از رستم و سهراب، جوانان با سرودن اشعار حماسی، و کودکان با رقصهای کودکانه و سرودهای سادهلوحانه در فضای مجازی، همگی به هتاک آن پاسخ گفتند و نام فردوسی را بلندآوازهتر کردند.
شعر حماسی، که روزگاری در میدانهای نبرد، رزمندگان را به پایداری و جانفشانی فرامیخواند، اینبار نیز چون خونی تازه در رگهای ملت ایران جاری شد. این اشعار، نهتنها روحیهی مقاومت را در دلها زنده کرد، که وحدتی بیمانند میان مردم پدید آورد. می بایست این فرصت مغتنم شمرده شود و از شاهنامه، این چشمهی جوشان فرهنگ و هویت ایرانی، برای تقویت وحدت ملی و ایستادگی در برابر دشمنان بهره برد.
هتک حرمت این فرد نادان به این میراث گرانقدر، بهانهای شد تا نقش بیمانند شعر حماسی در برافروختن روح مقاومت و همبستگی ملت ایران و الهامبخشی به دوستداران فرهنگ پارسی در سراسر جهان بازشناسیم.
شعر حماسی: کاتالیزور وحدت و همبستگی ملی
شعرهای حماسی، چون پلی استوار، قلبهای پراکنده را به هم پیوند میدهند و وحدتی عمیق و ناگسستنی میان رزمندگان و مردم پدید میآورند. نوحهها و سرودهای حماسی که در جبههها طنینانداز میشوند، چون موجی خروشان، احساسات را برمیانگیزند و روحیهی جمعی را در برابر سختیهای میدان نبرد تقویت میکنند. این اشعار، با توانایی بینظیر خود در انتقال سریع پیامها و عواطف، به مثابه پیکهای تیزپا در میدان جنگ عمل کرده و در کوتاهترین زمان، انگیزه و اشتیاق را در دلها زنده نگه میدارند. تکرار هماهنگ این سرودها در میان رزمندگان، نهتنها همبستگی اجتماعی را تقویت میکند، بلکه به مثابه سپری معنوی، روحیهی جنگجویان را در برابر دشواریها و مخاطرات حفظ مینماید.
شعر حماسی: نگهبان هویت و راوی تاریخ پرشکوه
شعر حماسی، چون کتیبهای جاودان بر سنگ تاریخ، دلاوریها، رشادتها، و فداکاریهای رزمندگان را برای آیندگان به امانت میسپارد. این اشعار، نهتنها روایتگر پیروزیها و شکستها، که بازتابدهندهی روح یک ملت در برابر تندبادهای روزگارند. آنها با زبانی فاخر و آکنده از غرور ملی، هویت جمعی را تقویت کرده و به مثابه سلاحی فرهنگی، در برابر تهاجم دشمنان به ارزشها و باورها ایستادگی میکنند. شعر حماسی، با ثبت لحظات پرشکوه مقاومت، تضمین میکند که نسلهای آینده از ایثار پیشینیان آگاه شوند و در پرتو این میراث گرانقدر، راه خود را در مسیر سربلندی ادامه دهند.
نقش بیبدیل شعرهای حماسی در استحکام جبهههای رزم و روح ملت
شعر حماسی، فراتر از یک قالب ادبی، آیینهای زلال از روح سترگ یک ملت و شمشیری برّان در میدان فرهنگ و هویت است. این اشعار، در دل طوفان نبردها و در هنگامهی آزمونهای دشوار تاریخی، چونان مشعلی فروزان، راه رزمندگان را روشن ساخته و روحیهی پایداری و ایثار را در کالبد جامعه دمیدهاند. شعر حماسی نهتنها روایتگر دلاوریها، که آفرینندهی حماسهای جاویدان است که با نوای خروشان خود، قلبها را به تپش وامیدارد و ارادهها را برای دفاع از آرمانها و میهن استوار میسازد.
شعر حماسی: روحی حیاتبخش در کوران نبرد
در خط مقدم جبههها، جایی که مرگ و زندگی در رقص بیامان خویش به هم میآمیزند، شعر حماسی چونان نسیمی جانفزا، خستگی را از تن رزمندگان میزداید و روحی تازه در کالبدشان میدمد. این اشعار، با واژگانی آکنده از شور میهنپرستی، عشق به آرمانهای متعالی، و ایمان به راه حق، چنان شعلهای در دل جنگجویان میافروزند که میدان رزم را به آوردگاهی برای فداکاری و جاودانگی بدل میکنند. سرایش این اشعار در بحبوحهی نبرد، چون نوای رعد، قلبها را به لرزه درمیآورد و انگیزهی مبارزه را به اوج میرساند. با ایجاز و تأثیر بیواسطهی خود، شعر حماسی پیامی فوری و عمیق را به رزمندگان و جامعه منتقل میکند و اتحادی ناگسستنی میان قلبها پدید میآورد.
بنابراین شعر حماسی، با شاهنامه در اوج شکوه خود، چون چشمهای جاویدان، روح مقاومت و ایثار را در ملت جاری میسازد و با تلفیق شور و شعور، نهتنها گذشتهای پرافتخار را جاودانه میکند، که آیندهای روشن و استوار را برای ایران و ایرانی رقم میزند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع