موضوع امنیت در مرزهای شرقی و استان سیستان و بلوچستان را از دو منظر میتوان بررسی کرد؛ نخست از جنبه سیاست خارجی است که مبتنی بر آن، ایران با دو کشور ناآرام و بیثبات شامل افغانستان و پاکستان هممرز است. به عبارت سادهتر، خلأ قدرت در این منطقه بسیار بالاست و این خلأ باعث ایجاد نوسانات امنیتی میشود. اما مهمتر از مسائل امنیتی و راهبردی، موضوع فقر و عدم توسعهیافتگی در استان سیستان و بلوچستان است که دارای اهمیت مضاعف است. نرخ بیکاری در این منطقه بسبار بالاست و هنوز دولتها در ایران نتوانستهاند، این معضل را برطرف کنند. از سوی دیگر، نظارت بر هزینهها و بودجههای تخصیص یافته بسیار ضعیف است و این روند باعث اتلاف منابع میشود. مثلا در یک فقره ۸۵۰ میلیون دلار با دستور رهبر انقلاب از صندوق توسعه ملی برداشت شد تا صرف طرحهای آبرسانی در سیستان و بلوچستان شود، اما واقع آن است که این پول هدر رفت و اهداف مورد نظر تامین نشدند. وضعیتی که نشان میدهد برای مقامات ایرانی، دستیابی به رشد متوازن منطقهای دارای اهمیت است اما ابزارهای لازم برای اعمال این سیاستها وجود ندارد.
به گزارش اقتصاددان به نقل از تعادل ، اگر سری به منطقه شرقی کشور بزنید متوجه میشوید میزان مهاجرت در این بخش از کشور بسیار بالاست و جمعیت در حال تخلیه است. گفته میشود در مناطق حاشیه تهران مانند قلعه حسنخان، اسلامشهر و… نزدیک به ۲۵۰ هزار نفر از استان سیستان و بلوچستان مهاجرت کرده و در حاشیه شهرها و کلانشهرها زندگی میکنند. این فضای نوسانی در رشد و معضلات عدیدهای که وجود دارد، مشکلات را افزایش داده و زمینه را برای فعالیت گروههای رادیکال و تروریستی مهیا ساخته است. این گروههای تروریستی از مشکلات اقتصادی مردم منطقه سوءاستفاده کرده و ادعا میکنند به دنبال استیفای حقوق مردم منطقه هستند. از سوی دیگر نیروهایی که آمادگی دارند در چارچوب نظام کنشگری کنند، تحت فشار گذاشته میشوند. انگار که برخی تصمیمسازان توجه ندارند با افزایش فشارها به نیروهایی که قصد دارند ذیل قانون اساسی فعالیت کنند، فضا را برای نیروهای تروریستی و رادیکال فراهم میسازند. جایگزین جریانات معتدل در منطقه شرق کشور، بدون شک جریانات رادیکالی هسlتند که با داعش پیوند خورده و کلیت منطقه را تهدید میکنند. امروز پاکستان و افغانستان به مأمن امن نیروهای داعش بدل شدهاند و تنها از طریق توسعه منطقهای است که میتوان سطح امنیت منطقه را ارتقا داد. نباید فراموش کرد تلاش این گروههای تروریستی ایجاد ناامنی و نوسان در مناطق مرزی ایران است. برای مقابله با یک چنین روندی باید برنامهریزیهای کاربردی و اثربخش داشت تا امنیت در این بخش از سرزمین ایران با مشارکت مردم منطقه فراهم شود. باید گفت مقامات پاکستانی، چندان در مناسبات ارتباطی خود صادق نیستند. سالهاست این کشور از نیروهای رادیکال اسلامی علیه سایر کشورها استفاده میکند.
به عنوان نمونه از لشکر طیبه علیه هند در کشمیر و از طالبان علیه دولت وقت افغانستان بهره میبرند. بسیاری از گروههایی که ذیل اختیارات ارتش پاکستان قرار داشتند، پس از مدتی مناسبات خود را با پاکستان را قطع کرده و حرفشنوی از این کشور ندارند. در مورد طالبان هم پاکستان این گروه را ایجاد کرد اما امروز طالبان به مهمترین خطر علیه ارتش پاکستان بدل شده و به طور مرتب علیه این کشور عملیات ترتیب میدهند. اینکه آیا ایران هم در چارچوب سیاستهای خصمانه ISI قرار دارد یا نه، اطلاعات موثقی وجود ندارد. چون این گروهها با هند و افغانستان و… مشکل دارند و تنها مرز امن آنها ایران است. اما ارتش پاکستان کارنامه نامطلوبی در سیاستگذاریهای منطقهای و امنیتی داشته است. به طور کلی ارتش پاکستان در مناطق مختلف یک سیاست اعلامی دارد و یک سیاست اعمالی. سیاست اعمالیاش پنهان است و سیاست اعلامیاش، آشکار. در مورد ایران هم ممکن است یک چنین راهبردی غیرشفافی را در پیش گرفته باشد. یعنی در سیاستهای اعلامی عنوان کند که مخالف حضور تروریستهاست اما در سیاستهای اعمالی زمینه مساعدی برای فعالیتهای این گروهها را فراهم سازد. بر این اساس، ایران بدون تکیه به سیاستهای پاکستان باید تلاش کند امنیت ملی خود را از طریق روشهای درونزا، تامین کرده و در برابر ناهنجاریهای مرزی از منافع خود دفاع کند. تامین این منافع از طریق بهبود شاخصهای زیست انسانی، اقتصادی و توسعهای در مناطق مرزی محقق میشود. قبل از توجه به رفتارهای بیرونی ایران باید زمینههای رشد رادیکالیسم در داخل را مسدود کند. این ممانعت از طریق بهبود شاخصهای اقتصادی و معیشتی در منطقه شکل میگیرد و نه گزاره دیگری.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع