۱۷ میلیون جوانِ مجرد در کنار پرونده های طلاق !

جعفر بخشی بی نیاز روزنامه نگار و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : تورم و گرانی هلهله ی شادمانی را جوری در این کشور بلعید که از دهانِ کسی هیچ هورایی بلند نمی شود. رقصی را به میدان نمی بیند و بزمی را مشروع نمی داند. سور به سوگ رسید و تبسم با اخم جابجا شد. همین است که مجردها تن به جفت شدن نمی دهند و از خیر زن گرفتن کلا عبور کرده اند‌. وقتی شکمِ یک نفر با این همه سگ دو زدن و کار شبانه روزی با این حقوق های گدا پرور زندگی را نچرخاند و در زندگی حسرت بکارد ؛ چطور می تواند یک جفت قناری عاشق را دور سفره بنشاند و برایشان از وفاداری لیلی و مجنون بگوید یا روایت عشق بازی شیرین و فرهاد را در ابن زمانه ی وفا کشان به تصویر درآورد. گرانی و تورم کاری کرد که هر آن چه از گذشته باقی مانده بود در این زمانه وارونه شود و عشق را در پستوی خانه نهان کند‌. مجردها در شهر می لولند و در کافه ها وقت می گذرانند و به قلیان ها و سیگارها پُک می زنند و از این زندگیِ نکبتی هم کاملا راضی اند. تجردی که حتی در فقر به تاهلی با چنین اوضاعی می چربد.

 امروز ما نزدیک به ۱۷ میلیون جوان مجرد در کشور داریم. آنهایی که مدعی بودند بچه ی بیشتر زندگی بهتر یا جوانیِ جمعیت را در ایران جار زدند ؛ جوری عقب نشینی کردند که انگار از اول هم نبودند. مشوق ها هم از دولت کریمه نتوانست تخت خواب ها را در شهر دو نفره کند و عشق را به خانه ها ببرد‌. تحریک جوانان برای زن گرفتن مثل مهار همین تورم است که مدیرش هنوز از مادر زاده نشده. این که فقط بگوییم ۱۷ میلیون جوان مجرد در کشور داریم حرف درستی نیست. به این تعداد آمار ناپیدایی از طلاق ها ؛ ازدواج های سفید و فحشاهای پیدا و پنهان را هم اضافه کنید تا ببینید ما کجای تاریخِ عزت و آبروی ایران ایستاده ایم. جوان مجرد اسمن تن به زن گرفتن نمی دهد ؛ اما در بازار آزاد بی کار نمی نشیند و وقتِ خودش را به اجبار با دیگری پر می کند. ماشین های عروسی همه در پارکینگ خاک می خورند اما کلی ماشین دارد آدمهای جورواجور را برای رابطه به خانه های خالی می برد. همان قدر که در شهر تورم و گرانی پیدا و آشکار است ؛ فحشاء هم جلوتر از آن دارد خودنمایی می کند تا اوضاع را از آن چیزی که هست بدتر نشان دهد‌. تعارف را کنار بگذارد و بگوید زیر پوست شهر چقدر شر خوابیده است‌.

جوان هایی که به جای زن گرفتن در ازای دریافت مبالغی ناچیز شوگر ددی می شوند‌‌. در کسوتِ برده های جنسی در می آیند تا چیزی از دختران و زنان بالای شهر بگیرند و امرار معاش کنند. شاید بگویند سیاه نمایی ست و اوضاع تحت کنترل است ؛ اما واقعیت آن قدر تلخ است که روایت نمی شود و آن چه باید به نمایش درآید به سانسور می رسد. اگر ۱۷ میلیون جوان مجرد و در عین حال محرومِ ایرانی را کنار بگذاریم و سال به سال به این تجرد هم اضافه کنیم ؛ ما با کلی پرونده ی بلاتکلیف در حوزه ی طلاق مواجهیم که در آستانه ی ترک خانه اند. و از آن طرف کلی خانواده که نه مجردند و نه پرونده ی طلاق دارند ؛ اما در کاشانه هایشان سیل جاری ست و صدای داد و فریاد دائم از آن بلند است‌. مدام با هم درگیرند و خانه را به محل جنگ و دعوا تبدیل کرده اند‌. و شوخی نیست اگر بگوییم فقر آن قدر قوی و ناجوانمرد بود که همه چیزمان را از ما گرفت. وقتی پسری ۱۷ ساله با زنی ۵۰ ساله به خلوت می روند و خیانت در روابطِ زناشویی از دست در رفته و قابل کنترل نیست ؛ خود شاهد گویایی ست که بگوید در این شهر چه خبر است.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − 9 =