اقتصاددان : ۱۳ اسفند ۱۳۲۶، فاطمه رضازاده محلاتی، مشهور به فاطمه سیاح، استاد برجسته ادبیات و نخستین زن ایرانی که در دانشگاه تهران به کرسی استادی رسید، بر اثر سکته قلبی در ۴۵سالگی درگذشت. با خاموشی او، ایران یکی از دانشوران کمنظیر خود را از دست داد؛ زنی که حضورش در عرصههای علمی و اجتماعی، تأثیری ماندگار بر جای گذاشت.
در مراسم یادبود او، دکتر علیاکبر سیاسی، رئیس وقت دانشگاه تهران، تصریح کرد:
«با فوت بانو فاطمه سیاح، دانشگاه تهران یکی از دانشمندترین استادان خود را از دست داد».
این سخن از سر تعارف نبود؛ زیرا تخصص سیاح در حوزه ادبیات تطبیقی و تسلط کمنظیرش بر زبانهای خارجی، در روزگاری که چنین دانشی در میان استادان ادبیات ایران چندان رایج نبود، او را به چهرهای ممتاز بدل کرده بود. او به زبانهای روسی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و ایتالیایی تسلط داشت و زبان روسی را همچون زبان مادری میدانست؛ چراکه در مسکو زاده شده بود.
فاطمه سیاح در ۱۹ فروردین ۱۲۸۱ خورشیدی در مسکو به دنیا آمد. پدرش، میرزا جعفرخان رضازاده محلاتی، از استادان زبان و ادبیات فارسی در روسیه بود و مادرش تبار آلمانی داشت. او تحصیلات متوسطه و عالی خود را در مدرسهای فرانسوی در مسکو گذراند و سرانجام موفق به دریافت درجه دکتری ادبیات غرب از دانشگاه مسکو با تخصص در ادبیات فرانسه و آلمان شد.
عموی او، حاج سیاح محلاتی، از چهرههای شناختهشده تاریخ معاصر ایران و نویسنده آثاری چون «خاطرات حاج سیاح» و «سفرنامه حاج سیاح» بود؛ آثاری که همچنان از منابع مهم شناخت ایران عصر قاجار بهشمار میروند.
سیاح و پدرش در سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشتند. پدر که از دوستان سیدجمالالدین اسدآبادی و از مصاحبان زینالعابدین مراغهای بود، دو سال بعد درگذشت؛ اما حضور فاطمه در ایران، سرآغاز فصل تازهای در زندگی علمی او شد.
نخستین حضور جدی او در فضای فرهنگی ایران به مهرماه ۱۳۱۳ و جشن هزاره فردوسی بازمیگردد؛ رویدادی بینالمللی که اندیشمندانی از ۱۷ کشور جهان، از جمله رابیندرانات تاگور، هنری ماسه و آرتور کریستنسن در آن شرکت داشتند. انتشار دو مقاله از سیاح به زبانهای فارسی و فرانسه در همین دوره، جایگاه علمی او را تثبیت کرد.
او تدریس زبانهای روسی و فرانسوی را در دانشسرای عالی آغاز کرد و در سال ۱۳۱۷ به دانشیاری دانشگاه تهران رسید. رشته ادبیات تطبیقی که حوزه تخصصی او بود، در آن زمان دانشی نوپا در جهان بهشمار میرفت و از اواخر قرن نوزدهم بهطور رسمی شناخته شده بود.
در فضایی که اعطای کرسی استادی به یک زن با مقاومتهای آشکار و پنهان روبهرو میشد، سیاح در سال ۱۳۲۲ به مقام استادی دانشگاه تهران رسید و پیشنهاد تدریس درس «نقد ادبی و ادبیات تطبیقی» را مطرح کرد؛ درسی که افق تازهای در مطالعات ادبی ایران گشود.
در کلاسهای او دانشجویانی پرورش یافتند که بعدها هر یک به چهرهای اثرگذار در فرهنگ و ادب ایران بدل شدند؛ از جمله پرویز ناتل خانلری، زهرا کیا، سیمین دانشور، احمد سمیعی و ابوالحسن نجفی.
احمد سمیعیگیلانی در خاطرهای نقل میکند که در امتحانی شفاهی، وقتی تنها به آثار ژول ورن اشاره کرده بود، استاد از نویسندگان علمی در زبانهای دیگر نام برد و با این کار، ضرورت گسترش دامنه مطالعات را به او یادآور شد. سمیعی بعدها گفت همانجا مجذوب وسعت دانش استادش شده است.
ابوالحسن نجفی نیز نقل کرده بود که تنها چند جلسه حضور در کلاسهای ادبیات تطبیقی سیاح در سال ۱۳۲۶، مسیر زندگی علمی او را تغییر داده است.
اما آنچه بیش از هر چیز نام او را ماندگار کرد، تلاشهای خستگیناپذیرش برای بیداری و توانمندسازی زنان ایرانی بود. او دبیر اول حزب زنان ایران بود و در میدان عمل، با قلمی پرقدرت و سخنانی استوار، از حقوق آنان دفاع میکرد. باور او به ضرورت تغییر وضعیت زنان چنان عمیق بود که از هر فرصتی برای پیشبرد این آرمان استفاده میکرد. سخنرانیها و مقالاتش درباره اهمیت آموزش، استقلال و توانمندسازی زنان، در جامعه مردسالار آن روزها شجاعانه بود.
دکتر فاطمه سیاح نماد زنی پیشرو بود که جامعه ای خوابزده را به تفکر و حرکت فراخواند و برای آزادی و رهایی زنان ایرانی راهی تازه گشود و چراغی فرا راهشان برافروخت.
کتابخانه شخصی او بابیش از دو هزار جلد کتاب، بنا بر وصیتش به کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران اهدا شد.
فاطمه سیاح در زمانی چشم از جهان فروبست که به گفته علیاکبر سیاسی، جانشینی برای او وجود نداشت. فقدانش نهتنها خلأیی علمی، بلکه نشانه از دست رفتن چهرهای پیشرو در تاریخ آموزش عالی ایران بود؛ زنی که در میانه ساختار مردانه دانشگاهی، راهی تازه گشود و نام خود را در تاریخ فرهنگ این سرزمین ثبت کرد.
ابراهیم جعفری
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع