به گزارش مجله اقتصاددان آقای دکتر مجید سجادی پناه , عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی نوشت : «اینجا خانهی ماست… جایی که نفسهایمان را با اشکهایی میشماریم که کسی نمیبیند، اما در سینهمان میسوزند مثل کلمههایی که هرگز گفته نمیشوند.»
من یک کودک اوتیستیک هستم.
نه مدال طلا دارم، نه تابلوی نقاشیام روی دیوار شهر نصب شده،
و گاهی حتی نمیتوانم اسم کوچکم را آنطور که باید، روی صفحه سفید دفتر جا بدهم.
اما هر صبح، وقتی پلکهایم را آرام باز میکنم،
قدم میگذارم در دنیایی که برای من
مثل اتاقی است پر از آمپلیفایرهای شکسته، نورهای لرزان و صداهایی که تا مغزم میدوند.
شاید نتوانم اسمش را بگویم، اما شما میدانید که این جنگ کوچکِ هر روزه یعنی چه:
این یعنی زنده ماندن.
این یعنی شروع کردن دوباره… هر روز، از صفر.
پس چرا روز جهانی معلولان را به من تبریک نمیگویید؟
نه بهخاطر کادو، نه به خاطر کیک …
برای یک چیز سادهتر، انسانیتر:
برای دیده شدن.
برای آن لحظه کوتاهی که نگاهتان در چشمهای من بماند
و نگذارید دستم را پشت بدنم پنهان کنم،
چون انگشتهایی که بیاختیار میلرزند، هنوز یاد نگرفتهاند از نگاههای تند نترسند.
خانهای به نام انوار آفتاب
من یکی از هفتصد نفری هستم که «انوار آفتاب» برایشان خانه شده؛
خانهای که در آن، هیچکس مجبور نیست خودش را «جور دیگری» نشان بدهد.
اینجا:
– کودکانی مثل من،
که دنیا برایشان گاهی مثل طوفانی است بیوقفه،
نفس میکشند و بزرگ میشوند؛
– جوانانی که بدنشان با زندگی سرِ سازگاری ندارد،
اما روحشان دنبال یک فرصت است تا «قدرتش» را ثابت کند؛
– و سالمندانی که دستهای لرزانشان
در اینجا گرمای یک خانواده را دوباره پیدا میکند.
ما مثل تکههای یک پازل بزرگیم؛
هیچکدام شبیه هم نیستیم،
اما کنار هم کامل میشویم.
قلبهایی داریم که شاید آرامتر، شاید ترسیدهتر،
اما پر از زندگیاند.
و چیزی که ما را کنار هم نگه میدارد،
نه ترحم است، نه دلسوزی سطحی؛
یک نیاز ساده است:
فهمیدنِ ما.
اینکه ما هم مثل شما میخندیم، گریه میکنیم، میترسیم، و امید میخواهیم.
«انوار آفتاب» با دستانی خالی اما با دلی لبریز از عشق اداره میشود.
اینجا هر لقمه غذا،
هر جلسه توانبخشی،
هر دستی که مهربان روی شانهای گذاشته میشود،
برای ما یک نَفَس تازه است.
اما نگهداشتن خانهای که ۷۰۰ انسان در آن
زندگی میکنند،
درمان میشوند،
و امید یاد میگیرند…
کاریست بزرگتر از توان این خانه.
اینجاست که شما وارد قصه ما میشوید.
ما میدانیم زندگی شما هم سخت است؛
نگرانیها، کار، مسئولیتها…
اما اگر فقط یک لحظه نگاهتان سمت ما برگردد،
میبینید که کمک شما چقدر میتواند
یک روزِ کاملِ ما را عوض کند.
هر کمک، حتی کوچک،
برای ما مثل *یک جرعه هوا*ست:
جرعهای که در میان دریایی از نیازها
امید را زنده نگه میدارد.
این کمک، ترحم نیست؛
یک دستدادن انسانی است که آرام میگوید:
«میبینمت… تنها نیستی.»
و تمام کمکهای شما — نقدی یا غیرنقدی —
طبق قانون *معاف از مالیات* است؛
تا مهربانیتان بدون دغدغه به ما برسد.
کمک شما فقط یک عدد نیست.
یعنی من — همین کودک اوتیستیک —
میتوانم فردا هم یاد بگیرم، بازی کنم،
و از ترسِ صداها کمی کمتر بلرزم.
یعنی جوان معلولی که همیشه ساکت است،
احساس کند کسی بالاخره او را دید.
یعنی سالمندی که سالهاست تکیهگاهی ندارد،
دوباره به آینده لبخند بزند.
ما ۷۰۰ نفریم…
اما اگر شما کنار ما بایستید،
میتوانیم یک جهان از امید بسازیم.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع