ابوالفضل بابادی شوراب
درد اصلی بسیاری از جوانان لر، تنها بیکاری یا فقر نیست، چالش اساسی تر، از میان رفتن امکان اثرگذاری فردی و جمعی آنها بر جامعه خویش است، آینده زمانی شفاف و واضح است که فرد احساس کند می تواند در سرنوشت خود و محیطی که در آن زیست میکند نقش داشته باشد، وقتی این امکان گرفته شود، آینده به مفهومی مبهم تبدیل می گردد.
در مناطق لرنشین، سازوکار سیاسی سالهاست در دو قطبی ویرانگر اصولگرا و اصلاحطلب خلاصه شده، دوقطبی ای که اولویتش نه توسعه این مناطق و نه بهبود زیست جوان لر است.
هر دو جریان، جامعه لر را بیشتر بعنوان منبع رأی میبینند تا جامعهای با مسائل واقعی و مطالبات مشخص، نتیجه این نگاه، حذف صدای جوانان لر از تصمیم گیری های مهم و حاشیه نشینی خواستههای محلی بوده.
این دو قطبی سیاسی، امکان فعالیت مستقل را از جوان لر گرفته، زیرا یا باید در چارچوب یکی از جناح ها حل شود، یا کنار گذاشته شود، جایی برای شکل گیری حرکت های جمعی، تشکل های بومی و ابتکارهای اجتماعی باقی نمانده و مشارکت سیاسی به رأی دادن محدود شده و پس از آن، جامعه دوباره به حالت انتظار و انفعال باز میگردد.
جوان وقتی احساس میکند تلاش، ایده و مشارکتش تأثیری در روند توسعه ندارد، طبیعی است که انگیزه برنامه ریزی برای آینده را از دست بدهد، آینده در چنین شرایطی نه حاصل انتخاب و ساختن، بلکه وابسته به شانس، رابطه یا مهاجرت میشود، مهاجرت هم اغلب نه یک انتخاب آزاد، بلکه واکنشی به بنبست است.
تا زمانی که سیاست در مناطق لرنشین از این منطق ویرانگر دو قطبی عبور نکند و امکان اثرگذاری واقعی به جوانان لر بازپس داده نشود، آینده همچنان برای بسیاری از جوانان لر، غیرقابل تصور خواهد ماند، آینده قبل از آنکه ساخته شود، باید دست یافتنی و قابل امکان به نظر برسد.