ونزوئلا؛ درس قدرت در نظم خشن جهانی

عیسی دیرانی خبرنگار اقتصاددان هرمزگان با درج یادداشتی نوشت :  تحولات ونزوئلا را نمی‌توان صرفاً نتیجه سوءمدیریت داخلی یا نوسانات اقتصادی دانست؛ آنچه این کشور را به یکی از بارزترین نمونه‌های بحران در قرن بیست‌ویکم تبدیل کرده، جایگاه آن در نظمی جهانی است که در آن «قدرت» همچنان حرف اول را می‌زند. تجربه ونزوئلا نشان داد که در دنیای امروز، به‌ویژه در دوره حاکمیت سیاستمدارانی مانند دونالد ترامپ، اخلاق، حقوق بین‌الملل و حتی ثروت‌های طبیعی، بدون پشتوانه قدرت سخت، کارایی محدودی دارند.
ونزوئلا با برخورداری از عظیم‌ترین ذخایر نفتی جهان، تصور می‌کرد اتکا به ثروت‌های خدادادی می‌تواند امنیت، رفاه و استقلال سیاسی آن را تضمین کند. اما فشارهای خارجی، تحریم‌های فلج‌کننده و ناتوانی در ایجاد بازدارندگی مؤثر، به‌تدریج این تصور را فرو ریخت. واقعیت آن است که منابع طبیعی، در غیاب قدرت اقتصادی پایدار و توان نظامی بازدارنده، نه یک مزیت بلکه گاه به یک نقطه آسیب‌پذیر تبدیل می‌شوند.
سیاست‌های تهاجمی آمریکا در قبال ونزوئلا نشان داد که در نظام بین‌الملل کنونی، کشورهایی که فاقد ترکیب «اقتصاد قدرتمند» و «توان دفاعی مؤثر» هستند، به‌راحتی در معرض فشار، تهدید و حتی بی‌ثبات‌سازی قرار می‌گیرند. در چنین شرایطی، شعارهای استقلال‌طلبانه بدون پشتوانه قدرت عملی، بیش از آنکه بازدارنده باشند، هزینه‌زا خواهند بود.
در این میان، نقش عوامل داخلی نیز قابل چشم‌پوشی نیست. تجربه ونزوئلا نشان می‌دهد که فشار خارجی زمانی مؤثر می‌شود که با ضعف‌های درونی پیوند بخورد. سوءمدیریت، فساد ساختاری، بی‌عدالتی اجتماعی و ناتوانی در پاسخ‌گویی به مطالبات واقعی مردم، زمینه‌ساز نارضایتی‌های گسترده می‌شود؛ نارضایتی‌هایی که به‌سرعت می‌توانند به فرصتی برای مداخله و بهره‌برداری بازیگران خارجی و جریان‌های فرصت‌طلب داخلی تبدیل شوند.
این الگو در تحلیل وضعیت ایران نیز قابل تأمل است. اعتراضات مردمی، هرچند ریشه در مشکلات واقعی اقتصادی و معیشتی دارند، اما در فضایی شکل می‌گیرند که دشمنان خارجی و شبکه‌های فرصت‌طلب داخلی می‌کوشند با هدایت و تشدید ناآرامی‌ها، شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیق‌تر کنند. طمع قدرت‌های خارجی به تضعیف ایران، زمانی به نتیجه نزدیک می‌شود که ناکارآمدی مدیریتی، فساد، بی‌عدالتی و فشار اقتصادی، اعتماد عمومی را فرسایش داده باشد.
درس ونزوئلا برای ایران و دیگر کشورهای در حال توسعه روشن است: حفظ استقلال و ثبات، صرفاً با قدرت نظامی ممکن نیست و صرفاً با ثروت طبیعی نیز تضمین نمی‌شود. قدرت ملی زمانی شکل می‌گیرد که اقتدار دفاعی، اقتصاد کارآمد، عدالت اجتماعی و مدیریت پاسخ‌گو در کنار یکدیگر قرار گیرند. در غیر این صورت، اعتراضات به‌حق مردمی می‌تواند به ابزاری در دست فرصت‌طلبان داخلی و بازیگران خارجی برای تضعیف کشور تبدیل شود.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − نه =