دکتر حمید کاکائی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : نقدینگی یکی از مهمترین متغیرهای اقتصاد کلان است که نقشی تعیینکننده در حرکت چرخهای اقتصاد ایفا میکند. از آنجا که نقدینگی میتواند هم عامل رشد و رونق اقتصادی باشد و هم منشأ تورم، رکود و بیثباتی، در ادبیات اقتصادی از آن بهعنوان «چاقوی دولبه اقتصاد» یاد میشود. این تعبیر بیانگر آن است که نقدینگی ذاتاً نه خوب است و نه بد، بلکه آثار آن کاملاً به میزان، نحوه خلق، هدایت و مدیریت آن بستگی دارد.
نقدینگی از پایه پولی آغاز میشود. پایه پولی، پولی است که بهطور مستقیم توسط بانک مرکزی خلق میشود و به همین دلیل «پول پرقدرت» نام دارد. این پول از طریق نظام بانکی و فرآیند وامدهی چندباره، چندین برابر میشود و به نقدینگی تبدیل میگردد. بنابراین هرگونه افزایش در پایه پولی، در صورت نبود کنترل، میتواند به افزایش شدید نقدینگی در اقتصاد منجر شود. اینجاست که نقش دوگانه نقدینگی نمایان میشود.
از یکسو، اگر نقدینگی بهاندازه و متناسب با ظرفیت تولیدی اقتصاد رشد کند و به سمت فعالیتهای مولد هدایت شود، میتواند نقش مثبتی در اقتصاد ایفا کند. در این حالت، نقدینگی قدرت خرید لازم را برای مصرفکنندگان فراهم میکند، تقاضای مؤثر ایجاد میشود و بنگاهها انگیزه لازم برای افزایش تولید و سرمایهگذاری را پیدا میکنند. در چنین شرایطی، نقدینگی به اهرمی برای رشد اقتصادی، افزایش اشتغال و بهبود رفاه عمومی تبدیل میشود. این همان لبه مفید چاقوی نقدینگی است که در چارچوب سیاستهای پولی صحیح و نظارت مؤثر بانک مرکزی میتواند به حرکت سالم اقتصاد کمک کند.
اما از سوی دیگر، اگر رشد نقدینگی از رشد تولید کالا و خدمات پیشی بگیرد، این ابزار به لبه مخرب خود تبدیل میشود. هنگامی که پول بیشتری در دست مردم وجود داشته باشد، اما به همان نسبت کالا و خدمات تولید نشود، رقابت برای خرید افزایش مییابد و نتیجهای جز افزایش سطح عمومی قیمتها نخواهد داشت. در این وضعیت، افزایش نقدینگی مستقیماً در قالب تورم بروز میکند. تورم به معنای کاهش قدرت خرید پول و تضعیف معیشت مردم است و میتواند به بیثباتی اقتصادی و اجتماعی منجر شود.
نقش انتظارات تورمی در این میان بسیار حائز اهمیت است. حتی اگر افزایش نقدینگی هنوز بهطور کامل در قیمتها منعکس نشده باشد، اما اگر آحاد اقتصادی انتظار افزایش قیمتها در آینده را داشته باشند، رفتارهای اقتصادی خود را تغییر میدهند. افزایش مصرف زودهنگام، خروج سپردهها از بانکها، تبدیل شبهپول به پول نقد و هجوم به بازارهایی مانند ارز، طلا و مسکن، همگی نتیجه انتظارات تورمی هستند. این رفتارها باعث میشوند تورم سریعتر و شدیدتر از آنچه انتظار میرفت رخ دهد.
این انتظارات تورمی را میتوان در ترکیب نقدینگی نیز مشاهده کرد. معمولاً در شرایط عادی، سهم شبهپول از پول در نقدینگی بیشتر است؛ اما زمانی که سهم پول افزایش و سهم شبهپول کاهش مییابد، این امر نشانه افزایش نااطمینانی و انتظار تورم در اقتصاد است. پول نسبت به شبهپول آمادهتر برای ورود به بازارهاست و میتواند به سرعت موجب افزایش قیمتها شود. بنابراین، تغییر ترکیب نقدینگی به نفع پول، یکی از علائم هشداردهنده تورم محسوب میشود.
از منظر دیگر، کمبود نقدینگی نیز میتواند به همان اندازه خطرناک باشد. اگر نقدینگی کافی برای خرید کالاها و خدمات در اختیار مردم نباشد، تقاضا کاهش مییابد و بنگاهها با فروش نرفتن محصولات خود مواجه میشوند. در این شرایط، رکود اقتصادی شکل میگیرد، تولید کاهش مییابد و بیکاری افزایش پیدا میکند. در نتیجه، چه افزایش بیش از حد نقدینگی و چه کمبود آن، هر دو میتوانند اقتصاد را با چالشهای جدی مواجه سازند.
به همین دلیل است که گفته میشود نقدینگی «چاقوی دولبه اقتصاد» است. این ابزار در صورت استفاده صحیح میتواند اقتصاد را به حرکت درآورد و در صورت سوءمدیریت، آن را فلج کند. کنترل این چاقوی دولبه یکی از مهمترین وظایف بانک مرکزی و دولتهاست. بانک مرکزی با مدیریت پایه پولی، نظارت بر نظام بانکی و هدایت جریان اعتبارات، میکوشد تعادل میان نقدینگی و تولید را حفظ کند تا نه تورم افسارگسیخته ایجاد شود و نه رکود عمیق.
در نهایت میتوان گفت که نقدینگی نه دشمن اقتصاد است و نه ناجی مطلق آن. نقدینگی ابزاری قدرتمند است که اثر آن به کیفیت سیاستگذاری پولی، میزان هماهنگی با بخش واقعی اقتصاد و مدیریت انتظارات تورمی بستگی دارد. درک این ماهیت دوگانه، شرط اساسی برای تحلیل درست تورم، رکود و نقش بانک مرکزی در ثبات اقتصادی است.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع