معیشت در سایه ی اضطراب !

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده وعضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : این روزگار که هر طلوع آفتاب اش نه نوید بخش آرامش که صرفاً آغاز یک روز دیگر از تحمل سنگین تقدیر و سرنوشت نامحتوم ایرانیان است را دیگر چگونه باید تاب آورد. وقتی سایه شوم جنگ نه تنها در مرزها بلکه در گوشه و کنار ذهن هر شهروند سایه افکنده که کی و چه ساعتی سقف خانه ها را روی اهالی بی خبر فرو بریزد. آن جایی که اضطراب نه یک هیجان گذرا بلکه خوراک روزمره ی تمام مردم شهر شده است ؛ آیا می‌توان از زندگی حرف زد و به آینده امید بست. اضطراب امروز نه یک اختلال روانی بلکه یک بیماری سیستمی ست که توسط مدیریت روزمره به جان و روح مردم تزریق شده است. نه امروز که از دیروزهای دور. حالا مردم از فردای خود می‌ترسند. نه فقط از موشک‌ها و تهدیدات خارجی بلکه از معیشت. از سفره های بی نان و قیمت‌ هایی که هر ساعت تغییر می‌کنند‌ یا از تصمیماتی که هر لحظه مسیر زندگی‌ شان را به بیراهه می برد.

 در این فضای مه‌ آلود و ناامید کننده دیگر کسی از شفافیت نمی‌ پرسد. چون همه می‌دانند که حقیقت اولین قربانی این معرکه است. که هر که راست بگوید مجرم است ! این انباشتِ اضطراب نه تنها توان تولید را کاهش می‌دهد ؛ بلکه ظرفیت نقد و پرسشگری را نیز در هم می‌شکند. اگر اضطراب روح جامعه را بیمار کرده بی‌ تردید معیشت ؛ جسم آن را خوار و ذلیل ساخته است. دولتی که مدعی خدمت به مردم است ؛ اکنون در قامت ناظری ظاهر شده که تنها قادر است قیمت‌ها را به تماشا بایستد یا خود بر التهاب آن دامن بزند. کارگر ؛ کارمند ؛ کشاورز و بازنشسته هیچ‌ یک در امان نیستند. حقوق‌ ها نه تأمین‌ کننده زندگی بلکه سهمیه‌ بندی روزانه برای زنده ماندن است. سفره‌هایی که هر روز کوچک‌تر می‌شوند دیگر نیازی به تحلیل اقتصادی ندارند. تصاویر گویاتر از هر نموداری ست. وقتی شهروندان مجبورند برای تأمین ابتدایی‌ ترین نیازهایشان بین عزت نفس و نان دست به یک انتخاب دردناک بزنند ؛ آنگاه دیگر هیچ لفاظی در باره توسعه یا پیشرفت نه تنها خنده‌ دار بلکه بسیار توهین‌ آمیز به نظر می رسد.

 این تنها یک دوره ی سخت گذرا نیست بلکه یک سبک زندگی تحمیلی ست. یک عادت ناگزیر است که سالهاست بر دوش ایرانیان زنجیر انداخته و زندگی آنان را به گروگان گرفته است. دولتی که در صیانت از جان و مال مردم عاجز باشد و نتواند در اوج خطر ؛ حداقل آرامش روانی و کفایت اقتصادی را برای شهروندانش فراهم کند بی گمان در وظیفه بنیادین خود فرو پاشیده است. تعللی که در آن عمد به وضوح پدیدار است. این ساختار با چنین رویکردی در گمان مردم سالهاست که مُرده است. جامعه‌ی خسته ؛ مضطرب و گرسنه به مدیرانی که دستاوردهای خود را در برابر رنج‌ های مردم لطف و مرحمت می‌شمارند هرگز نمی‌تواند اعتماد کند. این حکمرانی و ریاست و مدیریت نه نعمتی ست که باری ست که تحمل آن خود بزرگ‌ ترین تراژدی این دوران است.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + شش =

پربازدیدترین ها