تغيير نقش از تسهيلگر يادگيري به مجري برنامههاي فرهنگي عامل دلزدگي از شغل معلمي است
فرسودگي شغلي معلمان، سالهاست آرام و بيصدا در متن نظام آموزشي ايران ريشه دوانده؛ بحراني كه نه با تيترهاي درشت هشدار داده ميشود و نه با آمارهاي رسمي جدي گرفته. اما نشانههاي آن در كلاسهاي پرجمعيت، كمبود مزمن نيروي انساني، بيثباتي برنامههاي آموزشي و انبوه مسووليتهاي غيرآموزشي كاملاً عيان است. در سالهاي اخير، تعطيليهاي پيدرپي مدارس به دلايل آلودگي هوا، كمبود انرژي، شرايط جوي و تصميمهاي اضطراري، اين فرسودگي پنهان را تشديد كرده و فشار رواني تازهاي بر دوش معلمان نهاده است. نتيجه، چرخهاي معيوب از خستگي مزمن، افت انگيزه و كاهش كيفيت آموزش است؛ چرخهاي كه با بيتوجهي سياستگذار، هر روز عميقتر ميشود.فرسودگي شغلي مفهومي صرفاً احساسي نيست؛ مجموعهاي از نشانههاي رواني، جسمي و رفتاري است كه در سه مولفه اصلي بروز ميكند: خستگي هيجاني، مسخ شخصيت، بدبيني و كاهش احساس كفايت حرفهاي. در ميان معلمان، اين سهگانه بهصورت بيانگيزگي براي نوآوري آموزشي، كاهش صبر و حوصله در كلاس، فرار از مسووليتهاي داوطلبانه و حتي تمايل به ترك حرفه نمود پيدا ميكند. به عقيده بسياري از متخصصان حوزه آموزش وقتي معلم بهطور مزمن تحت فشار است و كنترل اندكي بر زمان، برنامه و شيوه كار خود دارد، بدن و روان او وارد وضعيت هشدار دايمي ميشوند. اين وضعيت، در بلندمدت به فرسودگي، افسردگي خفيف تا متوسط و اختلال خواب ميانجامد. نكته نگرانكننده اين است كه بسياري از معلمان اين علائم را طبيعي تلقي ميكنند و كمك نميگيرند. پيامدها تنها فردي نيست. پژوهشها نشان ميدهد فرسودگي معلمان مستقيماً با افت كيفيت تدريس، كاهش تعامل سازنده با دانشآموزان، افزايش تعارض در كلاس و افت يادگيري مرتبط است. به بيان ساده، فرسودگي معلم يعني فرسايش آموزش.
فشار كاري مضاعف كمبود معلم و كلاسهاي شلوغ
به گزارش اقتصاددان به نقل از تعادل ، كمبود نيروي انساني در مدارس به معناي بار كاري بيشتر براي معلمان موجود است: ساعات تدريس بالاتر، پوشش كلاسهاي همكاران غايب و پذيرش مسووليتهاي اداري كه اصولاً جزو وظايف حرفهاي معلم نيست. كلاسهاي پرجمعيت، مديريت رفتار دانشآموزان را دشوارتر و تعامل آموزشي را سطحيتر ميكند. در كلاس ۴۰ نفره، معلم ناچار است از آموزش عميق به آموزش حداقلي بسنده كند. اين تعارض حرفهاي«دانستنِ آنچه بايد كرد و ناتواني از انجامش» يكي از عوامل اصلي فرسودگي است. به اينها بايد تكليفهاي خارج از ساعت رسمي، تصحيح انبوه برگهها، گزارشنويسيهاي تكراري و حضور در جلسات متعدد را افزود. وقتي حجم كار از ظرفيت رواني و زماني معلم فراتر ميرود، خستگي مزمن اجتنابناپذير است.
مسووليتهاي غيرآموزشي انحراف از هويت حرفهاي
در سالهاي اخير، نقش معلم بهتدريج از «تسهيلگر يادگيري» به «مجري برنامههاي متنوع اداري، فرهنگي و مناسبتي» تغيير كرده است. برگزاري مراسم، جمعآوري اطلاعات سامانهاي، پيگيري امور انضباطي و حتي كارهاي اجرايي مدرسه، وقت و انرژي معلم را ميبلعد. روانشناس ميگويد: وقتي فرد مدام كاري را انجام ميدهد كه با هويت حرفهاياش همخوان نيست، دچار فرسايش معنا ميشود؛ يعني احساس ميكند كارش بياثر و كمارزش شده است. اين احساس، سوخت اصلي فرسودگي است.
تعطيليهاي مكرر؛ بيثباتي برنامه و فشار پنهان
تعطيليهاي پيدرپي مدارس به دلايل بيروني، برخلاف تصور عمومي، فشار كاري معلمان را كم نميكند. جابهجايي مداوم بين آموزش حضوري و غيرحضوري، بازطراحي درسها، جبران عقبماندگي و پاسخگويي به انتظارات خانوادهها، حجم كار را افزايش ميدهد. بيبرنامگي ناشي از تعطيليهاي ناگهاني، فرصت تمركز و آرامش رواني را ميگيرد و احساس كنترل بر فرآيند تدريس را كاهش ميدهد. مارال مظفري، كارشناس آموزش با اشاره به اينكه فرسودگي معلمان نتيجه يك عامل واحد نيست، بلكه حاصل انباشت فشارهاي ساختاري، معيشتي و مديريتي است، به «تعادل» ميگويد: معلم امروز در نظام آموزشي ايران زير بار انتظاراتي قرار گرفته كه نه با امكانات موجود همخواني دارد و نه با جايگاه واقعي حرفه معلمي. كلاسهاي پرجمعيت، كمبود مزمن نيروي انساني و برنامههاي درسي متراكم باعث شده معلم عملاً فرصت نفس كشيدن نداشته باشد. وقتي يك معلم بايد همزمان نقش آموزگار، مشاور، ناظم، مددكار اجتماعي و حتي كارمند اداري را ايفا كند، طبيعي است كه پس از مدتي دچار خستگي رواني و دلزدگي شغلي شود. اين فرسودگي زماني تشديد ميشود كه ميبيند زحماتش ديده نميشود و در تصميمگيريهاي كلان آموزشي هيچ نقشي ندارد. او ادامه ميدهد: يكي از ريشههاي اصلي فرسودگي معلمان، بيثباتي در سياستها و برنامههاي آموزشي است. تغيير مداوم بخشنامهها، اجراي طرحهاي شتابزده و تعطيليهاي پيدرپي مدارس بدون برنامهريزي قبلي، معلم را در وضعيت دايمي سازگاري و جبران عقبماندگي قرار ميدهد. اين يعني معلم هميشه در حال دويدن است، اما به خط پايان نميرسد. از سوي ديگر، مشكلات معيشتي و حقوقي باعث شده بسياري از معلمان براي تأمين هزينههاي زندگي به شغل دوم و سوم روي بياورند؛ موضوعي كه انرژي رواني و جسمي آنها را تحليل ميبرد و كيفيت كار حرفهايشان را كاهش ميدهد.
فرسودگي معلمان به عنوان يك مساله ساختاري رسميت ندارد
اين كارشناس آموزش تأكيد ميكند: نكته نگرانكننده اين است كه وزارت آموزش و پرورش اغلب فرسودگي معلمان را به عنوان يك مساله جدي و ساختاري به رسميت نميشناسد. وقتي مطالبات صنفي معلمان ناديده گرفته ميشود يا با وعدههاي مبهم پاسخ داده ميشود، احساس بيعدالتي و بيقدري در ميان آنها تقويت ميشود. اين احساس، بهمراتب مخربتر از خستگي جسمي است، چون انگيزه دروني معلم را هدف ميگيرد. معلمي كه احساس كند صدايش شنيده نميشود و نقشي در آينده آموزش ندارد، بهتدريج از نظر رواني عقبنشيني ميكند. فرسودگي معلمان در واقع علامت هشدار يك نظام آموزشي خسته است؛ نظامي كه اگر به خواست و نياز معلم توجه نكند، ناچار است هزينه آن را با افت كيفيت آموزش و بياعتمادي اجتماعي بپردازد. مظفري تاكيد ميكند: نظام آموزشي بدون سناريوهاي ازپيشطراحيشده براي تعطيليها، هزينه بيثباتي را به معلم تحميل ميكند. معلم هر بار بايد از نو سازگار شود؛ اين سازگاري مكرر، فرساينده است.
معيشت، منزلت و انگيزه سه ضلع فرسودگي
نميتوان از فرسودگي گفت و به معيشت نپرداخت. حقوق ناكافي در برابر تورم، ناامني اقتصادي و نياز به شغل دوم، انرژي رواني معلم را ميفرسايد. ازسوي ديگر، كاهش منزلت اجتماعي حرفه معلمي، احساس بيقدري را تقويت ميكند. دكتر تارا احمدي، روانشناس تربيتي نيز در اين باره به «تعادل» ميگويد: انگيزه دروني وقتي دوام ميآورد كه با پاداش بيروني حداقلي همراه باشد؛ نه فقط مالي، بلكه احترام، مشاركت در تصميمگيري و ديدهشدن. در بسياري از موارد، مطالبات معلمان براي بهبود معيشت و شرايط كار، با وعدههاي كلي و زمانبر پاسخ داده شده يا به سكوت برگزار شده است. اين بيپاسخي، اعتماد حرفهاي را فرسوده ميكند. او ميافزايد: يكي از خطرناكترين واكنشها به فرسودگي معلمان، عاديسازي آن است: اينكه خستگي مزمن را «تعهد» بناميم و فشار را «رسالت». چنين گفتماني، مطالبهگري را تضعيف و فرسايش را مشروع ميكند. نتيجه، خروج خاموش نيروهاي توانمند از حرفه و افت تدريجي كيفيت آموزش است.
بيتوجهي سياستگذار؛ از گفتار تا عمل
اين روانشناس تربيتي در بخش ديگري از سخنان خود به رفتارهاي وزارت آموزش و پرورش در مواجهه با خواستهاي معلمان اشاره كرده و اظهار ميدارد: وزارت آموزش و پرورش بارها بر «اهميت معلم» تأكيد كرده، اما در عمل، نشانههاي توجه ساختاري به خواست معلمان كمتر ديده ميشود. عدم مشاركت واقعي معلمان در تدوين برنامهها، تصميمگيريهاي متمركز و بخشنامهمحور، و غلبه نگاه اداري بر نگاه حرفهاي، پيام روشني دارد: معلم شنيده نميشود. دكتر احمدي تاكيد ميكند: وقتي سياستگذار بدون مشورت با معلم، برنامهريزي ميكند، بار اجراي ناكارآمديها بر دوش معلم ميافتد. اين همان نقطهاي است كه فرسودگي نهادي توليد ميشود.
سلامت روان معلمان؛ حلقه مفقوده حمايت
او در ادامه ميگويد: در بسياري از نظامهاي آموزشي، خدمات مشاوره شغلي، سوپرويژن آموزشي و برنامههاي پيشگيري از فرسودگي وجود دارد. در ايران، چنين حمايتهايي پراكنده و محدود است. روانشناس هشدار ميدهد: نبود خدمات ساختاري سلامت روان براي معلمان، به معناي رها كردن آنها در ميدان فشار است. پيشگيري هميشه ارزانتر و موثرتر از درمان است.
عاديسازي بحران؛ خطرناكترين واكنش
احمدي تاكيد ميكند: مطالبات معلمان روشن است: كاهش تراكم كلاس، تأمين نيروي انساني، حذف مسووليتهاي غيرآموزشي، ثبات برنامهها، مشاركت در تصميمگيري، بهبود معيشت و دسترسي به خدمات سلامت روان. اينها مطالبات حداقلي براي حرفهاي ماندن آموزش است، نه امتياز ويژه. در واقع هيچ اصلاح آموزشي پايداري بدون رضايت و سلامت معلم ممكن نيست. معلمِ فرسوده، حامل اصلاح نيست.
بحراني خاموش كه تبديل به فرياد ميشود
فرسودگي معلمان، بحران خاموشي است كه اگر شنيده نشود، فرياد خواهد شد، در افت كيفيت آموزش، بيانگيزگي دانشآموزان و خروج نيروهاي توانمند از حرفه. بيتوجهي وزارت آموزش و پرورش به خواستهاي معلمان، اين بحران را تشديد كرده است. اگر هدف، حفظ كيفيت آموزش و پايداري نظام تعليم و تربيت است، چارهاي جز تغيير رويكرد، شنيدن صداي معلمان و اقدامهاي ساختاري وجود ندارد. معلمي كه آرامش و امنيت شغلي داشته باشد، ميتواند آموزش را زنده نگه دارد؛ حتي در روزهايي كه مدرسه تعطيل است. نكته مهم اما تاثيري است كه اين فرسودگي ميتواند در روند آموزش و كيفيت آن بر جاي بگذرد وقتي ما هر سال با ميانگين معدلي پايين دانشآموزان مواجه ميشويم نبايد از تاثير معلمان بر اين روند غافل باشيم. معلم به عنوان فردي كه آينده جامعه در دستان اوست و بايد با تربيت نيروهاي متخصص و متعهد روند رو به رشد آينده را تقويت كند اگر مورد بيتوجهي قرار بگيرد و دچار فرسودگي شود نتيجهاش بهطور مستقيم و غير مستقيم در آينده جامعه تاثيرگذار خواهد بود.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع