به گزارش اقتصاددان به نقل از تعادل ، متن مذاكرات جديد ايران و امريكا، بر اساس اعلام برخي كارشناسان، شباهت زيادي به «بازي روي گريل داغ» دارد. وضعيتي كه در آن، حتي اگر يك طرف تلاش كند قواعد بازي را رعايت كند، طرف مقابل هر لحظه ميتواند ميز بازي را بر هم بزند. از اين منظر، مذاكره با امريكا نه يك مسير قابل اتكا، بلكه فرآيندي ناپايدار و پرابهام است كه همواره بايد احتمال فروپاشي آن را در نظر گرفت. به باور اين دست از تحليلگران، امريكا در مذاكرات، همزمان دو ابزار اصلي را روي ميز نگه داشته است: ۱) مذاكره، ۲) تهديد كه در قالب سياست قديمي چماق و هويج اجرايي ميشود. از يك طرف ترامپ اعلام ميكند مذاكرات خوب پيش رفته و با ايران ميتوان به يك توافق خوب دست پيدا كرد و از سوي ديگر، ادوات نظامي و ناوهايش را به منطقه گسيل ميدارد تا پيام متفاوتي ارسال كند. بايد توجه داشت كه اگر واشنگتن به اين جمعبندي برسد كه امتيازات مورد نظرش از سوي ايران تامين نخواهد شد، گزينه خروج از مذاكرات و حتي ورود به تقابل نظامي كوتاهمدت همچنان روي ميز خواهد بود. به همين دليل، خوشبيني بيش از حد به نتيجه گفتوگوها، ناديدهگرفتن ماهيت متغير و پرريسك رفتار امريكا تلقي ميشود. اما مساله مهمتر، غيبت يك بازيگر كليدي در متن رسمي مذاكرات است. بازيگري كه در عمل نقش تعيينكننده دارد: اسراييل. بدون در نظر گرفتن نقش مخرب تلآويو، تحليل مذاكرات ايران و امريكا ناقص خواهد بود. اين ديدگاه بر اين اساس شكل گرفته كه تصميمات راهبردي واشنگتن در قبال ايران، به شدت تحت تاثير خواستهها و فشارهاي اسراييل و شخص بنيامين نتانياهو قرار دارد. از اين زاويه، حتي اگر در سطح ديپلماتيك، پيامهايي از تمايل به كاهش تنش مخابره شود، تصميم نهايي در بسياري از مواقع خارج از اتاق مذاكره گرفته ميشود. به همين دليل است كه شخصا، تلاش ميكنم نگاه واقعبينانهاي به دورنماي مذاكرات داشته باشم و از خوشبينيهاي مقطعي پرهيز ميكنم. در واقع همچنان چشمانداز روشني براي حصول توافق پايدار مشاهده نميشود. نبايد فراموش كرد كه در آخرين تجربه مذاكراتي ايران با امريكا، چه اتفاقي رخ داد و كدام طرف زير ميز بازي زد! ايران ممكن است اهداف متفاوتي را از ادامه مذاكرات دنبال كند، از «ارزيابي اراده واقعي امريكا» گرفته تا رسيدن به يك توافق حداقلي يا مديريت فشارهاي مقطعي. با اين حال، از منظر طرف امريكايي، اصل ماجرا تغييري نكرده و ساختار فشار همچنان پابرجاست. در اين چارچوب، مذاكرات بيشتر به ابزاري براي مديريت بحران شباهت دارد تا مسيري براي حل وفصل ريشهاي اختلافات. در كنار مذاكرات، موضوع اعمال تحريمهاي جديد، به ويژه تعرفههاي ۲۵ درصدي اخير نيز مطرح است. در واقع امريكا اعلام كرده بر كشورهايي كه با ايران تجارت داشته باشند، تعرفههاي تجاري ۲۵درصدي وضع ميكند.تصميمي كه نه يك اقدام مستقل، بلكه بخشي از همان «چماق اقتصادي» امريكا محسوب ميشود كه كشورهاي مستقل را هدف قرار داده است. واشنگتن همواره تحريم را به عنوان اهرم فشار در كنار گفتوگو بهكار ميگيرد تا طرف مقابل را ميان «پذيرش يا نپذيرفتن» يك انتخاب سخت قرار دهد. سرعت اجراي اين تحريمها نشان ميدهد كه دستگاههاي تصميمساز و سياستگذار امريكا، از وزارت خزانهداري گرفته تا وزارت خارجه، از پيش آماده بودهاند. هر چند اعلام رسمي برخي از اين تحريمها در ماههاي گذشته صورت گرفته، اما اجراي عملي آنها با فرمانهاي اجرايي جديد وارد فاز جديتري شده است. در واقع ترامپ ديروز دست به اقدام تازهاي نزده، بلكه تصميم قبلياش در خصوص تعرفههاي ۲۵درصدي را اجرايي كرده است. با اين حال، تاثير واقعي اين تحريمها بر اقتصاد ايران، دستكم در كوتاهمدت، محدود است، چراكه سطح مبادلات رسمي ايران با امريكا و بسياري از شركاي غربي، پيشاپيش به حداقل رسيده است.
ايران عملا چيزي براي از دست دادن در اين حوزه ندارد و فشار اصلي تحريمها، بيشتر متوجه كشورهايي است كه هنوز در حاشيه با ايران همكاري اقتصادي دارند. در اين ميان، تغيير رويكرد ايران در قبال تهديدهاي منطقهاي نيز قابل توجه است. اگر در گذشته، تهديد مستقيم اسراييل در صورت اقدام نظامي امريكا پررنگتر بود، اكنون به نظر ميرسد در كنار اسراييل، تمركز ايران بر اعمال فشار منطقهاي براي وادار كردن بازيگران منطقه به اثرگذاري بر واشنگتن افزايش يافته است. اين تغيير رويكرد، نشانهاي از تلاش براي مديريت تنش بدون ورود مستقيم به درگيري تلقي ميشود. با اين همه، سكوت نسبي اسراييل در مقطع كنوني، ابهامات زيادي ايجاد كرده است؛ سكوتي كه نبايد به عنوان نشانهاي از رضايت يا عقبنشيني تلقي شود. اين سكوت ميتواند بخشي از يك محاسبه تاكتيكي باشد و لازم است بيش از پيش مورد توجه و بررسي قرار گيرد. در مجموع براي جمعبندي بحث ميتوان گفت مذاكرات جديد ايران و امريكا، بيش از آنكه نويدبخش توافقي پايدار باشد، صحنهاي از تداوم بازي فشار، تهديد و مديريت بحران است. بازياي كه نتيجه آن، همچنان در هالهاي از ابهام قرار دارد.