اقتصاددان : به عیادت دوست عزیزی در بیمارستان رفته بودم که دوستی دیگر، خبر از بیماری استاد بزرگوار دکتر حسن طایی داد.
سرطان زبان!
استاد سخنور و شیرین بیانی چون ایشان و درگیر کنسر زبان.
خدایا شکرت ولی امتحانهایت بیحد سخت و طاقت فرساست.
دکتر حسن طائی علاوه بر فعالیت به عنوان استاد دانشیار و هیأت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، در سمت های اجرایی متعددی در سطوح عالی از جمله؛ معاون وزیرکار در توسعه کارآفرینی و اشتغال به مدت دو سال، سابقۀ خدمت و فعالیت دارند. به علاوه ایشان در عرصۀ نظری، علمی و اجرائی به مدت ۱۵سال در این حوزه و به طور خاص در سطح استان سیستان و بلوچستان در حال فعالیت هستند. به باور ایشان در حوزۀ فقر در این منطقه میتوان ادعا نمود، بهرغم وجود مشکلات متعدد، در مدت ۱۵سال خدمت در این مناطق، شاهد اتفاقهای مبارکی در این خصوص بودهاند.
پس از شنیدن خبر بیماری ایشان در بهت و حیرت امتحانات الهی و حکمت آن مانده بودم تا روز دوشنبه ۲۹ آبان ماه به عیادت ایشان رفتم.
همان شب حکمت خداوندی را دریافتم.
اکنون چند روزی از عیادت استاد، در آن تاریخ در موسسه مطالعات دین و اقتصاد میگذرد و من همچنان در فکر درسهایی هستم که استاد در آن جلسه به ما آموختند.
صبر و پایداری
شکرگزاری به وقت نعمت و نقمت
آموختن بیامان حتی با شدیدترین آلام
مثبت اندیشی بیپایان و ….
به راستی خداوند میدانست چه کسی نه تنها سربلند از امتحانهای سخت بیرون خواهد آمد بلکه چراغی پرفروغ و روشن خواهد بود برای تربیت شاگردانش.
در آن جلسه استاد سخنور ما ضمن بررسی یافتههایشان درباره اقتصاد سیاسی نظام سلامت به هنگام بستری در بیمارستان و بیان مختصری از فرآیند بستری و عمل تا زمان ترخیص، به شرح نگرشها و بینشهای خود در این مدت پرداختند.
خارج کردن نیمی از زبان و جایگزین کردن آن از ساعد دست و کشاله ران، به همراه پاکسازی دهان و گردن و خروج ۷ عدد غده لنفاوی، کانونهای دردی را به یادگار گذاشته است که با هیچ مسکن و مورفینی ساکت نمیشود. دردی پر نوسان که با شروع مراحل پرتودرمانی از نهم آبان، بر شدت آلام آن افزوده بود.
از منظر ایشان پرتو درمانی به مانند میل کردن یک لیوان آب جوش است که هر روز ادامه داشته باشد، آن هم در شرایطی که هنوز لایه نازکی از پوست بر روی زخمها کشیده نشده است.
فقدان بلع و ترشح بزاق مضر در روز، خشکی دهان و سوزش و دردهای هندسی آن در شب، حاصلی جز بیخوابی شبانه را به دنبال ندارد.
به راستی چه کسی قادر است به این زیبایی، بیخوابیهای پر درد و رنج را به لذت شبزندهداری تبدیل کرده و این چنین پراحساس و زیبا از دستیابی به این لذت، به واسطه وجود سرطان، برای دانشجویانش سخن بگوید و همواره خداوند را شاکر باشد که با دادن این درد، طعم این لذت را به او چشانده است.
نجواهای زیبای خود را با خواندن این دوبیتی از “بابا افضل کاشانی” تکمیل کردند:
برخیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد در و بام دوست پرواز کنند
هرجا که دری بود به شب در بندند
الا در عاشقان که شب باز کنند
از منظر ایشان سرطان چیزی جز درد و رنج نیست. مثلثی که از سه ضلع سرطان، مرگ و زندگی تشکیل شدهاست. آنچه مهم است نگرش افراد به این مرحله از زندگی است. اینکه فرد تصمیم بگیرد در کدام قسمت این اضلاع بایستد. حکمتی از جانب پروردگار که باز هم فرد را در چند راهی انتخاب قرار خواهد داد.
استاد شیرین بیان ما چنان از پیوستن خود به جامعه سرطانیهای جهان و مجمع ادوار سرطانیها سخن میگفتند که تمامی حضار در بهت و حیرت فرو رفته بودند.
ایشان سرطان را لطف خفیفه پروردگار دانسته و به این نکته اشاره کردند: “ما پارهای از وجود خداوندیم. نباید با بازی کردن نقشهای ضعیف و کوچک خدا را کوچک کرده و از عظمت آن بکاهیم. من همواره در طی ۵۰ سال فعالیتهای اجتماعی خود، که از زمان ۱۳-۱۴ سالگی در مسجد شروع کردهام به کتاب و کتابخوانی پرداختهام. خداوند در قرآن کریم به خواندن امر فرموده: اقرأ
و معنای قرآن به فارسی نیز خواندنی است.پس ما زاده شدهایم تا عظمت خداوند را با انعقاد کلام بیان کنیم. من هم در طی ۱۵ سال فعالیتم در سیستان و بلوچستان به آموزش و برگزاری کلاس مشغول بودم و ابزاری بجز زبان نداشتم. اکنون این نعمت به دلیل سرطان از من گرفته شده است. گاهی خداوند در زندگی موانعی بر سر راه ما میگذارد تا از روال عادی زندگی خارج شویم. من اکنون از این روال عادی خارج شدهام. هیچچیزی بر سر جای خودش نیست. نه خوابم، نه خوراکم و ….
اما من این روزها بیشتر از هر زمانی به آینده میاندیشم. برنامههای آینده را در ذهن خود چیده و مرور میکنم.کمی بیشتر از همیشه در سالهای پس بهبودی زندگی کرده و تجربه زیسته در آن سالها را مرور میکنم. چندسال طول میکشد، نمیدانم. مهم این است که خداوند مرا با این بیماری سخت و محکم و رسیدن به هدف را شیرینتر خواهد کرد.”
ایشان در ادامه به سه مورد از اهداف خود در آینده اشاره کردند:
“آقایان و خانمها همه میدانند که ایران سرای من است.
اگر خدا بخواهد میخواهم با رضایت و موافقت همسرم سالهای پس از بهبودی را در ایرانشهر مرکز بلوچستان زندگی کنم. من از خود بلوچها بلوچترم، چرا که نه تنها ۱۵ سال از عمرم را کنار آنها زیستهام بلکه بیش از ۲۰ جلد کتاب درباره آنها مطالعه کردهام.
بلوچستان امروز نیاز به نان دارد. نان یعنی تغذیه و سلامتی. امروز سیستان و بلوچستان بیش از هر چیز نیاز به نظام سلامت و بهداشت دارد. کدام بلوچی را میتوان پیدا کرد که از آب آلوده بنوشد و دستگاه گوارش سالمی داشته باشد.
آنجا که بروم نان را بیشتر پاس خواه داشت. برای این که به اهمیت نان پی ببرند باید آموزش ببینند و اشتغالپذیر شوند. کار نیازمند تن سالم است.”
در ادامه از اصطلاحی به نام “خوشزیستی” و انواع مادی و معنوی آن نام بردند. به نظر استاد خوشزیستی معنوی به معنای در جستجوی شادمانی و فضیلت اخلاق بودن است. ایشان با اشاره به این مطلب که: “اکنون ملت ایران نیازمند شادیست. شادی گم شده است” دومین هدف خود پس از بهبودی را یافتن راهکاری برای آن دانستند.
و در پایان به نقش همسر و مدیریت عالی ایشان، فرزندان، خواهران و برادران و دوستان خود در سپری کردن دوران بیماری پرداخته و ضمن تشکر از همگی و ذکر این پند که علت مبعوث شدن پیامبران ما، تعلیم و تعلم مکارم اخلاق بودهاست، همگی را به معاشرت نیکو در زندگی دعوت کردند.
سخنان گهر بار استاد با این عبارت پایان یافت:
الحمدالله علی کل حال
آری به راستی چه کسی میتواند در اوج آلام و دردها، این چنین روان، مستدل، جذاب و مسلط سخن براند و از امید و آینده دم بزند. تنها اوست که در این امتحان الهی پیروز و سربلند بوده و همچنان متفکرانه، به دوراندیشی و حقیقتجویی ادامه میدهد و چون سخنانش از دل برمیآید، لاجرم بر دل هم مینشیند.
نَبْوَد چُنین مَهْ در جهان، ای دل همین جا لَنْگ شو
از جنگ میتَرسانی اَم؟ گَر جنگ شُد، گو جنگ شو
ماییم مَستِ ایزدی، زان بادههایِ سَرمَدی
تو عاقلیّ و فاضِلی، دربَندِ نام و نَنگ شو
رفتیم سویِ شاهِ دین، با جامههایِ کاغذین
تو عاشقِ نَقْش آمدی، همچون قَلَم در رَنگ شو
در عشقِ جانانْ جان بِدِه، بیعشق نَگْشایَد گِرِه
ای روح این جا مَست شو، وِیْ عقلْ این جا دَنگ شو
شُد رومْ مَستِ رویِ او، شُد زَنگْ مَستِ مویِ او
خواهی به سویِ روم رو، خواهی به سویِ زَنگ شو
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع