دغدغههای عمومی چه ملت، چه دولت و حاکمیت بدون رو دروایسی این است که آیا دوباره جنگی به سبک و سیاق جنگ موسوم به 12 روزه در آینده نزدیک و قبل از بحث اعمال سیاست ماشه در کشورمان رخ خواهد داد و در آن صورت چه باید کرد؟
پاسخ روشن تحلیلی به این دغدغه را باید در چارچوب بحث نظری «عقلانیت جنگی» و «جنگ عقلانی» جستجو کرد که هر کدام منبعث از یک رویکرد متفاوت هستند. رویکرد عقلانیت جنگی ناظر است بر این اقدام و عملکرد، که آیا میشود در فرصت کم باقیمانده در عرصه تصمیم گیری آنچه «ماشه» (اسنپ بک) گفته میشود بهگونهای عمل کنیم که جنگی رخ ندهد و با شیوههای دیپلماسی چه با شرایط صلح و سازش، چه تدیبر و اندیشه مداراجویانه یا عقب نشینی کامل از جنگی هوایی تمام عیار جلوگیری کنیم؟
به گزارش اقتصاددان به نقل از مردم سالاری ، به واقع عقلانیت جنگی، دفاعی هوشمندانه و نوعی دیپلماسی خلاق و مقتضی برای اینکه درگیر جنگی که نقشه آن برای نابودی سرزمینمان تدارک دیده شده جلوگیری کنیم.
پیشروی در این جبهه به معنی و مفهوم مذاکره مستقیم با آمریکا و جلب نظر اروپاست، اما «جنگ عقلانی» به واقع قبول جنگی است محتمل و اجتنابناپذیر است که در موضع دفاعی و تهاجمی باید با ابزارهای عقلانی و محاسبات نظامی وارد آن شویم.
مسلما ابتکار عمل چنین جنگی خواه اجتناب ناپذیر خواه انتخابی با نظامیان است و راهبرد استراتژی آن توسط نظامیان طراحی، تدوین و اجرا میشود. آنان هستند که با عقلانیت، یعنی آنچه واقعی است به برآورد تواناییهای تسلیحاتی، دفاعی، تهاجمی و ذخایر استراتژیک موشکهای دور زن یا تسلیحات پدافندی کشورمیپردازند و صرفه و برتری را دفاع همه جانبه با هر وسیله ممکن ارزیابی میکنند و بر این عقیده هستند که بهترین دفاع و حفظ برتری نظامی، حمله است.
آنان میگویند هیچ دفاعی به اندازه حمله، موقعیت کشور را حفظ نمیکند. مسلما این حمله، دامنه عمل گستردهای خواهد داشت و محدود به کشور تقابل جو یا حملهکنندگان نخواهد بود. لامحاله تهاجمی گسترده و در چند جبهه رخ خواهد داد. این تهاجم، بلاوقفه، سریع و در مدتی کوتاه و با توجه به توان موشکی کشور خواهد
بود.
چنین جنگی را جنگ عقلانی میگویند که الزاما با تمام توان خود آنطور که هست صورت میگیرد گرچه به دلیل فوق محرمانه بودن چه در ابعاد قوت و قدرت چه ضعف و کمبود توسط خود نظامیان دقیق وارسی بازبینی و با عقل سلیم سنجیده میشود. سنجیدن و قیاسی از آن دست که دشمن یا طرف مقابل در این زمینه چه تواناییهایی دارد و موضوع تعادل قوا را بدون رودروایسی با خود به شمار آورد.
مسئولیت جنگ عقلانی و اقدام آن در تعریفی که شد بر عهده نظامیان است و اگر بخواهند علاوه بر ارزیابی در یک جنگ عقلانی به موضوعات سیاسی هم فکر کنند آن است که دریابند درکشورهای اطراف کشور ما چه میگذرد و یاریدهندگان به دشمن در ظاهر یا در خفا چه کشورهایی هستند و کدام یک از این کشورها حاضرند در مقابله با دشمن هرکه یا هر چه که میخواهد باشد در کنار ما قرار گیرند یعنی کدام یک از ما حمایت میکنند، به عبارتی محاسبه توان موشکهای دورزن در عرصه جنگ عقلانی و برآورد توان نظامی برای مشارکت در یک جنگ به تنهایی کفایت نمیکند.
نظامیان نمیتوانند از جنگی سخن بگویند بی آنکه وضعیت سیاسی و صفبندی کشورهای همجوار، منطقه و یا جهانی را مد نظر قرار
دهند.
عقلانیت مورد بحث در یک جنگ، محدود به ارزیابی تواناییهای نظامی نخواهد بود. مثلا، نظامیانی که فقط بحث تواناییهای نظامی را ملاک قرار میدهند و بیان میکنند، ناگزیرند به رضایتمندی و نارضایتی مردم هم گوشه چشمی داشته باشند.
با این توصیف، «عقلانیت جنگی» به عنوان رویکرد دیگر ابعاد تواناییهای دیپلماسی را بررسی میکند و مد نظر دارد به همان سان که نظامیان، علنی و آشکار با ذکر مصادیق مورد تهاجم میگویند بهترین دفاع حمله است، عقلانیت جنگی به عنوان یک رویکرد یا راهبرد هم میتواند بگوید برای حفظ یک وطن، شامل سرزمین و جغرافیای سیاسی مشخص و جان مردم، میتوان تسلیم شد و سازش یا عقبنشینی کرد.
از نظر فلسفه اندیشه سیاسی، عقبنشینی تاکتیکی عین حمله است.
در صورت که صلح یا چشمانداز حاصل از آن وارد شدن به جامعه جهانی و بازیگری در صحنهای که حتما میتواند توان اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی کشور را افزون سازد. در تحلیل نهایی، کشور در مخمصهای ناشی از سیاستهای کلان پیشین گرفتار شده است؛ میتواند وارد جنگی بیسرانجام و ویران کننده شود و بر خاک سرزمینی سوخته و ویران شده ارزشهای ناشی از باورهای اتوپیایی را حفظ کند، یا نشود و سرزمین و وطن و جان مردم کشور را نجات دهد.
مسئولیت تاریخی این دو وضعیت برعهده تصمیمگیرندگان و تصمیمسازانی است که مسیر را برای پایان به دغدغههای مردم، دولت و حاکمیت را تعیین میکنند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع