من زمین را دیدم در «سرمای زمستان» با «ستیزای سوزان».
«یخ بسته» و «دل شکسته»،
ولی با «گِلی هموار» و «دلی امیدوار».
به او گفتم: تو که «دلخسته ای»،به چه «دل بستهای»؟
گفت: گرچه من اکنون «جالِ جمادم»و در «حال انجمادم»،
ولی به «فرارسیدن بهار» و «روییدن گلزار» امیدوارم.
هر «زمستان بیداد» به «تابستانِ وداد»می انجامد؛
بنابراین نگذاریم در هیچ «جمع تردید»،«شمع امید»خاموش شود!
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️
جال: عزم،آهنگ،رای