دکتر حسن خسروی. مدرس دانشگاه و متخصص امور برنامه و بودجه کشور و مؤلف کتاب روابط عمومی و ارتباطات و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : در خبرها آمده بود که فیلم هفتاد ، سی ، رکورد فروش فیلم در طول تاریخ سینمای ایران را شکسته است.
تعجبی هم ندارد. زیرا سیاستگذاریها، برخوردها، تصمیم گیریها، دستورات و بخشنامه های مقطعی مدیران و… در طول چهل سال گذشته نشان داده که متأسفانه سینمای ما همواره به عنوان یک موضوع دست چندم ، اسیر سلیقه ها و تعصبات بوده و به بیراهه ای رفته که نه مردم به عنوان مشتری و مخاطب اصلی آن راضی هستند و نه سرمایه گذاران و فیلم سازان و نه بازیگران.
امروزه فیلمهایی بیشترین فروش را دارند که در آنها آهنگ و موسیقی شاد و تند ، رقص و آواز به سبک موسیقی ها و فیلمهای قبل از انقلاب بیشتر بوده و در آنها کلمات، جملات، کنایه ها و اشارات سکسی و جنسی و کوچه بازاری بیشتر بوده و حرفهای ساختار شکنانه و متلکهای سیاسی به این و آن بیشتر باشد.
اینکه مردم و خصوصا قشر جوان جامعه چرا از اینگونه فیلمها بیشتر استقبال میکنند نیز یک علامت سؤال بزرگ است که نیازمند یک پژوهش علمی جامعه شناسانه و روان شناسانه میباشد. وقتی مردم از یک فیلم خنده دار و به اصطلاح کمدی که در آن رقص و آواز و بزن و بکوب و شوخی های جنسی گل درشت وجود دارد بسیار استقبال میکنند شاید احتمالا بدین معنی است که صدا و سیما، وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات اسلامی، برنامه درسهایی از قرآن و در یک کلام عملکرد مدیران جامعه به عنوان کسانی که داعیه دین و شریعت و دینداری و خداپرستی و… دارند نتوانسته در حد و اندازه خود تأثیر سازنده لازم و کافی داشته باشد و به عبارت دیگر، این همه سازمانهای عریض و طویل متولی دین و دیانت با هزاران هزار میلیارد تومان بودجه نتوانسته اند مردم را به خدا نزدیکتر کنند زیرا مردم به عملکرد و رفتار و طرز زندگی مدیران جامعه نگاه میکنند و بعضا از آنها تبعیت و پیروی مینمایند و الگو میگیرند و این به شدت غم انگیز است .
اگر بخواهیم در فیلم سازی و مجوزها سفت و سخت بگیریم و دین و احکام و دستورات خدا را لحاظ کنیم که در این زمانه به احتمال زیاد سینما و سینما داران ورشکسته و تعطیل خواهند شد و اگر بخواهیم همچون امروز، قدری با تسامح و تساهل به قضیه سینما و فیلم سازی نگاه کنیم که میشود این ابتذال و بزن و برقص در سینما که سراسر آن خلاف شرع و حرام اندر حرام است و لذا ما دچار یک پارادوکس و دوگانه ای شده ایم که نه راه پس داریم و نه راه پیش؟!؟ حرف اصلی نگارنده این است که چرا سینمای ایران به اینجا رسیده و آینده سینمای ایران چه خواهد شد و آیا واقعا چه باید کرد. ما با فرهنگ و تمدن باشکوه خود چه کرده ایم که نتوانسته ایم چهار تا فیلم جهانی ماندگار در تاریخ داشته باشیم؟!؟
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع