جامعه در بیم و امید جنگ و دیپلماسی

40 روز پس از اعتراضات، گزارش میدانی نشان می‌دهد که مردم با سکوت، انتظار و اندوه مواجه‌اند و وضعیت معیشت و بازارها به شدت بلاتکلیف است.

 شهر کار خودش را می‌کند؛ مغازه‌ها بازند، اتوبوس‌ها و متروها فعال‌ و مردم در رفت‌وآمد هستند. چیزی که گوش همه را اما «کَر» کرده، سکوت پرصدای مردم است. برای درک این مساله کافی است در تاکسی و مترو بنشینید یا در بازار گشتی بزنید تا خودتان حال‌وهوای جامعه را حس کنید. برای گزارش میدانی به خیابان‌های پایتخت رفتم تا درباره حال‌وهوای خیابان‌ها ۴۰روز پس از اعتراضات گزارش تهیه کنم اما برخلاف رویه معمول، نه با دوربین و میکروفن بلکه با گفت‌وگوی معمولی با مردم. واکنش جامعه به کلمه «اعتراض» تلخ و قابل تامل است. هیچ‌کس شاید تصور نمی‌کرد شرایط به اینجا برسد. آنچه این روزها پا روی «گلوی» مردم گذاشته بغض، اندوه، خشم فروخورده، اضطراب و انتظار است. اگر به چهره‌شان نگاه کنید می‌فهمید که منتظرند ولی مشخص نیست انتظار چه چیزی را می‌کشند؛ انتظار روزهای خوب؟ استرس برای بدتر شدن اوضاع؟ یا شاید دیگر منتظر نیستند و فقط نفس می‌کشند و زندگی روزمره را ادامه می‌دهند.

دل‌خوشی وجود ندارد

به گزارش اقتصاددان به نقل از جهان صنعت ،  برای تهیه این گزارش حدفاصل میدان ونک تا آریاشهر و ستارخان را مورد واکاوی قرار دادم و تا جایی که توانستم با مردم گفت‌وگو کردم، نه به‌عنوان خبرنگار بلکه به‌عنوان یک شهروند عادی.

در تاکسی‌های ونک به سمت صادقیه نشسته بودم تا مسافر بیاید. پس از حدود ۱۰دقیقه خانمی سوار شد که مشغول مکالمه تلفنی با خواهرش بود. در سکوتی که آنجا حکمفرما بود تنها صدای او به گوش می‌رسید. حرف‌هایش درباره احوال فرزندان و غذا بود اما کلمه‌ای که بیشتر از همه به چشمم آمد این بود: «دل‌خوشی وجود نداره.» بعد ادامه داد: «این روزا دیگه کسی دل و دماغ زندگی نداره. همسایه کناریمون، آذرخانم، پسرش رو تو شلوغی‌ها گرفتن. بنده خدا دربه‌در دنبالشه. یه چشمش اشکه، یه چشمش خون. دیشب رفتم کمی دلداریش بدم، اصلا حالش خوب نیست. خیلی دلم براش می‌سوزه.»

نیم‌ساعتی بعد جوانی حدود۲۰تا۲۳ساله سوار شد. همین که نشست از من آدرس چند کافه را پرسید تا با دختری که دوست دارد به آنجا برود شاید کمی از این فضای مسموم دور شود. اولین چیزی که بعد از آدرس دادن از من پرسید این بود: «خیلی گرونه؟ میدونی بحث پولش نیستا، می‌خوام براش گل بخرم، نمی‌خوام پول کم بیارم.» جمله‌ای که گفت برایم قابل تامل بود: «گرونی و کم نیاوردن پول.» با خودم کلنجار رفتم که چرا یک جوان باید حتی برای بیرون رفتن با کسی که دوستش دارد نگران پول باشد. شاید قصد ازدواج دارد اما تا چه اندازه باید انتظار بکشد تا یک زندگی معمولی را فراهم کند و زیر یک سقف برود؟

داداش کاسبی نکردیم

به میدان صادقیه که رسیدم به سراغ دستفروشان رفتم تا اوضاع فروش‌شان را جویا شوم. یکی از دستفروشان تی‌شرت‌فروش مشغول جذب مشتری بود. از او قیمت پرسیدم و پس از اعلام قیمت گفتم: «چقدر گرونه!» پاسخش کوتاه بود اما پر از حرف: «داداش از وضعیت خبر داری، چندوقته کاسبی نکردیم، مجبوریم قیمت‌ها رو بالا ببریم.» حرف‌های او نشان داد که وضعیت کسب‌وکار پس از گذشت ۴۰روز از آغاز اعتراضات چگونه است. اکثر فروشندگان به‌خاطر شرایط کنونی کاسبی چندانی نداشته و ناچار به افزایش قیمت‌ها هستند.

منتظر نتیجه مذاکرات هستیم

سپس برای خرید نان به یکی از نانوایی‌ها رفتم. صف نسبتا شلوغ بود و مردان مسنی که در صف ایستاده بودند برای پر کردن زمان، مشغول تحلیل سیاسی و اجتماعی کشور بودند. دوتا از آنها درباره نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا صحبت می‌کردند. یکی گفت: «مقداری ارث بهم رسیده و قصد خرید خانه دارم، فعلا دست نگه داشتم تا نتیجه مذاکرات مشخص بشه.» دیگری با قاطعیت گفت: « بیش از ۲۰ساله که با یکدیگه مذاکره می‌کنن، الان هم ترامپ سرکاره، نمی‌شه به توافق رسید، جنگ حتمیه و فعلا کاری انجام نده.» این گفت‌وگو نقطه اشتراک قابل‌توجهی داشت. به‌واسطه تصمیمات و سیاست‌های دولت در ادوار مختلف، جامعه سال‌هاست زندگی و سفره خود را به نتیجه مذاکرات گره زده و اقدامات خود را بسته به آن هماهنگ می‌کند. چنین امری سبب شده که مردم بلاتکلیف باقی بمانند و ندانند که چه باید کنند. مردم در بیم و امید جنگ یا توافق مانده‌اند!

هستند ولی انگار نیستند

برای مشاهده وضعیت بازار به بازارچه سنتی ستارخان مراجعه کردم. اکثر مغازه‌ها که عمدتا پوشاک‌فروشی هستند، باز بودند. برخی خالی از مشتری و بعضی دیگر چند نفر در حال بازدید از مغازه‌ها بودند. برخلاف ماه‌های گذشته خبری از همهمه همیشگی نبود. بسیاری از فروشگاه‌ها که در گذشته برای جذب مشتری آهنگ پخش می‌کردند، اکنون سکوت را ترجیح داده‌اند. با نزدیک شدن به پایان سال که حدودا ۴۰روز تا آن باقی مانده، برخلاف سال‌های گذشته که بازار شب عید شلوغ و پرهیاهو بود اکنون فروشندگان و خریداران در بلاتکلیفی به سر می‌برند. کاهش قدرت خرید مردم باعث شده وضعیت فروش پایین باشد و عملا شاهد بازار شب عید معمول در حال ‌حاضر نیستیم.

در تعلیق به‌سر می‌بریم

برای پرسیدن قیمت باتری لپ‌تاپ به صورت تلفنی با یکی از بستگانم که در پاساژ علاءالدین کاسب است، گفت‌وگو کردم. در بخشی از مکالمه درباره وضعیت بازار تلفن همراه نیز پرسیدم. او گفت: «حدود پنج روز پیش از شروع اعتراضات و اعتصابات، وضعیت بازار وخیم شد. با آغاز این وقایع فروش تقریبا متوقف شد و تاکنون هم ادامه دارد. انتظار داشتیم پس از چند روز حداقل فروش معمولی شروع شود اما از ابتدای بهمن‌ماه تا به امروز حتی یک گوشی ساده هم نفروخته‌ام. با توجه به نگرانی‌ها درباره جنگ و نوسان مداوم قیمت ارز مردم دیگر برای خرید محصولات دیجیتال اقدامی نمی‌کنند، شرایط به‌گونه‌ای شده که در تعلیق به سر می‌بریم.»

از او همچنین درباره نتیجه مذاکرات پرسیدم که گفت: «خوش‌بین نیستم. سال‌هاست دولت مذاکره می‌کنه اما تابه‌حال اتفاق قابل‌توجهی رخ نداده و حتی شرایط بدتر شده. مسوولان کشور و ترامپ به یکدیگه اعتماد ندارن و فکر می‌کنم جنگ حتمی باشه. فقط امیدوارم که خدا به داد مردم و کسب‌وکارها برسه.»

داخل مترو یک دنیا حرف بود

برای بازگشت به منزل به مترو رفتم و فضا و گفت‌وگوهای آنجا نیز نظرم را جلب کرد. اکثر شهروندان سرشان در گوشی بود و اخبار مربوط به اعتراضات، وقایع و اخبار جنگ را چک می‌کردند. وضعیت ناپایدار اینترنت و فیلترینگ شدید باعث نشده مردم از پیگیری خبرها دست بکشند. در این روزها منبع خبری اصلی مردم رسانه‌های خارجی و کانال‌های تلگرامی است زیرا صداوسیما به دلیل موضع‌گیری‌های اخیر اعتماد مردم را از دست داده است. با توجه به حجم بالای اخبار و تمرکز بر انعکاس بحران‌ها، ذهن جامعه بسیار مشغول شده است. کارشناسان هشدار می‌دهند که این وضعیت می‌تواند مردم را در معرض بحران روحی قرار دهد. گفت‌وگوها در مترو حول محور معیشت، اعتراضات، جنگ، مذاکرات و توافق بود. هرکس به نحوی وضعیت خود، اطرافیان و کشور را توصیف می‌کرد. در واقع یک واگن مترو پر از حرف و دغدغه بود.

امیدوارم یارانه‌ها را زودتر واریز کنند

دو مرد روبه‌روی من نشسته بودند و درباره وضعیت معیشتی خود صحبت می‌کردند. یکی از آنها گفت: «خدا کنه قبل از اینکه اتفاقی رخ بده، یارانه‌ها را هرچه زودتر واریز کنن چون تنها منبع درآمد من همینه.» گفته‌های او تلخ و تراژدی بود. یعنی در این شهر افرادی زندگی می‌کنند که معیشت‌شان به ۳۰۰‌هزار تومان یارانه ماهانه وابسته‌ است و تنها منبع مالی‌شان همین؟ از سوی دیگر وضعیت استفاده از کالابرگ اخیر نیز نشان می‌دهد که اوضاع معیشتی در کشور چگونه است. طبق گفته‌های سخنگوی معاونت رفاه و امور اقتصادی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، براساس آخرین آمارها تاکنون ۸۱‌میلیون نفر از تمام یا بخشی از اعتبار کالابرگ یک میلیونی دی‌ماه خود استفاده کرده‌اند که معادل ۴/‏‏۹۳‌درصد کل جمعیت کشور است. این آمار نشان می‌دهد که وضعیت معیشت مردم بسیار نگران‌کننده است. هدف دولت از اعطای کالابرگ افزایش قدرت خرید بود اما باتوجه به قیمت‌های کنونی و میزان درآمد مردم، این کمک‌ها قادر به بهبود وضعیت موجود نیست.

خواهیم دید چه خواهد شد

چند نفر در مترو مشغول تماشای سخنرانی‌های ترامپ درباره تحولات آتی بودند. صدای رییس‌جمهور آمریکا در واگن پیچیده بود و همان جملات همیشگی را تکرار می‌کرد: «امیدوارم توافق کنیم؛ ناوگان‌های عظیم در راهند و خواهیم دید چه خواهد شد.» مردی که سخنرانی را تماشا می‌کرد به کنار دستی‌اش گفت: «گمان نمی‌کنم توافق کنن، جنگ قطعیه.» فرد کناری پاسخ داد: «جرات حمله نداره، در نهایت به توافق می‌رسن.» این گفت‌وگو نشان می‌دهد که هیچ چیز حتمی نیست؛ نه جنگ و نه توافق. در حال حاضر زندگی مردم تا حد زیادی به تصمیمات سیاستمداران وابسته است و مشخص نیست در پایان چه رخ خواهد داد.

همه منتظر هستیم

اکنون که ۴۰روز از آغاز اعتراضات گذشته جامعه با مسائل گوناگونی مواجه است. آنچه از گشت و گذار در خیابان‌ها دریافتم را می‌توان در سه کلمه خلاصه کرد: سکوت، انتظار و اندوه. مشکلات معیشتی که اعتراضات را رقم زد، احوال جامعه را پس از وقایع اخیر و جانباختن‌ هزاران تن آسیب‌پذیر کرده است. سایه تقابلی دوباره بر کشور چیره شده که مردم را نگران و آشفته کرده است. حال امید می‌رود این روزهای مبهم هرچه زودتر پایان یابد و مردم پس از تحمل روزهای دشوار بتوانند دوباره آرامش واقعی، زندگی روزمره و اطمینان از آینده را تجربه کنند.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

 

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + 5 =

پربازدیدترین ها